خاطرات کودکی دهه شصتی ها هم پیر شدند مثل خودشون😔 @karkaniha 👇👇👇👇👇👇گاهی شبها دلم هوای دهه شصت را می…
انتشار: 2026/08/01 09:49 UTCدریافت: 2026/08/06 17:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 17:07 UTC
خاطرات کودکی دهه شصتی ها هم پیر شدند مثل خودشون😔 @karkaniha 👇👇👇👇👇👇گاهی شبها دلم هوای دهه شصت را میکند...هوای خانههای گِلی کرکان، حیاطهای باصفا، بوی هیزم، صدای سگهای روستا و چراغ کمنور اتاقی که گوشهاش یک تلویزیون سیاهوسفید «پارس» جا خوش کرده بود.آن روزها برای دیدن یک فیلم، همه دور هم جمع میشدند؛ زیر کرسی، کنار بخاری نفتی، با یک بشقاب تخمه یا کشمش. اگر باد میآمد، یکی باید میرفت پشتبام و آنتن فلزی بزرگ را میچرخاند و از داخل خانه فریاد میزدند: «همینجا... وایسا... نه، یکم برگرد!»چه روزهایی بود...داداش کایکو، اکیوسان، پسر شجاع، حنا دختری در مزرعه، پلنگ صورتی، میگمیگ... هر کدام بخشی از کودکی ما بودند. بعدتر اوشین، شمشیر تیپو سلطان، جنگجویان کوهستان، سلطان و شبان و دهها فیلم و سریال دیگر، شبهای روستایمان را رنگ دیگری میدادند.آن روزها هیچکس عجله نداشت. نه اینترنتی بود، نه تلفن همراهی، نه صدها شبکه تلویزیونی. اما دلها کنار هم بود و یک تلویزیون سیاهوسفید برای شاد کردن یک روستا کافی بود.امروز اگر دوباره آن کارتونها را میبینم، دیگر فقط یک انیمیشن نیستند؛ هر کدام دری است به گذشته... به روزهایی که خودمان هم همسن قهرمانهای قصه بودیم.حالا خیلی از ما پدر شدهایم، بعضیها مادر، و حتی عدهای پدربزرگ و مادربزرگ. زمان بیصدا از کنارمان گذشت؛ آنقدر آرام که نفهمیدیم چه شد آن کودک دهدوازده ساله، جای خودش را به آدمی با موهای سپید و هزار دغدغه زندگی داد.کاش میشد فقط برای یک شب، دوباره به همان شبهای کرکان برگردیم؛ به همان تلویزیون سیاهوسفید، همان آنتن روی پشتبام، همان دورهمیهای صمیمی زیر کرسی... و دوباره با همان دلِ کودکانه، منتظر شروع کارتون محبوبمان بمانیم.چه زود گذشت... اما خاطرات دهه شصت، هیچوقت پیر نمیشوند.#دل_نوشته @karkaniha

