✍امثال و حکم باشد، این بار حکایتی کمتر شنیدهشده از روزگار خواجه نصیرالدین طوسی و سفر به قلعه الموت…
انتشار: 2026/08/17 19:23 UTCدریافت: 2026/08/17 20:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 20:59 UTC
✍امثال و حکم باشد، این بار حکایتی کمتر شنیدهشده از روزگار خواجه نصیرالدین طوسی و سفر به قلعه الموت که سند تاریخی دارد:---📖 خواجه نصیر و سنگ کوچکمیگویند وقتی خواجه نصیرالدین طوسی به اجبار در قلعه الموت و در خدمت اسماعیلیان بود، یک روز رهبر فرقه (علاءالدین محمد) برای آزمودن دانش و خلاقیت او، دستور عجیبی صادر کرد:«فردا باید از میان این حیاط سنگلاخ، گنجی بزرگ برای من بیرون بیاوری، وگرنه جان تو در خطر است!»همهی نزدیکان فکر کردند خواجه ناچار به حفر زمین و جستجوی بیحاصل خواهد بود. اما فردا صبح، خواجه کیسهای کوچک برداشت و در حیاط، تکهای سنگِ معمولی را از زمین کند، در کیسه گذاشت و به نزد حاکم برد.حاکم با عصبانیت پرسید: «این چیست؟ من گنج خواستم، نه یک سنگ!»خواجه با آرامش پاسخ داد: «ای امیر، هر گنجی از سنگِ خامِ درونِ زمین بیرون میآید. آهن از سنگ است، مس از سنگ است، طلا و نقره هم از سنگ. این سنگ را به معدن شناسان بسپار تا بگویند درونش چیست. اگر گنجی در آن نبود، مطمئن باش در زمین همین قلعه، معادنی پنهان است که تو از آنها بیخبری؛ و آن گنجی بزرگتر از هر طلاست برای فرداهای این سرزمین.»حاکم که از پاسخِ علمی و زیرکانه اش شگفت زده شد، نه تنها او را بخشید، بلکه از آن روز به بعد، خواجه را به عنوان مشاور علمی خود پذیرفت و خواجه توانست از این موقعیت برای نجات جان بسیاری از دانشمندان و کتابها استفاده کند.نکتهی اخلاقی:گاهی بزرگترین گنج، نه در عمق زمین، بلکه در عمق نگاه و دانش یک انسان نهفته است❤️ همراه ما در «کاریز آنلاین» باشید:🔹 تلگرام: t.me/karizonline🔹 روبیکا: rubika.ir/karizonlinee🔹 اینستاگرام: instagram.com/karizonline


