به نام خدارضایی به جای ذوالقدر؛ بازگشت منطق نظامی به رأس امنیت ملی؟✍️ علیرضا کفاییتغییر محسن رضایی…
انتشار: 2026/08/09 19:35 UTCدریافت: 2026/08/12 23:38 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 23:38 UTC
به نام خدارضایی به جای ذوالقدر؛ بازگشت منطق نظامی به رأس امنیت ملی؟✍️ علیرضا کفاییتغییر محسن رضایی به جای محمدباقر ذوالقدر، آن هم تنها مدت کوتاهی پس از انتصاب ذوالقدر، یک جابهجایی معمول اداری نیست. وقتی پای شورای عالی امنیت ملی در میان است، هر تغییر در رأس دبیرخانه میتواند حامل پیامی درباره مسیر آینده سیاست خارجی، امنیتی و حتی نسبت ایران با جنگ و مذاکره باشد.رضایی سالها فرمانده سپاه پاسداران بود، در مجمع تشخیص مصلحت نظام حضور داشته و بارها در انتخابات ریاست جمهوری وارد میدان شده است؛ در سالهای ۱۳۸۴، ۱۳۸۸، ۱۳۹۲ و ۱۴۰۰ نام او در میان نامزدهای ریاست جمهوری قرار گرفت. با وجود این سابقه طولانی و برخورداری از تریبون و جایگاه رسمی، هیچگاه نتوانست اقبال گسترده عمومی برای رسیدن به ریاست جمهوری به دست آورد.این واقعیت قابل تأمل است: رضایی در ساختار قدرت همواره چهرهای مهم بوده، اما در میدان رأی مردم هیچگاه به یک چهره دارای پایگاه اجتماعی گسترده تبدیل نشد.اکنون اما او به جایگاهی منصوب شده که مستقیماً با امنیت ملی، جنگ، مذاکره، آمریکا و پروندههای حساس خارجی سروکار دارد.این انتصاب زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که مواضع اخیر و گذشته رضایی را کنار هم بگذاریم.در سال ۱۳۹۷، اظهاراتی از رضایی درباره امکان اسیر کردن هزار سرباز آمریکایی و گرفتن پول در ازای آزادی آنان منتشر شد؛ اظهاراتی که در فضای عمومی بازتاب گستردهای پیدا کرد و حتی از آن به عنوان راهی برای حل مشکلات اقتصادی یاد شد.در فروردین ۱۴۰۵ نیز رضایی درباره احتمال ورود نیروهای زمینی آمریکا به جنگ گفته بود: "سربازان آمریکایی میخواهند برای اسرائیل بمیرند؟ منتظریم..."در اظهارات دیگری نیز از احتمال اسیر شدن نیروهای آمریکایی سخن گفت و مدعی شد در صورت ورود آنان، ناوهای آمریکایی غرق و سربازانشان اسیر خواهند شد.و در تازهترین مواضعش، درباره تنگه هرمز خطاب به آمریکا هشدار داده که اگر محاصره ادامه پیدا کند، کشتیها و نیروهای آمریکایی با "خطرات و تلفات جدی" روبهرو خواهند شد و ایران اجازه ایجاد کریدور دوم در تنگه هرمز را نخواهد داد.این مجموعه مواضع را نمیتوان نادیده گرفت.البته بازدارندگی نظامی بخشی از امنیت ملی است و هیچ کشوری بدون قدرت دفاعی نمیتواند امنیت خود را تضمین کند؛ اما امنیت ملی فقط با تهدید متقابل، اسیرگیری و نمایش قدرت نظامی ساخته نمیشود.مسئله اینجاست که وقتی چنین ادبیاتی از سوی فردی مطرح میشود که اکنون مسئولیت دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی را بر عهده گرفته، طبیعی است که جامعه و جهان خارج بپرسند:آیا قرار است زبان شورای عالی امنیت ملی، زبان مذاکره و دیپلماسی باشد یا زبان تهدید و مقابله؟امروز بیش از هر چیز به ترکیب هوشمندانهای از بازدارندگی، دیپلماسی، مذاکره و عقلانیت سیاسی نیاز است. قدرت نظامی زمانی پشتوانه دیپلماسی است که برای جلوگیری از جنگ به کار رود، نه برای نزدیکتر کردن کشور به جنگ.رضایی اکنون در موقعیتی قرار گرفته که باید تفاوت میان فرماندهی میدان جنگ و مدیریت امنیت ملی را نشان دهد.در میدان جنگ، تهدید دشمن بخشی از منطق نبرد است؛ اما در شورای عالی امنیت ملی، هر کلمه میتواند بر بازار، اقتصاد، روابط خارجی، مذاکره و حتی محاسبات نظامی طرف مقابل اثر بگذارد.از این منظر، انتصاب رضایی یک آزمون بزرگ است.او سالها در ساختار نظامی حضور داشته و سالها نیز در آرزوی ورود به قوه مجریه از مسیر انتخابات بوده است؛ اما اکنون بدون آنکه از صندوق رأی به ریاست دولت برسد، در یکی از مهمترین جایگاههای تصمیمگیری کشور قرار گرفته است.این همان نقطهای است که باید میان "اعتماد ساختار قدرت" و "اعتماد عمومی" تفاوت گذاشت.اعتماد ساختار قدرت به یک فرد، الزاماً به معنای برخورداری او از سرمایه اجتماعی نیست.ایا رضایی میتواند از تجربه نظامی خود برای جلوگیری از جنگ استفاده کند و برای عادیسازی ادبیات جنگ؛ از قدرت برای گشودن راه مذاکره بهره بگیرد، نه برای بستن راه دیپلماسی؛ و امنیت ملی را با منافع ملی یکی بداند.ایران به امنیت نیاز دارد، اما امنیت بدون اقتصاد، بدون دیپلماسی و بدون رضایت عمومی، امنیت پایدار نیست.رضایی این بار نه در برابر رقیب انتخاباتی، بلکه در برابر یک آزمون تاریخی قرار گرفته است: آیا میتواند از منطق جنگ برای ساختن صلح استفاده کند، یا منطق جنگ همچنان بر تصمیمگیری امنیت ملی غلبه خواهد کرد؟@kafaeealirezaa