🔴 دغدغههای یک روزنامه نگار در روز خبرنگار ✍ ریحانه طباطباییصبح در مسیر سانا در اسنپ، گروههای تلگ…
انتشار: 2026/08/08 13:11 UTCدریافت: 2026/08/09 23:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 23:20 UTC
🔴 دغدغههای یک روزنامه نگار در روز خبرنگار ✍ ریحانه طباطباییصبح در مسیر سانا در اسنپ، گروههای تلگرامی رو نگاه میکنم تا ببینم چه خبره، در گروهی رفقا تبریک روز خبرنگار رو گفتن و نازنین نوشته: "آقا من واقعا روز خبرنگار عمیقا غمگین و متاسفم از سرنوشتمون، ولی مرسی بابت تبریکاتون"تا قبل از خواندن کامنت نازنین خیلی تو فکر روز خبرنگار و نوشتن مطلبی در موردش نبودم، صبح که به زور و خسته از خواب پاشدم دغدغه اینو داشتم چی بپوشم، ناهارم رو اماده کنم، زلمبو و زیمبو چی بندازم و اصلا امروز ویدیوی روزبخیر و به به من در سانا هستم و بیایید خرید کنید رو پر کنم یا امروز رو رها کنم و انقدر تکراری نباشم....پیام نازنین رو که خوندم پرت شدم به عالم روزنامهنگاری و روزگاری که برما رفت، به این فکر کردم که از سرنوشتم غمگینم یا نه؟ و همین طور که داشتم به همه اینا فکر میکردم برگشتم سر کسب و کار این روزهام که خب بیام همه اینارو در ویدیویی بگم و بذارم روی صفحه اینستاگرام کاریم، اینجوری صفحه وایرال میشه و مخاطب بیشتری جذب میکنم و برای کسب و کارم خوبه و باقی ماجراها و در همین شش و بشها ترجیح دادم که برای امتداد و تلگرام بنویسم و یک ویدیو هم بذارم در صفحه اینستاگرامم.دروغ چرا این روزها وایرال شدن و دیده شدن صفحهی کاریم در اینستاگرام خیلی برام مهم شده چرا که نیاز به مشتری بیشتر برای فروش محصولاتم دارم، همان طور که برای نازنین جذب مشتری بیشتر در استخر مهم شده، برای هدی صفحهی قهوش، برای نلی و مریم فروش شمع ها و ظرف ها و .... اصلا این موضوع صفحات اینستاگرام و دیده شدن و رونق دادن به کاسبی برای همه ما روزنامهنگارهایی که یا کار رو رها کردیم یا مجبور شدیم که کار دیگری هم اضافه کنیم به کار اصلیمان خیلی مهم شده و یکی از دغدغههایمان است چون باید بتونیم دوام بیاریم و این روزها دوام آوردن چقدر سخت شده، دور خودت میچرخی و می بینی وسط ماه نشده و حقوق اول ماهی وجود نداره، هزینه سنگین اجاره خانه یک طرف، خورد و خوراک و خرج روزانه طرف دیگه، اصلا با دو شغل هم دیگه دووم نمیاری و هی باید کار تعریف کنی برای خودت مثل خیلی از مردم ایران که این روزها چند شغله شدهاند.باز به جمله نازنین فکر میکنم، آیا من غمگینم؟ خب این روزها همه غمگینیم؛ غمگین برای سرنوشتی که بر کل کشور تحمیل شده، غمگین از رنج و درد مردم، غمگین برای اون همه جوونی که در دل دی ماه یخ زدند، برای بچههای میناب که دیگه بزرگ نمیشن، برای اونهایی که در زندان در انتظاری وحشتناک روزگار سپری میکنند، برای خانوادههایی که سفرههاشون کوچکتر و کوچکتر شده و برای ایران خانوم که جانمان است و به سختی نفس میکشد، اما غمگین برای خودم؟ نه غمگین نیستم چون این مسیریه که خودم انتخاب کردم، مسیری که بهش باور و ایمان داشتم: روزنامه نگار ماندن و از حقیقت نوشتن، صدای بی صدایان ماندن، وفادار ماندن به سوگندی که به قلم خوردم که ایمانم را در این مسیر از دست ندادم و این همان مسیریه که نازنین و خیلی دیگر از رفقا روزنامهنگار انتخاب کردند در حالیکه انتخاب های دیگری پیش رویشان بود. بله بار روانی این مسیر خیلی سنگین و زیاده، گاهی از شدت خستگی از روی مبل نمیتونم پاشم و همانجا خوابم میبره، گاهی از شدت خستگی و گیجی این همه کار آچمز میشم و نمی دونم چه باید بکنم، اما تهش خوشحالم و آرام. و البته این بار روانی فقط ناشی از کار زیاد نیست، از خود خبر و تلخی سوژههاش هم هست، چه روزهایی که درگیر پروندههای متعدد در امتداد میشم و با آدمهاش زندگی میکنم، از تلخی خبرها پشت این کانتر از درد به خودم میپیچم و بغضم رو قورت میدم و با لبخند به مشتری جنسی میفروشم در حالی که ذهنم درگیر این است که فلان موضوع رو زودتر پیگیری کنیم تا صدای خاموش نشده، تمام گزارش های این سالهای امتداد رو مرور میکنم و باوجود تلخیشان، لبخند میزنم از مسیری که درست آمدم و به خودم و تمام بچه های امتداد که اصل و اساس اون ها هستند یک دمت گرم جانانه میگم، روزتان مبارک رفقا....منبع: امتداد@Kaleme
