از سوی دیگر، منابعِ یونانی و رومی آنان را غالباً Parthoi / پارتیان مینامند؛ یعنی بر نام جغرافیایی-…
انتشار: 2026/07/26 13:12 UTC
از سوی دیگر، منابعِ یونانی و رومی آنان را غالباً Parthoi / پارتیان مینامند؛ یعنی بر نام جغرافیایی-سیاسی خاستگاه نخستین آنان تکیه میکنند. این نامگذاری، هرچند بیرونی است، اما بر یک واقعیت مهم دلالت دارد: اشکانیان در حافظهٔ جهان مدیترانهای و خاور نزدیک، با «پارت» شناخته میشدند و این نام در عمل به نشانهٔ یک شاهنشاهی ایرانی رقیب روم تبدیل شد. در همینجاست که دادههای زبانشناختی و سنتِ ایرانی اهمیت پیدا میکند؛ زیرا واژهٔ Pahlav / پهلو در سنت ایرانی میانه، هم به ناحیه و هم به یک هویت اشرافی-دودمانی اشاره دارد.اما برای اینکه بدانیم اشکانیان خود را چه مینامیدند، باید به سراغ تنها منابع مرتبط با ایشان یعنی منابع ارمنی برویم. چراکه این کتابها توسط مورخانی همچون آگاتانگغوس و موسی خورنی به درخواست دودمان اشکانیان ارمنستان نوشته شدهاند. در این کتابها از اشکانیان و کلا پارتیان با عنوان (پاهلاو)ها یا (پاهلاوونی) یاد شده است که نشان میدهد، ایشان خود را پهلوی یا همان پارتی رومیها معرفی میکردند. وضع ساسانیان کمی متفاوت است .نامه اردوان اشکانی به اردشیر بابکان که در کارنامه اردشیر و تواریخ دوره اسلامی آمده، این دستاویز را به کردها داده تا ساسانیان را کلا یا دست کم از جانب مادر اردشیر، کرد معرفی و زبان ایشان یعنی پارسی میانه را هم نه پارسی، بلکه کردی معرفی کنند. منابع ارمنی ساسانیان را اهل پارس و اردشیر را مرد پارسی معرفی میکنند ولی بصورت کلی، همه ایرانیان آن عصر را آریانها معرفی میکنند. منابع رومی و عرب و چینی هم ساسانیان را پارسی معرفی میکنند.اما خود ساسانیان چه؟ علیرغم بیتوجهی تاریخ پژوهان آکادمیک ایران، میتوان به صراحت گفت که ساسانیان خود را پارسی و زبان خود را نیز پارسیگ معرفی میکردندبا استناد به متن پارسیمیانه «خسرو و ریدگ» تصحیح شده سعید عریان میتوان با اطمینان گفت که ساسانیان زبان خود را پارسیگ میخواندند.■▫️کتیبهٔ پایکولی؛ گواهی بر هویت پارسی و مشروعیت دودمانی ساسانیانکتیبهٔ پایکولیِ نرسه یکی از مهمترین و معتبرترین منابع موجود است. این کتیبه که به زبانهای پارسی میانه (Pārsīg) و پارتی (Pahlawīg) نگاشته شده، صرفاً گزارشی از نبرد نرسه برای دستیابی به تاجوتخت نیست؛ بلکه بیانیهای سیاسی دربارهٔ منشأ مشروعیت دودمان ساسانی نیز به شمار میآید.نرسه در روایت خود، هنگامی که از بحران جانشینی پس از بهرام دوم سخن میگوید، از «بزرگان، شاهزادگان و اشراف پارسی» یاد میکند. او در نکوهش مخالفانش تصریح میکند که بهرام سکانشاه، «اشراف، شاهزادگان و بزرگان پارسی» را از تصمیمات خود آگاه نساخت و سپس میافزاید که وی قصد داشت «بر امور پارسیان فرمان براند». این تعبیرها کاملاً معنادارند؛ زیرا نرسه مشروعیت پادشاهی را از پذیرش خاندان شاهی و اشراف پارس میداند.در این کتیبه نرسه/نرسی ضمن بازگویی چه گونگی پیروزی اش بر بهرام سوم، پادشاهی پارسیان و سپس ایران و انیران را حق مسلم خود میداند.دولتهای پیشامدرن مشروعیت خود را از «هستههای قومی-تاریخی» میگرفتند. در مورد ساسانیان نیز این هسته، پارس بود؛ یعنی سرزمینی که دودمان ساسانی از آن برخاست، زبان رسمی شاهنشاهی از آنجا ریشه گرفت و طبقهٔ اشرافیِ بنیانگذار حکومت در آن استقرار داشت. از همین رو، در کتیبهٔ پایکولی، «پارسی» تنها یک نام جغرافیایی نیست، بلکه عنوانی است که مشروعیت سیاسی و دودمانی شاهنشاهی را تعریف میکند.از سوی دیگر، این کتیبه یکی از روشنترین پاسخها به ادعاهایی است که میکوشند ساسانیان را به هویتهای قومیِ متأخر نسبت دهند. اگر ساسانیان خود را قوم یا گروه دیگری میدانستند، انتظار میرود این خودآگاهی پیش از هر جا در مهمترین سند سیاسی آنان بازتاب یافته باشد. اما واقعیت دقیقاً برعکس است؛ نرسه نه از «کردان» (که در آن دوران کرد به معنای عشایر رمهگردان بود) و نه از هیچ قوم دیگری جز پارسیان سخن نمیگوید . البته این بدان معنا نیست که شاهنشاهی ساسانی یک دولت قومی به معنای امروزی بود. ساسانیان در سطح کلان، شاهنشاهی خود را ایرانشهر (Ērānšahr) مینامیدند و خود را شاهنشاه ایران و انیران(غیر ایرانیها)میدانستند؛ اما در سطح دودمانی و خاستگاه سیاسی، خود را پارسی معرفی میکردند و زبان رسمی حکومتشان را پارسیگ (Pārsīg) میخواندند. از اینرو، کتیبهٔ پایکولی تنها گزارشی از پیروزی نرسه نیست؛ بلکه سندی است که نشان میدهد ساسانیان مشروعیت پادشاهی خود را بر پیوند با دودمان شاهی و اشراف پارس استوار میکردند و خود نیز این هویت را آشکارا و بدون ابهام «پارسی» مینامیدند. این خودبازنماییِ رسمی، معتبرترین معیار برای شناخت هویت دودمان ساسانی است و در برابر هرگونه بازخوانی ایدئولوژیکِ متأخر، از بالاترین ارزش تاریخی برخوردار است.@iranbsn_kord

