به نام خداطاعون پایداری؛ وقتی ایدئولوژی انحرافی جای انسان را میگیرد✍️ علیرضا کفاییآلبر کامو در طاع…
انتشار: 2026/08/04 17:20 UTCدریافت: 2026/08/09 13:19 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 13:19 UTC
به نام خداطاعون پایداری؛ وقتی ایدئولوژی انحرافی جای انسان را میگیرد✍️ علیرضا کفاییآلبر کامو در طاعون، از بیماریای سخن نمیگوید که تنها ریهها را درگیر کند؛ او از بیماری وجدان سخن میگوید. طاعون، استعارهای از شری است که آرام و بیصدا وارد جامعه میشود؛ نخست حقیقت را میکشد، سپس آزادی را، آنگاه اخلاق را و سرانجام انسان را. خطرناکترین ویژگی طاعون، قدرت آن در عادی شدن است.امروز اگر کامو در ایران زندگی میکرد، شاید طاعون را نه در کوچههای اوران، بلکه در کوچههای سیاست جستوجو میکرد؛ در جایی که گاه ایدئولوژی بر عقلانیت غلبه میکند، حذف بر گفتوگو مینشیند و دشمنتراشی، جایگزین حل مسئله میشود.نماد برجسته این گفتمان را میتوان در جبهه پایداری دید؛ جریانی که در سالهای اخیر، بیش از آنکه زبان توسعه، آشتی ملی و اصلاح ساختارها را نمایندگی کند، با ادبیات تقابل، انحصارگرایی، بدبینی به جهان، بیاعتمادی به دیپلماسی و تنگتر کردن دایره "خودیها" شناخته شده است. مسئله، صرفاً اختلاف سیاسی نیست؛ مسئله، نوعی نگاه به انسان و جامعه است که حقیقت را در انحصار خود میبیند و هر صدای متفاوتی را به جای شنیدن، به حاشیه میراند.کامو هشدار میدهد که طاعون، پیش از آنکه قربانی بگیرد، زبان مردم را تغییر میدهد. در چنین فضایی، واژههایی مانند "منتقد"، "مخالف"، "اصلاح"، "مذاکره" و "صلح" به تدریج بار منفی پیدا میکنند و در مقابل، "حذف"، "تقابل" و "خشونت و جنگ" فضیلت معرفی میشوند. این همان لحظهای است که بیماری از سیاست فراتر میرود و با نفوذ در قدرت تلاش می کند به فرهنگ عمومی نفوذ میکند.خشونت، همیشه با اسلحه آغاز نمیشود. خشونت از کلمه آغاز میشود؛ از برچسب زدن، از نفرتپراکنی، از محروم کردن مخالف از حق سخن گفتن، از تبدیل رقیب به دشمن. جامعهای که به این زبان عادت کند، دیر یا زود خشونت را نیز عادی خواهد کرد.از منظر علوم سیاسی، هرگاه یک جریان سیاسی، مشروعیت خود را نه از کارآمدی و رضایت عمومی، بلکه از تولید بحران، خشونت گرایی، جنگ طلبی، ترس و دشمنسازی به دست آورد، جامعه وارد چرخهای خطرناک میشود؛ چرخهای که در آن ناکارآمدی پشت شعارهای ایدئولوژیک پنهان میشود و مطالبات واقعی مردم به حاشیه رانده میشود.در چنین شرایطی، تورم، فقر، بیکاری، فساد، مهاجرت نخبگان، سقوط سرمایه اجتماعی و کاهش امید، دیگر مسئله اصلی نیستند. مسئله اصلی، حفظ یک قرائت خاص و انحرافی از ایدئولوژی منحط و قدرت مبتنی بر آن است؛ حتی اگر هزینه آن را میلیونها شهروند با کوچکتر شدن سفرههایشان، از دست رفتن فرصتهایشان و مهاجرت فرزندانشان بپردازند.گفتمانی که صلح را نشانه ضعف و جنگ را نماد اقتدار معرفی میکند، آینده ایران را قربانی توهم قدرت میکند. هیچ ملتی با تحریم، انزوا، تنش دائمی و ستیز با جهان، به رفاه و توسعه نرسیده است. وطن را با شعار نمیتوان آباد کرد؛ ایران به عقلانیت، دانش، دیپلماسی، سرمایهگذاری، آزادی و اعتماد نیاز دارد.کامو وظیفه انسان و جامعه را مقاومت در برابر طاعون می داند. مقاومت امروز نیز یعنی ایستادن در برابر هر اندیشهای که آزادی را محدود، حقیقت را قربانی و انسان را ابزار قدرت میکند.تاریخ نشان داده است که هیچ قدرتی با حذف مخالفان جاودانه نشده است. آنچه ماندگار است، عدالت است؛ آنچه ملتها را حفظ میکند، آزادی است؛ و آنچه امنیت واقعی میآفریند، رضایت مردم است، نه ترس آنان.بزرگترین خطر برای ایران، دشمنان بیرونی نیستند؛ بزرگترین خطر، عادی شدن افراطگرایی، تقدیس خشونت، دشمنسازی دائمی و بیاعتنایی به رنج مردم است. این همان طاعونی است که اگر درمان نشود، پیش از آنکه حکومتها را از پا درآورد، جامعه را از درون تهی خواهد کرد.امروز باید به پرسش پاسخ داد: آیا انسان اصل است، یا ایدئولوژی جای انسان را گرفته است؟@kafaeealirezaa
