.می کنی با این همه زیبایی ات جادو مرامی کُشَد تیرِ نگاهت ای کمانابرو مراپلکِ روی چشمهایت شد گسل روی گسلغمزه ی چشمِ خمارت کرده زیر و رو مراتور میبافد همیشه شانه لای موی تو...بار ها انداختی در دامِ این گیسو مراسرمه بر چشم سیاهت بیشتر از این مکشمیکِشانی سوی خود مانندِ یک آهو مرادلربا! عطر نفس هایِ تو مانندِ نسیمگاه مثل قاصدک ها می بَرد هر سو مراغنچهی لبهای سرخات رابه صرف بوسه ایچیده ام ؛ با بوسه هایت کردهای خوشبو مرا#محسن_یزدان_دوست