داشتم مجموعه عکس های پرترههای خیابانی شیرازم را به عباس کیارستمی، در دفتر تدوین "بهمن کیارستمی" ن…
انتشار: 2026/08/01 20:43 UTCدریافت: 2026/08/13 15:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 15:30 UTC
داشتم مجموعه عکس های پرترههای خیابانی شیرازم را به عباس کیارستمی، در دفتر تدوین "بهمن کیارستمی" نشان میدادم. وقتی به این عکس رسید، مکث کرد و گفت:«الف" اشقی" گی توش نیست" باید کلاه دار باشه؛ در فتوشاپ الف رو کلاه دار بکن »گفتم: «یعنی عکس مستند را تغییر بدهم؟»گفت: «آره. وقتی میشود چیزی را تغییر داد و عکس را بهتر کرد، این کار را انجام بده.»گفتم: «حتی در فیلم مستند؟»گفت: «حتی در فیلم مستند.»این جمله سالهاست در ذهنم مانده؛ نه بهعنوان یک دستور، بلکه بهعنوان یک پرسش: مرز واقعیت و خلق کجاست؟ آیا مستند فقط ثبت کردن است؟ یا هر انتخابی، از همان لحظهی قاببندی، نور، حذف و تدوین، نوعی دخالت و آفرینش است؟ @kamranheidari
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — Kamran Heidari
.پرتره / شیراز / سهراه احمدی.این عکس با دوربین: Hasselblad 500CMلنز: Carl Zeiss Planar 80mm f/2.8 : و فیلم سیاهوسفید Kodak Tri-X 400 ثبت شده است.@kamranheidari
.این عکسها را با فیلمهای تاریخگذشته گرفتهام و هنوز هم میگیرم؛ نه چون انتخابم این بوده، نه چون دنبال افکت و زیباییِ نقصها هستم. چون خرید فیلمهای با کیفیت تازه و گران به صرفه نیست در بازار و گوشهوکنار و دستفروشها دنبال فیلم ارزان میگردم؛ دنبال چیزی که هنوز بتواند تتمه ی چند تصویر دیگر بدهد. فیلمهایی که سالها از عمرشان گذشته، خوابیدهاند، فراموش شدهاند. و هیچ عکاس عاقلی از آنها استفاده نمیکند. فیلمها تمیز و بینقص نیستند. کثیفاند، خط خوردهاند، رنگشان پریده، پر از دانه و شکستاند. اما اینها افکت نیستند. اینها انتخاب زیباییشناسانه نیستند. اینها ردِ زندگی ما هستند.ما با چیزی عکاسی میکنیم که زمان از آن عبور کرده، چون خودمان هم در زمانهای زندگی میکنیم که خیلی چیزها از موعدشان گذشتهاند؛ اما هنوز مجبوریم ادامه بدهیم.شاید این فیلمهای تاریخگذشته شبیه خود ما باشند؛ فرسوده، زخمی، پر از خطا، اما هنوز در برابر تاریکی مقاومت میکنند.هر فریم، یک تصویر نیست؛ یک اعتراض کوچک است به اینکه هنوز هستیم. @kamranheidari.این عکسها را با فیلمهای تاریخگذشته گرفتهام و هنوز هم میگیرم؛ نه چون انتخابم این بوده، نه چون دنبال افکت و زیباییِ نقصها هستم. چون خرید فیلمهای با کیفیت تازه و گران به صرفه نیست در بازار و گوشهوکنار و دستفروشها دنبال فیلم ارزان میگردم؛ دنبال چیزی که هنوز بتواند تتمه ی چند تصویر دیگر بدهد. فیلمهایی که سالها از عمرشان گذشته، خوابیدهاند، فراموش شدهاند. و هیچ عکاس عاقلی از آنها استفاده نمیکند. فیلمها تمیز و بینقص نیستند. کثیفاند، خط خوردهاند، رنگشان پریده، پر از دانه و شکستاند. اما اینها افکت نیستند. اینها انتخاب زیباییشناسانه نیستند. اینها ردِ زندگی ما هستند.ما با چیزی عکاسی میکنیم که زمان از آن عبور کرده، چون خودمان هم در زمانهای زندگی میکنیم که خیلی چیزها از موعدشان گذشتهاند؛ اما هنوز مجبوریم ادامه بدهیم.شاید این فیلمهای تاریخگذشته شبیه خود ما باشند؛ فرسوده، زخمی، پر از خطا، اما هنوز در برابر تاریکی مقاومت میکنند.هر فریم، یک تصویر نیست؛ یک اعتراض کوچک است به اینکه هنوز هستیم. @kamranheidari
