آن شب که پای گفتن ما را شکسته بودلکنت سرایتش همه جایی نشسته بوددیگر کسی سخن به بهانه نکرده بازقفلی…
انتشار: 2026/07/25 12:11 UTCدریافت: 2026/08/16 07:41 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 07:41 UTC
آن شب که پای گفتن ما را شکسته بودلکنت سرایتش همه جایی نشسته بوددیگر کسی سخن به بهانه نکرده بازقفلی ستبر را به سخن هاش بسته بودآخر زبان به رنگ محاقیهمیشهرفترسمی کهن به نقش فقیرانه خسته بودوقتی هزار سال پرستار میشویطعم پرستشت ز دهانها گسسته بوددیگر مپرس خاک نیاکان ما کجاست؟آتش ز خاک سرد پسرها نرَسَته بوددختر بیا! زمینهی خندیدنت خداستبغضِ خدا ز دیدن اشکت شکسته بودیزدان رحیمی #شعری_بخوانیم #غزل@karizga
