سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 26 میروک و مهرک میروک و مهرک در مسیر رودخانه سرباز و نخلستانها…
انتشار: 2026/07/27 11:27 UTC
سفرنامه سیستان و بلوچستان فصل دوم- 26 میروک و مهرک میروک و مهرک در مسیر رودخانه سرباز و نخلستانها یکدیگر را میبینند و عاشق یکدیگر میشوند. اما ساختار سنتی آن زمان، ازدواج دختری از طبقه اشراف با جوانی کارگر و تهیدست، گناهی نابخشودنی و مایه ننگ طایفه به شمار میرفت. خانواده میروک با شدت با این پیوند مخالفت میکنند. آنها مهرک را تهدید به مرگ کرده و میروک را در خانه زندانی میکنند تا او را به عقد یکی از بزرگان و همطبقههای خودشان درآورند. میروک که حاضر نبود تن به ازدواج اجباری بدهد، با کمک یکی از نزدیکانش پیامی به مهرک میفرستد. آنها تصمیم میگیرند برای نجات عشق خود، از دیارشان فرار کنند. در یک شب تاریک، مهرک به سراغ میروک میآید. آنها سوار بر شتر شده و از میان راههای سخت، صخرهای و کوههای مریخی اطراف جاده سرباز به سمت نقطهای امن متواری میشوند. صبح روز بعد، با ناپدید شدن میروک، برادران و سواران طایفه حاکم برای پیدا کردن آنها به تعقیب میپردازند. بر اساس روایات محلی، در نزدیکی روستای پیردان سرباز، سواران طایفه به مهرک و میروک میرسند. مهرک تن به تسلیم نمیدهد و شجاعانه با مهاجمان میجنگد. مهرک به شدت مجروح میشود و در آغوش میروک جان میسپارد. میروک نیز که تاب این داغ را نداشت، یا توسط برادرانش کشته میشود یا از شدت غم و غصه در کنار پیکر مهرک جان میدهد. مردم محلی که دلباخته این عشق پاک شده بودند، پیکر این دو عاشق را در کنار هم در منطقه پیردان به خاک میسپارند. البته دوستان توی روستای پیردان قبری نیست و این یک افسانه عاشقانه بلوچی هست اما بعضیها هم باور دارند که این یک داستان واقعی بوده که سینه به سینه توسط مردم نقل شده است. @irantizement