از شهروند آتنی تا رعیت بغدادچرا فلسفه سیاسینویسی توسط فارابی تقلید عقیمی از یونان بود؟ تقلیدی که…
انتشار: 2026/08/07 07:16 UTCدریافت: 2026/08/08 00:14 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 00:14 UTC
از شهروند آتنی تا رعیت بغدادچرا فلسفه سیاسینویسی توسط فارابی تقلید عقیمی از یونان بود؟ تقلیدی که حتی توسط فلاسفه دیگر اسلام نیز پیگیری نشد و در فلسفه فارابی به تاریخ پیوستپیش از فتوحات اسکندر و ادغام یونان در یک امپراتوری واحد، شهرها بصورت مستقل بوده و در بسیاری از شهرهایی که نظامهای دموکراسی یا الیگارشی داشتند مردم شهر را اداره میکردند یا در امور سیاسی مشارکت داشتند. در آن دوران، حیات سیاسی مبتنی بر نظام دولتشهر بود.تشکیل امپراتوری، و پایان فلسفه سیاسیپس از به قدرت رسیدن اسکندر و تشکیل امپراتوری، هرگونه مشارکت فعال سیاسی (به معنای تغییر سرنوشت) منتفی شد، و به همین دلیل فلاسفه بعدی ارائه روشهایی برای اداره جامعه را _چنانکه در آثار امثال افلاطون موجود بود_ رها کردند؛ زیرا نوشتن رساله درباره نحوه اداره شهر برای جامعهای که راه هرگونه مشارکت سیاسی در آن بسته بود، فاقد هرگونه کارکرد عملی و امتداد واقعی بود.فلسفه اسلامی و تکرار الگوی اسکندرانی در اندیشه سیاسیپس از فلسفه رواقی و نوافلاطونی (که فلسفه سیاسینویسی را به دلیل تبدیل دولتشهر به امپراتوری رها کرده بودند) هنگامی که به فلسفه اسلامی میرسیم شاهد تداوم همین میراث فکری هستیم، زیرا ساختار دستگاه خلافت شباهت بسیاری به امپراتوری اسکندر و امپراتوری روم داشت که در آنها راه مشارکت سیاسی بر مردم بسته بود و اساسا فلسفه سیاسی به همان مفهومی که در یونان وجود داشت نمیتوانست در عالم اسلام شکل بگیرد؛ چون اساسا نوع ساختار حکومت تفاوت داشت و حکومت دولتشهری که مردم در آن بصورت اختیاری برای نوع اداره شهر تصمیم میگرفتند جای خود را به امپراتوریها داده بود و این شخص امپراتور و خلیفه بود که نوع حکومت را مشخص میکرد و بقیه مردم نه شهروندانی نظریهپرداز بلکه رعیتی بودند که حق تعیین تکلیف برای خلیفه در نوع اداره کرد حکومت را تحت عنوان فلسفه سیاسی نداشتند.فلسفه سیاسی نوشتنِ یک فیلسوف اسلامی در زمان خلفایی که به زور شمشیر به حکومت رسیدهاند چه معنا و مفهوم و ثمرهای دارد؟ جز تقلید از فیلسوفان یونانی که آنان به دلیل نوع حکومت و اداره شهرشان که کاملا مشارکتی و شهروندی بود چنین رسالههایی مینوشتند و پس از تغییر نوع حکومتها و شکلگیری امپراتوری، اساسا چنین تألیفاتی در یونان نیز منتفی شد. (توضیحات بیشتر را در تصاویر ببینید)پینوشت: هرچند در آینده به این مطلب خواهیم پرداخت اما اینک تذکر آن خالی از لطف نیست که کسانی چنین توهم کردهاند که مراد فارابی اثبات حکومت برای ائمه علیهمالسلام است! صرف نظر از ادله باطل چنین مدعیانی، صرفا باید یادآوری کرد که فارابی در زمان حضور امامان شیعه زندگی نمیکرد تا ادعا شود او در پی به مسند نشاندن امام معصوم است!این عده چشم خود را چنان بر واقعیت بستهاند که گویی فارابی در ایام صدر اسلام زندگی میکرده و برای فردای روز شهادت پیامبر صلی الله علیه وآله نظریهپردازی میکند لذا تمام و کمال، واژه فیلسوف را به امام معصوم شیعیان تأویل کردهاند! در حالی که فارابی در قرن چهارم میزیسته و دقیقا برای جامعه حال و آینده خود نظریهپردازی میکند، نه برای قرون گذشته!! تأویل اصطلاح فیلسوف در اندیشه سیاسی فارابی به امام معصوم علاوه بر وضوح بطلانش، تقلیل نظریه سیاسی وی _که از آن بعنوان شاهکار فلسفه سیاسی فارابی یاد میشود_ به داستانپردازیِ تاریخگذشته است.