📝حکومتهای ایران باستان هویت خود را چگونه صورتبندی میکردند؟نخست باید مسئله را در چارچوبِ تاریخنگ…
انتشار: 2026/07/26 13:12 UTC
📝حکومتهای ایران باستان هویت خود را چگونه صورتبندی میکردند؟نخست باید مسئله را در چارچوبِ تاریخنگاریِ تطبیقیِ دولت و ملت، و نیز در افقِ زبان و کتیبهشناسیِ ایران باستان سنجید. آنچه در سدههای نوزدهم و بیستم رخ داد، نه «ظهور طبیعیِ ملتها»، بلکه در بسیاری موارد فرایندی از nation-building (ملتسازی) و state-building (دولتسازی) بود؛ فرایندی که در آن، مرزهای سیاسیِ تازه، اغلب بر شالودهٔ فروپاشیِ امپراتوریها، رقابت قدرتهای بزرگ، و مداخلهٔ دستگاههای ایدئولوژیک شکل گرفت. بندیک اندرسون میگوید ملتها «جوامع خیالی»اند؛ یعنی جماعتهایی که نه بر پایهٔ تماسِ مستقیم، بلکه از راهِ روایت، آموزش، رسانه، و اسطورهٔ تبارِ مشترک، خود را بهمثابه یک «ما»ی تاریخی میسازند؛ از همین منظر، بسیاری از واحدهای سیاسیِ جدید از جوامع نوپدید یا دولتهای تازه، برای تثبیتِ مشروعیت خود، به تاریخ ،گذشتهای انتخابی، سامانمند و گاه افسانهپردازانه متوسل شدند. آنتونی اسمیت نیز با تأکید بر «نمادگرایی قومی» نشان میدهد که ملتهای مدرن، هرچند پدیدهای تازهاند، اما برای دوام خود ناگزیرند از ذخیرههای نمادینِ پیشامدرن مانند اسطوره، خاطرهٔ جمعی، نامهای باستانی، و روایتهای دودمانی بهره بگیرند. با اینهمه، بهرهگیری از گذشته با مصادرهٔ گذشته یکسان نیست. اینکه یک واحد سیاسیِ معاصر برای مشروعیتبخشی به خود به نامهای کهن، نقشههای باستانی، یا تبارنامههای انتخابی متوسل شود، بهخودیِ خود آن واحد را وارثِ مستقیمِ همهٔ آن گذشتهها نمیکند. کردها برای ساختن تاریخ مستقل خود، به تاریخ ایران باستان متوسل شدند(که در این موج، خود ناسیونالیستهای ایرانی نیز نقش آفرین بودتد )و تاریخ ایران که در دوران سیطرهٔ امت اسلامی به حاشیه رانده شده و بیمتولی مانده بود طعمه آنان شد و قطعاتی از این تاریخ را بریده و به نام خود ثبت کردند. جالب آنکه بسیاری از مدعیان تاریخپژوهی در ایران نیز در برابر این مصادره و جعلیات یا سکوت کردند و یا برای این ادعاها کف زدند و استدلال کردند که کردها نیز ایرانیاند و سهمی از تاریخ ایران دارند. این در حالی است که آنهایی که این تاریخ را مصادره کردند ، نه خود را ایرانی میدانند و نه این تاریخ را تاریخ ایران میشناسند.کردها ابتدا روی مادها دست گذاشتند و ادعا کردند ماد نخستین حکومت کردی بوده است. سپس دامنهٔ ادعا را به مردمان ماقبل تاریخ نیز گسترش دادند ولی با این حال نتوانستند همان ادعاهایی که درباره ساسانیان دارند را با همان شدت و قدرت درباره هخامنشیان و اشکانیان تکرار کنند (اگر چه بسیاری از کردها تقریبا تمام اقوام و سلسلههای باستانی را کرد میدانند اما بیشترین تمرکز آنان بر ساسانیان است ).چرا که هم یونانیان هخامنشیان را «پارسی» مینامیدند (مردمی که برخلاف مادها، نامشان هنوز بر گروهی از انسانها، یک منطقهٔ جغرافیایی و یک زبان زنده باقی مانده است) و هم خود داریوش بزرگ بهصراحت هویت خویش را اعلام کرده است.داریوش در کتیبهٔ بیستون میگوید: «من داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینها…»و در کتیبهٔ نقش رستم (DNa): «من داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای همهگونه مردم، شاه در این زمین بزرگ و پهناور، پسر ویشتاسپ، هخامنشی، پارسی، پسر پارسی، آریایی دارای نژاد آریایی…»این خوداظهاری صریح ،همراه با نامگذاری یونانیان ، مانع اصلی مصادرهٔ کامل هخامنشیان توسط روایتهای کردی شد و بزرگترین حکومت تاریخ ایران را دستنخورده باقی گذاشت.در مبحث اشکانیان مسئله پیچیدهتر میشود؛ زیرا برخلاف هخامنشیان و سپس ساسانیان، از خود اشکانیان مجموعهای زیادی از کتیبههای سلطنتی همسنگِ بیستون یا نقش رستم در دست نیست تا بتوان بر پایهٔ آن، صورت دقیق خودنامگذاری دودمانیشان را با همان قطعیت بازسازی کرد. با اینهمه، آنچه از شواهد سکهشناختی، منابعِ یونانی و رومی، و نیز سنت متأخر ایرانی و ارمنی برمیآید، تصویری روشن از یک هویتِ دودمانی ایرانی به دست میدهد. در جهانِ اشکانی، عنوان Arsaces / ارشک به نشانهٔ مشروعیت شاهی و استمرار دودمانی بدل شده بود؛ چنانکه در سکهها و گزارشهای کلاسیک، «ارشک» نه فقط نام یک پادشاه، بلکه نام یک سنت پادشاهی است. به بیان دیگر، اشکانیان هویت خود را در قالبِ یک تبار شاهی و یک نظم سیاسی ایرانی بازمینمودند.@iranban_kord

