📝رقاصی کردها در شمال ،کردیزه کردن گیلک و مازنی ،کردستان نامیدن مازندران آزاد، تئاتر گیلکی در اوراما…
انتشار: 2026/08/13 14:35 UTCدریافت: 2026/08/14 16:36 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 16:36 UTC
📝رقاصی کردها در شمال ،کردیزه کردن گیلک و مازنی ،کردستان نامیدن مازندران آزاد، تئاتر گیلکی در اورامانات ممنوع!هنگانی که کردها که قصد فعالیت در مناطق غیرکردنشین را دارند، نخست «سپر ایرانشهری» را بالا میگیرند و با شعارهای پانایرانیستی، در مناطق غیرکردنشین به فعالیت پانکردی میپردازند. از اتحاد اقوام و برادری بلوچ و لر و گیلک با کردها سخن میگویند و بر این برادری تأکید میکنند اما بهمحض تثبیت موقعیت خود و عبور از این مرحله، به سمت کردسازیِ جمعیتهای بومی حرکت میکنند؛ چنانکه در روایتها و فعالیتهای مربوط به گیلکها، لرها، لکها، بلوچها و کمزاریها نیز میتوان دید که به نفرتپراکنی و فارسیستیزی در میان مردم بومی دامن زده و آنان را علیه هویت ملی و فارسی زبانان تحریک میکنند.کردها با حضور گروهی در خوزستان، فارس، بوشهر و هرمزگان و شمال کشور در میان جمعیت با لباس آشوری پایکوبی میکنند، تصاویر و ویدئوهای آن را در صفحات خود منتشر میکنند و سپس از این تصاویر برای تأکید بر «ملت بودن» و «اصیل بودن» کردها و همچنین اثبات حضور کردها در این مناطق و کرد معرفی کردن مردم این مناطق استفاده میکنند. در اینجا ظاهراً حضور فرهنگی در قلمرو دیگران نهتنها مسئلهای محسوب نمیشود، بلکه بهعنوان نشانهای از حق حضور، گسترش فرهنگی و حتی اصالت ملی بازنمایی میشود.اما همین منطق، هنگامی که جهت حرکت برعکس شود، ناگهان تغییر میکند.برای نمونه، اجرای تئاتر گیلکی در اورامانات (منطقهای گورانیزبان که امروز بخش مهمی از ساکنان آن خودآگاهی کردی دارند و زبان گورانی نیز در حال نابودی است) با واکنش و اعتراض روبهرو شده است و گورانهای در شرف آسمیلیه و کردزبان شدن، اجرای این تئاتر را به «خطر آسیمیلاسیون» تعبیر کردهاند؛ گویی یک اجرای فرهنگی گیلکی میتواند زبان این گورانها را گیلکی کند! این در حالی است که همین گروهها و شبکههای اجتماعی، حضور فرهنگی کردها در نقاط گوناگون ایران را نه تهدیدی برای هویت بومی، بلکه بخشی از تنوع فرهنگی و حق طبیعی کردها معرفی میکنند.این تناقض زمانی آشکارتر میشود که به حضور کردها در شمال ایران نگاه کنیم. کردهای بسیاری(جدا از مزدوران صفویه و قاجار)، به دلایل اقتصادی و اجتماعی، به مناطق شمالی ایران میروند و در آنجا کسبوکار دارند و زندگی میکنند و در همان کسب و کار خود به وفور از نام کردستان استفاده میکنند؛ در خیابانها، جنگلها و فضاهای عمومی با صدای بلند موسیقی کردی پخش کرده و میرقصند. اگر چنین حضوری را مصداق حق طبیعیِ بدانیم، قاعدتاً همین حق باید برای گیلکها، مازندرانیها و دیگر مردم ایران نیز وجود داشته باشد؛ نه اینکه از آنان انتظار برود صرفاً به ملت رقاصه احترام بگذارند، اما کوچکترین حضور فرهنگی آنان در مناطق کردنشین با برچسب «آسیمیلاسیون» مواجه شود.این درحالیست که هنگامی که یک گروه گیلانی در اورامانات تئاتر برگزار کرده و احتمالا آن را در چارچوب همان سیاست موسوم به اتحاد کرد و گیلک و تعامل با جریانهای پانکرد انجام داده، اما بخشی از گورانهای کردیزهشده در برابر آن گارد گرفته و مدعی شدهاند که این برنامهها برای آسیمیلهکردن و گیلک کردن آنان است!جالب است! از یک سو، میتوان شاهد تلاش کردها برای کردسازی هویت تالشها و گیلکها و کردستان نامیدن مازندران بود و در این میان پانطبریها برای کردها فرش قرمز پهن میکنند؛ اما از سوی دیگر، کردها تحمل یک تئاتر گیلکی آن هم در منطقهای گورانیزبان ندارند و آن را تهدیدی علیه هویت خود تلقی میکنند.منطق قبیلهای بسیار ساده است: اگر «قبیله ما» کاری در راستای گسترش نفوذ و هویت خود انجام دهد، آن کار «تنوع فرهنگی»، «حق طبیعی»، «اصالت کردی» یا «حق ملی» نامیده میشود؛ اما اگر گیلکها در قلمرو ما همان رفتار را انجام دهد، ناگهان تبدیل به «تهاجم فرهنگی»، «آسیمیلاسیون» و «تهدید هویتی» میشود.این همان جایی است که میتوان از بقای منطق «ایل ــ خان ــ چراگاه» در این گفتمان سخن گفت؛ منطقی که در آن قلمرو فرهنگی همچون ملک قبیلهای تصور میشود: تجاوز و تصاحب ما به قلمرو دیگری طبیعی است، اما ورود دیگری به قلمرو ما تجاوز تلقی میشود. چنین الگویی با جامعه باز، رواداری فرهنگی، همزیستی و آزادی مبادله فرهنگی در تعارض قرار دارد.مسئله دقیقاً همین تناقض است: در واقع «ایران سرای همه ایرانیان» تبدیل به اسب تروای «همهجای ایران سرای کردهاست » میشود! @iranban_kord

