🔰فرهاد قربانزادهربطی درباره «دیرینهشناسی عقل علمی میشل فوکو»؛فیلسوف آزادی انتقادیفوکو ضدعلم نیس…
انتشار: 2026/07/29 05:59 UTCدریافت: 2026/08/01 00:04 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:04 UTC
🔰فرهاد قربانزادهربطی درباره «دیرینهشناسی عقل علمی میشل فوکو»؛فیلسوف آزادی انتقادیفوکو ضدعلم نیست🔸بهباور مترجم: «فوکو از ما نمیخواهد بدون هنجار زندگی کنیم؛ بلکه از ما میخواهد هیچ هنجاری را پیش از آنکه تاریخ، مناسبات قدرت و شرایط امکان شکلگیری آن را بشناسیم، طبیعی، ازلی و غیرقابل تغییر نپنداریم. این همان روح نقدی است که فوکو آن را میراث اصیل پروژه روشنگری کانت میداند؛ نقدی که نه به نفی عقل، بلکه به عقلانیسازی عقلانیت میانجامد و افقهای تازهای برای اندیشیدن و زیستن میگشاید.»🔸️سوءبرداشتهای متعددی در مورد میشل فوکو وجود دارد و یکی از رایجترین آنها این است که او را منتقد عقل یا حتی عقلستیز معرفی میکنند. این برداشت بیش از آنکه حاصل خواندن آثار فوکو باشد، نتیجه قرار دادن او در دوگانهای است که خود او بارها آن را رد کرده است؛ یعنی دوگانه عقلگرایی و عقلستیزی. واقعیت این است که فوکو هرگز علیه عقل سخن نمیگوید؛ بلکه علیه تصور متافیزیکی از عقل سخن میگوید؛ تصوری که عقل را جوهری واحد، ثابت، جهانشمول و فراتاریخی میداند. از نگاه فوکو، چیزی بهنام عقل، علیالاطلاق، وجود ندارد؛ آنچه وجود دارد، عقلانیتهای تاریخی است. مقصود از عقلانیت، مجموعه قواعد، رویهها، نهادها و شیوههایی است که در یک دوره تاریخی تعیین میکنند چه چیزی معقول، چه چیزی نامعقول، چه چیزی علمی، چه چیزی انحراف و چه چیزی حقیقت تلقی شود. برای مثال، عقلانیتی که در پزشکی قرن هجدهم حاکم بود، با عقلانیت پزشکی امروز یکسان نیست. آنچه در قرون وسطی جنون تلقی میشد، با تعریفی که روانپزشکی مدرن از بیماری روانی ارائه میدهد، تفاوت اساسی دارد. همینطور عقلانیت حقوقی، عقلانیت اداری، عقلانیت اقتصادی یا عقلانیت امنیتی، هر یک منطق خاص خود را دارند.🔸️از نگاه فوکو، یکی از مهمترین پیامدهای پروژه انتقادی کانت، آشکار شدن کرانمندی انسان بود. البته این نکته را باید با دقت فهمید. فوکو نمیگوید کانت مستقیماً علوم انسانی را بنیان گذاشت، بلکه معتقد است نقد کانتی شرایطی را فراهم کرد که در آن، انسان خود به موضوع شناخت تبدیل شد. در عصر کلاسیک، آنگونه که فوکو در واژهها و چیزها توضیح میدهد، انسان بیش از آنکه موضوع شناخت باشد، ناظر و طبقهبندیکننده جهان بود. طبیعت، گیاهان، حیوانات و اشیا موضوع علم بودند، اما خود انسان هنوز در مرکز این شبکه قرار نگرفته بود.🔸یکی از بنیادیترین نوآوریهای فکری میشل فوکو این است که بدن را از یک واقعیت صرفاً زیستی به یک مسئله تاریخی، معرفتی و سیاسی تبدیل میکند. پیش از فوکو، طنین مسلط علوم تجربی ما را بر آن میداشت که معمولاً بدن را موضوعی طبیعی تلقی کنیم؛ گویی پزشکی، روانپزشکی یا روانشناسی صرفاً واقعیتی را که از پیش وجود داشته، کشف کردهاند. اما فوکو این پیشفرض را به چالش میکشد و میپرسد: چگونه اساساً بدن به ابژه شناخت علمی تبدیل شد؟ چه شرایط تاریخی و چه صورتهای خاصی از عقلانیت، امکان چنین شناختی را فراهم کردند؟ibna.ir/x6JdF@ibna_official



