اینجا قربانی بودن ابزار قدرت اخلاقی است. چیزی که در این میان بیش از همه توهینآمیز است، فقط تحریف و…
انتشار: 2026/08/04 13:36 UTCدریافت: 2026/08/06 01:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 01:07 UTC
اینجا قربانی بودن ابزار قدرت اخلاقی است. چیزی که در این میان بیش از همه توهینآمیز است، فقط تحریف واقعیت نیست؛ توهین به شعور مخاطب است. این کرد تصور کرده مردم ایران حافظه ندارند(درست فکر کرده)؛این دیگر صرفاً «روایتسازی» نیست؛ توهین به شعور مخاطب است.این کرد مخاطب را بیحافظه، بیشعور، فاقد توان سنجش و ناتوان در تشخیص تناقض فرض کرده است.چون فرض این نمایش این است که ایرانیان آنقدر حافظه ندارند که حتی اگر از رقصهای دی ماهی کردها خبر نداشته باشند اما آن قدر بیشعور هستند که متوجه تناقض سکوت کردهای سنی و چنین پستهای: (من هم عزادارم) نمیشوند و آنقدر قدرت تحلیل ندارند که گذشته و امروز را مقایسه کنند.اما مسئله اصلی حتی این کرد نیست، او حق دارد چنین فکر کند.وقتی یک نفر بارها میبیند که میتواند دیروز به تبریز و ترکزبانان حمله کند، مردم ایران را به «خیانت به کردها» متهم کند، ملت سازی کند ،به تجزیهطلبی برچسب حق تعیین سرنوشت بزند ولی باز هم ایرانگرا خطاب شود و همان مردمی را که تا دیروز متهمشان میکرد به صف تحسین بکشاند، چرا باید تصور کند مردم حافظه دارند؟وقتی زیر چنین تصویری هزاران نفر مینویسند «شریف»، «نجیب»، «بژی کورد» و هیچکس حتی زحمت ندهد که عملکرد کردهای سنی ،کنشگران رسانهای و حزبیشان را بیاد آورد؟یک نتیجه کاملاً عقلانی به دست میآید: میشود این جامعه را هر طور خواست روی یک انگشت چرخاند.مسئله فقط دروغگویی نیست، مسئله این است که دروغ، اگر بیهزینه باشد و حتی پاداش بگیرد، به رفتار عقلانی تبدیل میشود.ما معمولاً دنبال مقصر میگردیم و میگوییم «چرا فلانی چنین میکند؟»اما پرسش ژرفتر این است:چرا محیط اجتماعی به او اجازه میدهد چنین کند؟اگر تحریف واقعیت هزینهای نداشته باشد، چرا تحریف نشود؟انسان همیشه واقعیت را به تنهایی قضاوت نمیکند؛ واکنش جمع نیز بر ادراک او اثر میگذارد.وقتی هزاران نفر به جای پرسش، تشویق میکنند، یعنی:«این روایت پذیرفتنی است.»وقتی در برابر تناقض خاموش هستند یعنی« متناقضگویی هزینهای ندارد.» و وقتی باز هم به فرد پاداش اخلاقی میدهد یعنی :واقعیت از روایت ضعیفتر است.فرض کنیم مردم ایران این نمایش را میبیند و و به فرض ندیدن برفبازی ها و رقاصگیها حتما میدانند که کردهای سنی هیچ کنشی نداشتند ،ذهن باید میان این دو تصویر کنار بیاید.یک راه، تردید و پرسش است و راه دیگر بسیار آسانتر است:چقدر کردها شریف هستند!اگر ایرانیان بخواهند تناقض را جدی بگیرند باید تصور خود از کردها را دگرگون کنند و خیالات آرامشبخش آنها بر فنا میرود پس برای حفظ تصویر آرمانی که از کردها دارند، واقعیت را قربانی میکنند.انسان فقط قربانی دروغ دیگران نیست؛ گاهی برای حفظ یک تصویر مطلوب از جهان، خودش نیز در نادیده گرفتن واقعیت مشارکت میکند.پس شاید مشکل این نباشد که «مردم ایران حافظه ندارند».مشکل این است که جامعه حاضر است حافظه خود را در جاهایی که با تصویر مطلوبش از کردها تعارض پیدا میکند، خاموش کند.تناقض ممکن است فهمیده شود، اما به خاطر مصلحت، احساسات، تعارف یا همنوایی اجتماعی نادیده گرفته شود.موریس هالبواکس در نظریه حافظه جمعی بر این باور است که جامعه فقط گذشته را به یاد نمیآورد؛ گذشته را از منظر اکنون نیز بازسازی میکند.ما آن بخشهایی از گذشته را برجسته میکنیم که با هویت امروزمان سازگارترند و بخشهایی را که مزاحماند، به حاشیه میرانیم.نه به این دلیل که آن تصویر تمام واقعیت است؛ بلکه چون برای مخاطب، از نظر عاطفی و هویتی راحتتر است.این همان نقطهای است که باید درباره مسئولیت مخاطب حرف زد.چون اگر جامعهای هر بار در برابر تحقیر سکوت کند، تحقیرکننده را جسورتر ، تحریف را آسانتر و متناقضگویی را به یک استراتژی موفق تبدیل میکند.و همینجا باید یک حقیقت تلخ را پذیرفت:جامعهای که به تحقیر خود پاداش میدهد، نباید از گستاخ شدن تحقیرکننده تعجب کند.این به معنای آن نیست که مردم ایران «احمق» یا «بیشعور» هستند.اتفاقاً مسئله بسیار پیچیدهتر است، انسانهای باهوش نیز میتوانند در معرض همنوایی، فشار هنجاری ، ناهماهنگی شناختی، حافظه گزینشی و سوگیری تأییدی قرار بگیرند.هوش بهتنهایی واکسن حقیقت نیست.ممکن است انسان در ریاضیات نابغه باشد و در برابر یک روایت عاطفی، همان خطاهایی را مرتکب شود که میلیونها نفر مرتکب میشوند، بلکه مسئله، انضباط فکری و اخلاقی است. باید حقیقت را بیپرده گفت:مشکل فقط آنها نیستند که ایرانیان را ساده فرض میکنند؛ مشکل جامعهای است که با رفتارش به آنها ثابت کرده میتواند ایرانیان را ساده فرض و تحقیر کرد.@iranban_kord