اشارهای کوتاه به آسیبهای طرح سیاسیِ عقیم فارابی:t.me/kalam_shia/1018#%D9%85%D8%AF%DB%8C%D… شهروند آتنی تا رعیت بغدادچرا فلسفه سیاسینویسی توسط فارابی تقلید عقیمی از یونان بود؟ تقلیدی که حتی توسط فلاسفه دیگر اسلام نیز پیگیری نشد و در فلسفه فارابی به تاریخ پیوستپیش از فتوحات اسکندر و ادغام یونان در یک امپراتوری واحد، شهرها بصورت مستقل بوده و در بسیاری از شهرهایی که نظامهای دموکراسی یا الیگارشی داشتند مردم شهر را اداره میکردند یا در امور سیاسی مشارکت داشتند. در آن دوران، حیات سیاسی مبتنی بر نظام دولتشهر بود.تشکیل امپراتوری، و پایان فلسفه سیاسیپس از به قدرت رسیدن اسکندر و تشکیل امپراتوری، هرگونه مشارکت فعال سیاسی (به معنای تغییر سرنوشت) منتفی شد، و به همین دلیل فلاسفه بعدی ارائه روشهایی برای اداره جامعه را _چنانکه در آثار امثال افلاطون موجود بود_ رها کردند؛ زیرا نوشتن رساله درباره نحوه اداره شهر برای جامعهای که راه هرگونه مشارکت سیاسی در آن بسته بود، فاقد هرگونه کارکرد عملی و امتداد واقعی بود.فلسفه اسلامی و تکرار الگوی اسکندرانی در اندیشه سیاسیپس از فلسفه رواقی و نوافلاطونی (که فلسفه سیاسینویسی را به دلیل تبدیل دولتشهر به امپراتوری رها کرده بودند) هنگامی که به فلسفه اسلامی میرسیم شاهد تداوم همین میراث فکری هستیم، زیرا ساختار دستگاه خلافت شباهت بسیاری به امپراتوری اسکندر و امپراتوری روم داشت که در آنها راه مشارکت سیاسی بر مردم بسته بود و اساسا فلسفه سیاسی به همان مفهومی که در یونان وجود داشت نمیتوانست در عالم اسلام شکل بگیرد؛ چون اساسا نوع ساختار حکومت تفاوت داشت و حکومت دولتشهری که مردم در آن بصورت اختیاری برای نوع اداره شهر تصمیم میگرفتند جای خود را به امپراتوریها داده بود و این شخص امپراتور و خلیفه بود که نوع حکومت را مشخص میکرد و بقیه مردم نه شهروندانی نظریهپرداز بلکه رعیتی بودند که حق تعیین تکلیف برای خلیفه در نوع اداره کرد حکومت را تحت عنوان فلسفه سیاسی نداشتند.فلسفه سیاسی نوشتنِ یک فیلسوف اسلامی در زمان خلفایی که به زور شمشیر به حکومت رسیدهاند چه معنا و مفهوم و ثمرهای دارد؟ جز تقلید از فیلسوفان یونانی که آنان به دلیل نوع حکومت و اداره شهرشان که کاملا مشارکتی و شهروندی بود چنین رسالههایی مینوشتند و پس از تغییر نوع حکومتها و شکلگیری امپراتوری، اساسا چنین تألیفاتی در یونان نیز منتفی شد. (توضیحات بیشتر را در تصاویر ببینید)پینوشت: هرچند در آینده به این مطلب خواهیم پرداخت اما اینک تذکر آن خالی از لطف نیست که کسانی چنین توهم کردهاند که مراد فارابی اثبات حکومت برای ائمه علیهمالسلام است! صرف نظر از ادله باطل چنین مدعیانی، صرفا باید یادآوری کرد که فارابی در زمان حضور امامان شیعه زندگی نمیکرد تا ادعا شود او در پی به مسند نشاندن امام معصوم است!این عده چشم خود را چنان بر واقعیت بستهاند که گویی فارابی در ایام صدر اسلام زندگی میکرده و برای فردای روز شهادت پیامبر صلی الله علیه وآله نظریهپردازی میکند لذا تمام و کمال، واژه فیلسوف را به امام معصوم شیعیان تأویل کردهاند! در حالی که فارابی در قرن چهارم میزیسته و دقیقا برای جامعه حال و آینده خود نظریهپردازی میکند، نه برای قرون گذشته!! تأویل اصطلاح فیلسوف در اندیشه سیاسی فارابی به امام معصوم علاوه بر وضوح بطلانش، تقلیل نظریه سیاسی وی _که از آن بعنوان شاهکار فلسفه سیاسی فارابی یاد میشود_ به داستانپردازیِ تاریخگذشته است.اشارهای کوتاه به آسیبهای طرح سیاسیِ عقیم فارابی:t.me/kalam_shia/1018#%D9%85%D8%AF%DB%8C%D…


