〇🍂مرا به شبی که با هم آشنا شدیم،برگردان...#دیوار_نوشته_انگلیسی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
انتشار: 2026/08/05 18:35 UTCدریافت: 2026/08/09 09:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 09:45 UTC
〇🍂مرا به شبی که با هم آشنا شدیم،برگردان...#دیوار_نوشته_انگلیسی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 4 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — جهان شعر و ترجمه
〇🍂 🍂🎼●آهنگ فرانسوی: «من فلسفهیی دارم»"Ma Philosophie"🎙●خواننده: #امل_بنت [ Amel Bent / فرانسه ]من يک فلسفهیی دارم كه خودم را آنگونه كه هستم بپذيرم برخلافِ همه چيزهايی كه آنها به من میگویند من با مشتی برافراشته میمانم حالا چه خوب باشه چه بد دختر يک محله پایینشهریامياد گرفتم كه پرغرور باشم و با تمام اين دشنامهای هميشگیمن مشتام را بلند خواهم كردو بازهم بيشتر ، باز هم خيلی شدیدتر چيزهای ناممكن من را نمیترساند جلو میبرم قلبِ آزادم را همیشه با مشتِ برافراشتهبدونِ توقف و تکرار کردنِ تلاشها حتا، تا از بين رفتن،زندگی برایام انتخابی نمیگذاردمن يک فلسفهیی دارم كه خودم را آنگونه كه هستم بپذيرم با قدرت و لبخند و مشتی برافراشته به سوی آيندهسری بر افراشته، سينهیی ستبرزندگی برام انتخابی نمیگذاردمن كسی هستم كه،برگِ آسی دارم كه شاه را میبرد.#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂اینجاپرندگان نمیخوانندناقوسها خاموشاندو یونان نیز لب فروبستهبا تمامیِ مردگانِ خویشبر خرسنگهای خاموشیدر کارِ تیزکردنِ پنجههای خویش استچرا که یکه و تنها به خود نوید دادهآزادی را.■شاعر: #یانیس_ریتسوس [ یونان، ۱۹۹۰-۱۹۰۹ ]■برگردان: #احمد_شاملو#جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂دوستات دارم بیآنکه بدانماز چه وقت و کجا و چگونهدوستات داشتهامعاشقات هستمبیراز و بیغروربهخاطر این دوستات دارمچرا که هیچ راهی راباز نمیشناسماز زمانیکه منی و توییوجود نداشتچه نزدیک استدستهایتوقتی روی سینهامآرام میگیردتا زمانیکه به خواب بروماین دستهای من،درست پیشِ چشمانِ تومیایستد■شاعر: #پابلو_نرودا [ Pablo Neruda / شیلی، ۱۹۷۳--۱۹۰۴ ]■برگردان: #سعید_جهانپولاد#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂رویِ زمین هیچ شرابیشبیهِ آنچه در چشمانِ توست،وجود ندارد...#دیوار_نوشته_عربی | #جداریات#کانال_جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂کجا بود آنجا که کنارِ همخوابیدیمبینیاز از آن دیگریدوازده روز و دوازده شبچشم در چشم هم بابِل نبود؟و روزهایی بسیار کوتاهکه به زبانِ هم حرف زدیمبینیاز از آن دیگریWhere was it we layNeeding no otherTwelve days and twelve nightsIn each other’s eyes?Or was it at BabelAnd the days too smallWe spoke our own tongueNeeding no other?■شاعر: #دابلیو_اس_مروین [ W.S.Merwin / آمریکا، ۲۰۱۹-۱۹۲۷ ]■برگردان: #آزاده_کامیار #جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂■دو شاخ خود را بیاسایباد امشب گاوِ نریست خشمگینپر از زخمهای خنجرکه در تمامِ خیابانها میتازد.آسمان با تمامِ اندوهبرایش میگریدتمامِ درهاپیشِ رویاش بسته است.مردم همگی در خواباندجز منکه به انتظارش ایستادهامبا قلبام برایش دست تکان میدهمو فریاد میزنم:«دو شاخ خود را بیاسایتا که اینجابا همخون بگرییم»■شاعر: #سنان_آنطون [ Sinan Antoon / عراق، ۱۹۶۷ ]■برگردانِ فارسی: #فرنام_پورکاظم #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂| 🆔 @jahan_tarjome





