سعدی شیرازی در گلستان سعدی، باب دوم «در اخلاق درویشان»، حکایت شمارهٔ ۳۱: همی گریختم از مردمان به کو…
انتشار: 2026/08/09 17:01 UTCدریافت: 2026/08/14 22:24 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 22:24 UTC
سعدی شیرازی در گلستان سعدی، باب دوم «در اخلاق درویشان»، حکایت شمارهٔ ۳۱: همی گریختم از مردمان به کوه و به دشت که از خدای نبودم به آدمی پرداخت قیاس کن که چه حالم بود در این ساعت که در طویلهٔ نامردمم بباید ساخت پای در زنجیر پیشِ دوستان بِهْ که با بیگانگان در بوستان زنِ بد در سرایِ مردِ نکو هم در این عالم است دوزخِ او زینهار از قرینِ بد، زینهار! وَ قِنا رَبَّنا عَذابَ النّار شنیدم گوسپندی را بزرگی رهانید از دهان و دستِ گرگی شبانگه کارد در حلقش بمالید روانِ گوسپند از وی بنالید: که از چنگالِ گرگم در ربودی چو دیدم عاقبت، خود گرگ بودی #جاوید_ایران #منافع_ملی #منشور_ایران #کانال_یک #ماهستیم

