جوانی که کنارم نشسته بود، با موبایلش حرف میزد. بقیه ساکت بودند. جوان پرسید : «ساعت نه خوبه ؟ نه و…
انتشار: 2026/08/13 10:38 UTCدریافت: 2026/08/14 04:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 04:30 UTC
جوانی که کنارم نشسته بود، با موبایلش حرف میزد. بقیه ساکت بودند. جوان پرسید : «ساعت نه خوبه ؟ نه و نیم چی ؟ باشه پس نه و نیم منتظرتم ...»بعد موبایلش را قطع کرد و تا وقتی که یک ایستگاه بالاتر از تاکسی پیاده شد، کسی حرفی نزد ...جوان که پیاده شد، راننده گفت : «حالا تا خود نه و نیم سرحاله !» به پیاده رو نگاه کردم، جوان کیفش را روی شانهاش انداخته بود و دور میشد. صورتش را نمیدیدم، اما به نظر من هم سرحال میآمد !زنِ مُسنی که روی صندلی جلو نشسته بود، گفت : «خوش بحالش. من خانه بِرم رفتم، نَرم نرفتم ...! سی ساله نه منتظر کسی هستم، نه کسی منتظرمه !»مردی که کنارم بود به زن مسن گفت : «اتفاقاً خوش به حال شما. قدر راحتیتون رو نمیدونید !»زن مُسن گفت : «مرده شور این راحتی رو ببرن !»زن مسن که پیاده شد به دور شدنش نگاه کردم، صورت او را هم نمیدیدم ...👤 سروش صحت📚 تاکسی نوشتها@kafe_0_tanhaii
