🌺 قدردانیتقدیم به مردم خوب ونجیب ،قدر شناسگاهی روزگار، چنان سنگین میشود که نفس کشیدن هم سخت میگرد…
انتشار: 2026/08/06 05:46 UTCدریافت: 2026/08/15 02:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:35 UTC
🌺 قدردانیتقدیم به مردم خوب ونجیب ،قدر شناسگاهی روزگار، چنان سنگین میشود که نفس کشیدن هم سخت میگردد. گاهی داغی بر دل مینشیند که نه زمان میتواند آن را آرام کند، نه کلمات توان تسلّیاش را دارند. این روزها، دلهای ما در جیرده و محلات اطراف، درست در چنین حال و هواییست؛ دلهایی که با یاد حاج قاسم بزرگزاده و مادر آسمانیاش، هر لحظه میلرزند و اشک در چشمشان حلقه میزند.چه روز عجیبی بود… روز سومِ حاج قاسم و چهلمِ مادرش؛ روزی که انگار آسمان هم به احترام این دو روح بزرگ، پردهای از غم بر چهرهاش کشیده بود. مسجد محل، امروز فقط یک مسجد نبود؛ دریایی از اشک بود، دریایی از دلهای شکسته، دریایی از آدمهایی که آمده بودند تا بگویند: محبت، هرگز گم نمیشود.حاج قاسم مردی نبود که فقط در یک خانه زندگی کند؛ او در دل مردم زندگی میکرد. در سلامهای گرمش، در احوالپرسیهای بیریایش، در صلهرحمی که هیچگاه ترک نمیشد، در اشکهایی که برای غم مردم میریخت، در دستهایی که همیشه برای کمک جلو بود. او از آن آدمهایی بود که وقتی وارد جمع میشد، انگار نور وارد شده؛ آرامش وارد شده؛ مهربانی وارد شده.و مادرش… مادرش فرشتهای بود که خداوند، هرچه خوبی در عالم داشت، در وجود او ریخته بود. مادری که نه فقط فرزند، بلکه یک نسل را با اخلاق و معرفت خود تربیت کرده بود. امروز، مردم آمده بودند تا به احترام این مادر، سر تعظیم فرود بیاورند؛ مادری که حتی پس از رفتنش، هنوز بوی مهربانیاش در دیار جیرده میپیچد.امروز، مردم نجیب جیرده، شفت، فومن، رشت… همه آمده بودند. کوچهها پر بود، مسجد پر بود، دلها پر بود… پر از دلتنگی، پر از اشک، پر از عشق.هیچکس نمیتوانست اشکهایش را پنهان کند. هیچکس نمیتوانست بغضش را فرو بدهد. هیچکس نمیتوانست انکار کند که حاج قاسم، فقط یک فرد نبود؛ یک خاطره جمعی بود، یک تکیهگاه بود، یک نفسِ آرامشبخش بود.امروز مردم، با حضورشان فریاد زدند: «حاج قاسم، تو تنها نبودى… ما همه با تو بودیم، هستیم، خواهیم بود.»در این دنیا، هرکس آنچه میکارد، همان را درو میکند. حاج قاسم سالها محبت کاشت، معرفت کاشت، انسانیت کاشت… و امروز، مردم با اشکهایشان، با قدمهایشان، با قلبهایشان، همان محبت را درو کردند و به روح او تقدیم نمودند.چه صحنهای بود… پیرمردی که با عصا آمده بود و زیر لب میگفت: «چقدر با معرفت بود … همیشه احوال ما را میپرسید.» جوانی که اشکهایش روی گونهاش میلغزید و میگفت: «هر وقت میدیدماش، لبخند میزد… انگار غمهایم کم میشد.» زنی که آرام گریه میکرد و میگفت: « امی برار ( برادر ) هم بو … ام ره بسو زانه .»اینها حرف نبود؛ شهادت بود. شهادت مردم به خوبیِ یک انسان. و چه شهادتی بالاتر از اشک مردم؟امروز، مردم نشان دادند که حاج قاسم، فقط یک نام نبود؛ یک محبتِ جاری بود… یک خاطره زنده بود… یک چراغ روشن بود…و حالا که این چراغ خاموش شده، دلها تاریک شدهاند؛ اما نورش هنوز در قلبها میدرخشد.از صمیم قلب، از همه بزرگوارانی که با حضور گرم و عاشقانهشان، مرهمی بر دلهای داغدار گذاشتند، سپاسگزاریم. این حضور، فقط یک شرکت در مراسم نبود؛ یک ادای دین بود، یک وفاداری بود، یک سلام آخر بود به مردی که سالها کنار مردم ایستاد.خداوند، روح حاج قاسم و مادر عزیزش را در اعلیعلیین جای دهد. خداوند بر دلهای ما آرامش نازل کند. و خداوند، یاد این دو عزیز را در قلبهای ما جاودانه نگه دارد. سر تعظیم وتشکر اقبال امیدی جیردهی