Elena Gontarenko@kamranheidari
.اما حادثه در جای دیگری رخ میدهد: در عمق نگاه آدمها..در نگاه اول، پرترههای پاز اِرّاسوریس ساده به نظر میرسند؛ یک چهره، یک نگاه مستقیم، یک قاب آرام و بدون اتفاق بزرگ.اما وقتی بیشتر نگاه میکنی، میبینی که هیچچیز در این چهرهها ساده نیست. تمام تاریخ یک انسان، تنهاییها، شکستها، مقاومتها و تجربههای زیسته، در سکوت صورتها اتفاق افتاده است.این عکسها در شیلیِ دوران دیکتاتوری آگوستو پینوشه گرفته شدهاند؛ زمانی که ترس و سکوت، بخش بزرگی از زندگی مردم را فرا گرفته بود.پاز به دنبال ثبت یک رویداد بزرگ، یک فاجعه یا یک لحظهی خطرناک نبود. او خودش را به مرکز حادثه پرتاب نمیکند؛ اما حادثه در جای دیگری رخ میدهد: در عمق نگاه آدمها.عکسهای او درباره چیزی نیستند که جلوی دوربین اتفاق میافتد؛ درباره چیزی هستند که سالها پیش از باز شدن شاتر، در زندگی آن انسان شکل گرفته است.او نشان میدهد که گاهی یک چهره، از هر صحنهی دراماتیکتری روایتگرتر است.قدرت عکسهای پاز در سکوت آنهاست؛ جایی که یک پرتره ساده تبدیل میشود به سندی از یک زمان، یک جامعه و یک زندگی پنهان.Paz Errázuriz@kamranheidari.اما حادثه در جای دیگری رخ میدهد: در عمق نگاه آدمها..در نگاه اول، پرترههای پاز اِرّاسوریس ساده به نظر میرسند؛ یک چهره، یک نگاه مستقیم، یک قاب آرام و بدون اتفاق بزرگ.اما وقتی بیشتر نگاه میکنی، میبینی که هیچچیز در این چهرهها ساده نیست. تمام تاریخ یک انسان، تنهاییها، شکستها، مقاومتها و تجربههای زیسته، در سکوت صورتها اتفاق افتاده است.این عکسها در شیلیِ دوران دیکتاتوری آگوستو پینوشه گرفته شدهاند؛ زمانی که ترس و سکوت، بخش بزرگی از زندگی مردم را فرا گرفته بود.پاز به دنبال ثبت یک رویداد بزرگ، یک فاجعه یا یک لحظهی خطرناک نبود. او خودش را به مرکز حادثه پرتاب نمیکند؛ اما حادثه در جای دیگری رخ میدهد: در عمق نگاه آدمها.عکسهای او درباره چیزی نیستند که جلوی دوربین اتفاق میافتد؛ درباره چیزی هستند که سالها پیش از باز شدن شاتر، در زندگی آن انسان شکل گرفته است.او نشان میدهد که گاهی یک چهره، از هر صحنهی دراماتیکتری روایتگرتر است.قدرت عکسهای پاز در سکوت آنهاست؛ جایی که یک پرتره ساده تبدیل میشود به سندی از یک زمان، یک جامعه و یک زندگی پنهان.Paz Errázuriz@kamranheidari
