🔴 در حاشیهی فحاشی به نامِ نقدِ موسی غنینژاد علیه شریعتی✍ عزیز قاسمزاده چون غرض آمد، هنر پوشیده…
انتشار: 2026/08/08 13:13 UTCدریافت: 2026/08/10 20:18 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 20:18 UTC
🔴 در حاشیهی فحاشی به نامِ نقدِ موسی غنینژاد علیه شریعتی✍ عزیز قاسمزاده چون غرض آمد، هنر پوشیده شدصد حجاب از دل به سوی دیده شد نقد اندیشه، لازمه حیات فکری و پالایش اندیشه در هر جامعه است. اما از نقد، زمانی اعتبارزدایی میشود که به جای استدلال، برچسبزنی به نام نقد رواج یابد.اینکه موسی غنینژاد، علی شریعتی را «شیاد فکری»بنامد، بیش از آنکه چیزی درباره شریعتی بگوید، شیوه داوری خود او را آشکار میکند و نشان میدهد چقدر از مبانی نقد معرفتشناسانه فاصله دارد و به ساحت حب و بغضهای احساسی غلتیده است.میتوان مبانی معرفتی شریعتی را نقد کرد، میتوان از منظر تاریخ، جامعهشناسی و یا الهیات، بسیاری از آرای او را نادرست دانست. حتی میتوان معتقد بود که بخشی از پروژه فکری او، خواسته یا ناخواسته، در شکلگیری فضای ایدئولوژیک انقلاب نقش داشته است. اما هیچیک از اینها مجوز آن نیست که یکی از اثرگذارترین متفکران معاصر ایران با واژهای توهینآمیز و اتهامآمیز توصیف شود.شریعتی پیش از استقرار جمهوری اسلامی از دنیا رفت. او هرگز فرصت نیافت تجربه حکومتی را که به نام دین شکل گرفت، ببیند. از همین رو، نسبت دادن همه پیامدهای بعدی به او، هم از نظر تاریخی سادهسازی است و هم از نظر اخلاقی بیانصافی. عمر کوتاه او مجال نداد تا اندیشههای دینیش در مواجهه با تجربه یک حکومت دینی، مسیر تحول و بازاندیشی خود را طی کند. اما این امر، مجوز آن نیست که مسئولیت عملکرد حکومتی را که پس از مرگ او شکل گرفت، متوجه کسی کنیم که نه در آثارش چنین قرائتی از حکومت دینی ارائه کرده بود و نه منش مبارزاتیش با قدرتطلبی و استبداد سازگار بود.چهبسا اگر شریعتی زنده میماند، تجربه حکومت دینی او را نیز مانند بسیاری از روشنفکران به بازنگری در نسبت دین و قدرت وامیداشت و همانند بسیاری از روشنفکران و مبارزان و حتی روحانیان منتقد در دهه شصت، با طرد، حذف و سرکوب مواجه میشد.اهمیت شریعتی در آن بود که انحصار فهم دین را شکست. او دین را از انحصار نهاد رسمی روحانیت بیرون کشید و به نسل دانشگاهی سپرد تا خود بیندیشد، پرسش کند و تفسیر ارائه دهد. ممکن است این پروژه خطاهای فراوانی داشته باشد اما نمیتوان انکار کرد که یکی از مهمترین گسستهای فکری تاریخ معاصر ایران را با تفکر سنتی و فقهی رقم زد. او نه فقط روحانیت را از جایگاه یگانه مرجع فهم دین بیرون کشید، بلکه بر آن بود که کار دین مهمتر از آن است که صرفاً به فقیهان و روحانیان سپرده شود.هر اندیشمندی حق دارد در پرتو تجربه و استدلال، در باورهای خود تجدیدنظر کند. اما وقتی این دگرگونیها از گرایشهای چپ به دفاع سرسختانه از سرمایهداری و سپس همراهی و مشاوره با سیاستهای اقتصادی برخی دولتهای جمهوری اسلامی و حضور در تمامی انتخاباتهایی که از سوی بخش بزرگی از جامعه و نیروهای سیاسی به دلیل فقدان رقابت واقعی و شرایط نابرابر، مخدوش تلقی شده، میرسد، انتظار میرود طیکننده این مسیر پر از چرخشهای عمیق و متعارض، به جای فحاشی به دیگری، توضیح نظری قانعکنندهای درباره چرخشهای گسترده در سیره ی نظری و عملی زندگی خود ارائه دهد.کسی که کارنامه فکری و عملیش چنین فراز و فرودهایی را پشت سر گذاشته است، بیش از دیگران باید در داوری درباره شخصیتهای تاریخی جانب احتیاط و فروتنی را نگه دارد، نه آنکه با واژگانی چون «شیاد» حکم صادر کند.از این نیز فراتر، غنینژاد در جایگاه داور ایمان مینشیند و درباره مسلمان بودن یا نبودن شریعتی اظهار نظر میکند. گویی اقتصاددان، همزمان فقیه صاحب فتوا و متکلم نیز شده است. حال آنکه داوری درباره ایمان اشخاص نه در صلاحیت علم اقتصاد است و نه در انحصار هیچ روشنفکری. تاریخ اندیشه، بارها نشان داده است که تکفیر و نامسلمان خواندن، هرگز جای استدلال را پر نکرده است.... متن کامل منبع: ایران فردا@Kaleme
