در مقابل، غرب ایران و زاگرس در متن شاهنامه و حتی در خداینامههای بازتابیافته در منابع پهلوی، نقش…
انتشار: 2026/07/28 11:50 UTCدریافت: 2026/08/03 04:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 04:32 UTC
در مقابل، غرب ایران و زاگرس در متن شاهنامه و حتی در خداینامههای بازتابیافته در منابع پهلوی، نقش بسیار محدودی در جغرافیای اساطیری دارند.تمام ادعاهای این کرد بر دو محور است : تنبور و فاصله کمتر تیسفون با کوههای زاگرس به نسبت خراسان!این مغالطات، فقط چند اشتباه تاریخی نیست؛ بلکه پنجرهای به سازوکار ذهن قبیلهای کردهاست. لوسین لوی-برول نشان میداد که در ذهنیت قبیلهای، مفاهیم ،مرزهای ثابتی ندارند، بلکه دائماً تغییر شکل میدهند .آنچه اهمیت دارد، حقیقت نیست؛ بلکه حفظ پیوند قبیله است. به همین دلیل، تیسفونِ میانرودان، ناگهان زاگرس میشود؛ یک اقامتگاه شکار، پایتخت میشود؛ نزدیکی جغرافیایی، به خویشاوندی تاریخی تبدیل میشود و یک ساز موسیقی، جای صدها صفحه متن تاریخی را میگیرد، این همان منطق ذهن قبیلهای است.ذهن قبیلهای با «طبقهبندی علمی» نمیاندیشد؛ با «همانندسازی» میاندیشد. اگر دو چیز بتوانند به هویت قبیله خدمت کنند، در ذهن او یکی میشوند؛ کوه با اسناد، ساز با جغرافیا، اقامتگاه با پایتخت و مجاورت با خاستگاه. برای او، سند پایان بحث نیست، بلکه آغاز تأویل است.اینجاست که میتوان فهمید چرا پاسخهای تاریخی بر ذهنیت کردها اثر چندانی ندارد، چرا که اغلب بحث بر سر اسناد نیست؛ بلکه تلاش برای شکستن یک نظام نمادین است. او به تاریخ نگاه نمیکند تا حقیقت را کشف کند؛ به تاریخ نگاه میکند تا قبیله را تأیید کند. در چنین وضعیتی، هر پاسخ منطقی میتواند رد شود، اما هر شباهت سطحی، هر مجاورت جغرافیایی و هر نماد فرهنگی،برای مغزهای ناتوان در اندیشیدن به «دلیل» تبدیل میشود.@iranban_kord