این روزها درگیر عکسهای آنتوان داگاتا (Antoine d'Agata) شده ام؛ او خودش را از یک زندگی امن و ثابت دور کرد تا به جاهایی نزدیک شود که بیشتر آدمها فقط از فاصلهای امن به آنها نگاه میکنند.سالها در سفر و جستوجو گذراند و بعدها در نیویورک، در مرکز بینالمللی عکاسی، مسیر شخصی خودش را پیدا کرد. او در سال ۲۰۰۴ به عضویت مگنوم درآمد، اما همیشه راه خودش را رفت؛ راهی شخصی، تاریک، بیپرده و ویرانگر.داگاتا دیگر محل سکونت ثابتی نداشته است. در سراسر جهان سفر کرده و کار کرده؛ انگار خانه برای او بیشتر یک وضعیت ذهنی بوده تا یک مکان.او سراغ بخشهایی از زندگی رفت که معمولاً دیده نمیشوند؛ مهاجران، حاشیهنشینها، اعتیاد، تنهایی و آدمهایی که بیرون از قاب معمول جامعه قرار گرفتهاند. اما چیزی که عکسهایش را خاص میکند، فقط موضوع نیست؛ نوع نزدیک شدن اوست.داگاتا نمیخواهد فقط عکس بگیرد؛ میخواهد تجربه کند. خودش میگوید:«عکاسی میکنم تا با جهان روبهرو شوم.. در جستوجویی دیوانهوار برای احساس زنده بودن، برای اینکه بخشی از زندگی باشم.پینوشت: عکس اول او ناخواسته شبیه رمان " در جاده" جک کرواک" شده است AntoineDAgata@kamranheidariاین روزها درگیر عکسهای آنتوان داگاتا (Antoine d'Agata) شده ام؛ او خودش را از یک زندگی امن و ثابت دور کرد تا به جاهایی نزدیک شود که بیشتر آدمها فقط از فاصلهای امن به آنها نگاه میکنند.سالها در سفر و جستوجو گذراند و بعدها در نیویورک، در مرکز بینالمللی عکاسی، مسیر شخصی خودش را پیدا کرد. او در سال ۲۰۰۴ به عضویت مگنوم درآمد، اما همیشه راه خودش را رفت؛ راهی شخصی، تاریک، بیپرده و ویرانگر.داگاتا دیگر محل سکونت ثابتی نداشته است. در سراسر جهان سفر کرده و کار کرده؛ انگار خانه برای او بیشتر یک وضعیت ذهنی بوده تا یک مکان.او سراغ بخشهایی از زندگی رفت که معمولاً دیده نمیشوند؛ مهاجران، حاشیهنشینها، اعتیاد، تنهایی و آدمهایی که بیرون از قاب معمول جامعه قرار گرفتهاند. اما چیزی که عکسهایش را خاص میکند، فقط موضوع نیست؛ نوع نزدیک شدن اوست.داگاتا نمیخواهد فقط عکس بگیرد؛ میخواهد تجربه کند. خودش میگوید:«عکاسی میکنم تا با جهان روبهرو شوم.. در جستوجویی دیوانهوار برای احساس زنده بودن، برای اینکه بخشی از زندگی باشم.پینوشت: عکس اول او ناخواسته شبیه رمان " در جاده" جک کرواک" شده است AntoineDAgata@kamranheidari
موریاما بیشتر از اینکه دنبال سوژه باشد، دنبال پرسه زدن است. راه میرود، نگاه میکند و از خیابان، آدمهای ناشناس و لحظههای اتفاقی عکس میگیرد.عکسهایش معمولاً تار، دانهدار و پر از کنتراستاند؛ انگار عمداً نمیخواهد همهچیز تمیز و بینقص باشد. برای او حسِ لحظه از کیفیت فنی مهمتر است.موریاما جایی گفته بود که خودش را شبیه سگی میبیند که در خیابان پرسه میزند و بو میکشد. شاید برای همین عکسهایش بیشتر از اینکه دربارهی یک موضوع باشند، دربارهی تنهایی، شهر، گذر زمان و خودِ زندگیاند.Daido Moriyama@kamranheidariموریاما بیشتر از اینکه دنبال سوژه باشد، دنبال پرسه زدن است. راه میرود، نگاه میکند و از خیابان، آدمهای ناشناس و لحظههای اتفاقی عکس میگیرد.عکسهایش معمولاً تار، دانهدار و پر از کنتراستاند؛ انگار عمداً نمیخواهد همهچیز تمیز و بینقص باشد. برای او حسِ لحظه از کیفیت فنی مهمتر است.موریاما جایی گفته بود که خودش را شبیه سگی میبیند که در خیابان پرسه میزند و بو میکشد. شاید برای همین عکسهایش بیشتر از اینکه دربارهی یک موضوع باشند، دربارهی تنهایی، شهر، گذر زمان و خودِ زندگیاند.Daido Moriyama@kamranheidari






