✿✵✰ هـر شــ🌙ــب یـک ✰✵✿ داســتــان مـعـنــوی✧✾════✾✰✾════✾✧حاج محمد مرزوق حائری نوحه خوانیاست که…
انتشار: 2026/08/18 19:08 UTCدریافت: 2026/08/18 23:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 23:45 UTC
✿✵✰ هـر شــ🌙ــب یـک ✰✵✿ داســتــان مـعـنــوی✧✾════✾✰✾════✾✧حاج محمد مرزوق حائری نوحه خوانیاست که نزدیک به ۱۳۰ سال پیش توسطهیئت بزاز از عراق به ایران میآیدبرای بار اول هیئت بزاز از او درخواستمیکند تا به ایران بیاید اما او قبول نمیکندبرای بار دوم او به درخواست هیئت بنی فاطمهبرای مهاجرت به ایران پاسخ مثبت میدهدخود او میگوید که در خواب امام حسینعلیهالسلام را میبیند که به او میگویدهر جا که باشی با ما در ارتباط هستیاما ما یک سری شیعیان در ایران داریمکه بهتر است به آنجا برویدر نتیجه حاج مرزوق در حدود سال ۱۲۷۰به ایران میآیداو پدر نوحه خوانی معاصر در ایران استو بسیاری از آداب و رسومهایی که اکنون درهیئتها انجام میشود منتسب به ایشان استسینه زنی تهرانیهای قدیم تا قبل از نقل مکانمرحوم حاج مرزوق حائری از کربلا به تهراناینگونه بود که اصطلاحاً سه ضربو بی وقفه سینه می زدندبدین ترتیب اساساً « دم سرپا » و«زمینه خوانی» در تهران رایج نبودمرحوم حاج مرزوق بنیانگذار سینه زنیسنتی در تهران بوده استاوج تکامل این سبک، در دوره مرحومشاه حسین و مرحوم ناظم شکل گرفتایشان از بنیانگذاران سنت «چهارپایه»در شبهای مسلمیه حرم عبدالعظیم حسنیعلیهالسلام بودندحاج مرزوق یکی از سوختگان وادیسیدالشهدا علیهالسلام بود که عمری رادر مقامات عالیه توسل و گریه به سر بردهو مس گونه هایش به مدد کیمیای سرشکحسینی به طلای ناب مبدل گشته بودهنگامی که فرزند مرحوم حاج مرزوق ازدنیا رفت خبر مرگ فرزند را در مجلسروضه امام حسین علیهالسلام به او دادنداما او به جای قطع روضه خوانی به ادامهآن پرداخت و این را مهمتر دانستحاج مرزوق وقتی به خانه برگشت فرزندمرحوم خود را در دست گرفته و از امامحسین علیهالسلام خواست که به حرمتشفرزندش را به او بازگرداند که در همان لحظهفرزند او با عنایات خاص سالار شهیدانچشم باز کرده و به زندگی برگشتیک روز حاج مرزوق به یکی از دوستانشبه نام سید حسن پیغام میدهد که بیاحاج مرزوق با شما کار داردآن موقع حاج مرزوق در بستر بیماری بودسید حسن میگوید: رفتم دیدم به هم ریختهفرمود: من آخر عمرم است سید حسن!میخواهم یه رازی را با شما در میان بگذارمدیروز مادرت زهرا سلام الله علیها را دیدمدر تب داشتم میسوختم تو بیداری دیدمنه خوابگفت: تشنگی بر من غالب شدسه تا دختر داشتم، راضیه، مرضیه و فاطمه دختر اول را صدا زدم راضیه مقداری آببه من بده، دیدم یک بانوی مجلله با روبندسبز پدیدار شد حیا کردم آب نخواستمدختر دومم را صدا زدم: مرضیه!دوباره دیدم بی بی بلند شد آمد طرف مندختر سومم را صدا زدم: فاطمهبار سوم که شد خانم فرمود: حاج مرزوقسه بار من را صدا کردی؟ چه میخواهی؟گفتم بی بی جان! من حیا کردم حرف بزنمفرمود: حاج مرزوق عمری نوکری کردیحالا وقتش است ما جواب بدهیمسرم را پائین انداختم، فرمود: تشنه هستی؟از زیر چادر ظرف آبی بیرون آورد، نوشیدمبه گوارایی این آب تا حالا نخورده بودمطبق عادت بچگی گفتم:صلّی الله علیک یا ابا عبداللهدیدم صدای گریه بی بی بلند شد فرمود:حاج مرزوق دلم گرفته برایم روضه بخوانگفتم خانم دکترها منعم کردند از روضهخواندن، ولی چون شما میفرمائید چشمچه روضهای بخوانم؟فرمود: روضه علی اصغر حسین را بخوانکربلایی احمد (میرزاحسینعلی تهرانی)و جناب شیخ رجبعلی خیاطدر خصوص ویژگیهای اخلاقی حاج مرزوقنکات بسیاری را بازگو کرده اندیکی از اهل معنا در خصوص برزخ ایشانمیفرمود: حاج مرزوق را در جوار آقا بزرگتهرانی دفن کردندیکی از مؤمنان در عالم رؤیا آقا بزرگ رامشاهده میکند و به وی میگوید:چقدر خوب است که حاجی مرزوق رانزد شما دفن کردهاند!آقا بزرگ در پاسخ میفرماید:این گونه هم که فکر میکنی نیستبه محض آنکه حاج مرزوق را اینجا دفنکردند، آقا امام حسین علیه السلام او رابرداشتند و با خود بردند✍️ منبع: جام و عقیق°❀°▪️°❀°▪️°❀°▪️°❀°