به نام خداپروژه تخریب شریعتی،...، از مطهری تا غنی نژاد✍️ علیرضا کفاییدکتر علی شریعتی را نمیتوان بد…
انتشار: 2026/08/02 16:54 UTCدریافت: 2026/08/06 01:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 01:57 UTC
به نام خداپروژه تخریب شریعتی،...، از مطهری تا غنی نژاد✍️ علیرضا کفاییدکتر علی شریعتی را نمیتوان بدون فهم پروژه فکری او شناخت. مهمترین دغدغه او، آگاهی دادن و تحول در بینش و نگاهی نو به دین بود، "پروتستانتیسم اسلامی" بازگشت به روح نخستین اسلام و نقد قرائتهای رسمی و موروثی از دین و آگاهیبخشی به جامعه بود. او بیش از آنکه یک انقلابیِ شتابزده باشد، یک معلم بود؛ معلمی که رسالت خود را در ساختن انسان آگاه میدید.برخلاف تصویری که سالها از او ساخته شده، شریعتی بارها نسبت به انقلابهای زودرس هشدار داد و نوشت:"من همهٔ انقلابات زودرس را نفی میکنم... پیروزی قبل از خودآگاهی فاجعه است. ترجیح میدهم دو نسل، سه نسل، کار کنند و بعد به نتیجه برسند. اما اگر در عرض ده سال به نتیجه برسیم، باز برمیگردیم به صد سال عقبتر."این سخن بهروشنی نشان میدهد که مسئله اصلی شریعتی، آگاهی بود، نه تسخیر قدرت. او معتقد بود جامعهای که پیش از بلوغ فکری به پیروزی سیاسی برسد، نهتنها دستاوردهای خود را حفظ نخواهد کرد، بلکه ممکن است به عقب نیز بازگردد.اما همین اندیشه اصلاحگرایانه، او را در معرض شدیدترین حملات بخشهایی از روحانیت قرار داد. شهید مرتضی مطهری، با وجود اذعان به انگیزههای دینی شریعتی، نقدهای بسیار تندی بر او وارد کرد. در نامه مشهور خود به آیت الله خمینی نیز تنها به نقد علمی آثار شریعتی اکتفا نکرد، بلکه اندیشههای او را خطری برای اسلام دانست و درباره شیوه و انگیزههای او نیز تعابیر بسیار تندی به کار برد؛ بهگونهای که از نگاه بسیاری از پژوهشگران، شریعتی متهم میشود که در پوشش مفاهیم اسلامی، برداشتهایی مغایر با اسلام عرضه میکند؛ برداشتی که عملاً نوعی نسبت دادن مکر و فریب در لباس دین است. هرچند مطهری صریحاً حکم به تکفیر شریعتی صادر نکرد، اما فضای آن نامه بهگونهای بود که بعدها برای متهم کردن شریعتی به خروج از اسلام و حتی تکفیر او مورد استناد قرار گرفت.امروز، با گذشت نزدیک به نیمقرن، پدیدهای قابل تأمل در حال تکرار است. این بار نه از سوی مخالفان سنتی شریعتی، بلکه از سوی برخی کسانی که خود را روشنفکر یا لیبرال معرفی میکنند. موسی غنینژاد در برخی اظهارات خود، شریعتی را "شیاد" خوانده و در مسلمانی او نیز تشکیک کرده است. او در مواجهه با دکتر محمد مصدق نیز رویکردی مشابه دارد و میکوشد جایگاه تاریخی او را بهشدت تقلیل دهد.شباهت این دو نوع مواجهه، با وجود تفاوت بنیادین مبانی فکری مطهری و غنینژاد، قابل تأمل است. هر دو، در نهایت از نقد صرف اندیشه عبور کرده و به داوری درباره شخصیت، صداقت و ایمان شریعتی رسیدهاند.ظاهر این همزمانی، این گمان را تقویت میکند که پروژهای تازه در حال شکلگیری است؛ پروژهای که میکوشد با بازنویسی تاریخ معاصر ایران، سرمایههای فکری و نمادهای استقلالخواهی، عدالتطلبی و روشنفکری دینی، از مصدق تا شریعتی، را از اعتبار بیندازد تا بتوان برخی مسیرهای خطا را موجه، تئوریزه و کانالیزه کرد.شریعتی را میتوان نقد کرد؛ همانگونه که هر اندیشمند دیگری را. اما نقد اندیشه با تخریب شخصیت، تشکیک در ایمان و نسبت دادن شیادی تفاوت دارد. جامعهای که به جای گفتوگو، به حذف نمادهای فکری خود روی میآورد، بیش از آنکه از خطاهای آنان آسیب ببیند، از فقر فرهنگ نقد آسیب خواهد دید.حملات و تخریب شخصیت هایی که به نحوی در زمان خود و در ایران معاصر تاثیرگذار بوده اند از مصدق گرفته تا شریعتی و تا مهندس بازرگان و .... و تکفیر کردن و شیاد خواندن آنان، آن هم از سوی کسانی که ادعای دانایی و روشنفکری دارند نمی تواند از روی سهو باشد، حتما پروژه های قدیمی در زمان حاضر در حال بازنویسی است.@kafaeealirezaa
