گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گلعِذار کوفت مَرا بَر دَهانگفت که سلطان مَنم، جانِ گلستان مَنمحَضرتِ چون مَن شَهی، وآنگه یادِ فُلان؟دفِّ مَنی هین مَخور سیلیِ هَر ناکَسینایِ مَنی هین مَکُن از دَمِ هَر کَس فَغانپیشِ چو مَن کِیقُباد، چَشمِ بَدم دور باد!حیف نَباشَد که تو یاد کُنی از کِهان؟جُغد بُوَد کو به باغ یادِ خَرابه کندزاغ بُوَد کو بَهار، یاد کند از خَزانچَنگ به مَن دَر زدی، چَنگِ مَنی دَر کنارتار که دَر زَخمهام سُست شَوَد، بُگسَلانپُشتِ جهان دیدهای رویِ جَهان را ببینپُشت به خود کن که تا روی نَماید جَهانای قمرِ زیر میغ! خویش نَدیدی، دریغ!چند چو سایه دَوی، در پیِ این دیگران؟بَس که مَرا دامِ شعر، از دَغَلی بَند کردتا که زِ دَستم شکار، جَست سویِ گلسِتاندر پیِ دُزدی بُدَم، دُزد دِگَر بانگ کردهِشتم بازآمَدم، گفتم و هین چیست آن؟گفت که اینک نشان، دُزدِ تو این سوی رَفتدُزدِ مَرا باد داد آن دَغَلِ کَژ نِشانمولانا
شکستهحالی من پیش یار باید دیدخزانِ رنگ مرا در بهار باید دیداگر چه چون دل شب فیض من نمایان نیست مرا به دیدهٔ شبزندهدار باید دیدمقام عرض تجمل میان دریا نیستچو موج جوهرِ من در کنار باید دیداگر چه در خَمُشی نیز جوهرم گویاستمرا چو تیغ دَمِ کارزار باید دیدخرابحالی این قصرهای محکم راز روزنِ نظرِ اعتبار باید دیدمرا ز روز قیامت غمی که هست این استکه روی مردم عالم دوبار باید دید!کجاست فرصتِ گرداندنِ ورق صائببه روی کار هم از پشتِ کار باید دیدصائب
بدانید که "سکوت" "معنویت" و فضیلت ها را نمیتوان با #تمرین بدست آورد. میتوانی هر چیزی را که دوست داری تمرین کنی ، اما باز مخالف آن چیز باقی بمانی .می توانی نوعی #ساکت بودن را بر خود تحمیل کنی، میتوانی #ظاهری_معنوی برای خودت بسازی، میتوانی در یک وضعیت #یوگا قرار بگیری و بدن را ساکن کنی.بدون حرکت.مانند #مجسمه. و یا با تکرار یک #ذکر و با سرکوب #ذهن برای مدتی طولانی میتوانی نوعی ساکت بودن را بر وجودت تحمیل کنی. ولی این سکوت زنده نیست. #سکوت_قبرستان_است. و تپشی از حیات ندارد. منجمد است. میتوانی دیگران را فریب دهی. اما نمی توانی خودت را فریب دهی. تو آن را بدون "ادراک" بدست آورده ای. بر خودت تحمیلش کرده ای.آن یک سکوت تمرین شده است. سکوت یک #بودا نیست. سکوت ومعنویت حقیقی از ادراک و غنای درون بر میخیزد. از این درک که "چرا من ساکت نیستم؟ " یا "چرا برای خودم تنش و جهنم می سازم؟ " چرا از جهنم خودم حمایت میکنم و اسیر الگوهای تکراری ام؟شخص شروع میکند به فهمیدن چرایی رنجها و عذاب و جهنم خود. و توسط همین ادراک رفته رفته بدون هیچ فشار و تمرینی شروع میکنی به رها کردن آن رفتارهای خطا که سبب خلق همه مصیبت ها و رنجهایت شده اند. نه اینکه تو آنها را رها کنی،آنها به سادگی ناپدید میشوند.
انسان نمیتواند عواطف منفی را با زور یا انکار از بین ببرد.. تنها مشاهدهی آگاهانه و بدون قضاوت آنهاست که قدرتشان را کم میکند.. هر بار که خشم، ترس یا رنج را فقط ببینیم، بدون اینکه با آن یکی شویم، قدمی به سوی آزادی درونی برمیداریم..📚 وجدان✍️ پی. دی. اسپنسکی