#شعر_شباز دست دوست هر چه ستانی شکر بودوز دست غیر دوست تبرزد تبر بوددشمن گر آستین گل افشاندت به رویا…
انتشار: 2026/08/14 18:35 UTCدریافت: 2026/08/16 07:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 07:12 UTC
#شعر_شباز دست دوست هر چه ستانی شکر بودوز دست غیر دوست تبرزد تبر بوددشمن گر آستین گل افشاندت به رویاز تیر چرخ و سنگ فلاخن بتر بودگر خاک پای دوست خداوند شوق رادر دیدگان کشند جلای بصر بودشرط وفاست آن که چو شمشیر برکشدیار عزیز جان عزیزش سپر بودیا رب هلاک من مکن الا به دست دوستتا وقت جان سپردنم اندر نظر بودگر جان دهی و گر سر بیچارگی نهیدر پای دوست هر چه کنی مختصر بودما سر نهادهایم تو دانی و تیغ و تاجتیغی که ماهروی زند تاج سر بودمشتاق را که سر برود در وفای یارآن روز روز دولت و روز ظفر بودما ترک جان از اول این کار گفتهایمآن را که جان عزیز بود در خطر بودآن کز بلا بترسد و از قتل غم خورداو عاقلست و شیوه مجنون دگر بودبا نیم پختگان نتوان گفت سوز عشقخام از عذاب سوختگان بیخبر بودجانا دل شکسته سعدی نگاه داردانی که آه سوختگان را اثر بود#سعدی🔹کانال تاریخی فرهنگی جوزقان در #تلگرام👇👇🆔 @jozeghan🔹کانال تاریخی فرهنگی جوزقان در #روبیکا👇👇🆔 Rubika.ir/jozeghaan


