🦉نوحهخوانی جغدان بر بام یک تمدن[دقایقی با روایت یک ویرانه!]در منظومۀ «ایوان مدائن»، با سمفونی عظ…
انتشار: 2026/07/26 12:20 UTCویرایش: 2026/07/31 23:52 UTCدریافت: 2026/08/15 00:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:35 UTC
🦉نوحهخوانی جغدان بر بام یک تمدن[دقایقی با روایت یک ویرانه!]در منظومۀ «ایوان مدائن»، با سمفونی عظیم و پیچیدهای روبهروییم که در آن، واژهها جای نتهای موسیقی را گرفتهاند و بهطرزی شگرف، مخاطب را در هیبت خود محصور میدارند.علاوه بر شاکلۀ زیبا و فرم موسیقایی اثر #نظامی_گنجوی، از منظر شیوۀ روایت نیز با ذهنی خلاق روبهرو هستیم...در آغاز، به نظر میرسد که راوی، مشاهدات خود را از سفر به مدائن و دیدار طاق کسری بیان میکند؛ اما از میانۀ کار، خودِ کاخ گویی جان میگیرد و ضمن آنکه تاریخ خود و ساکنانش را مرور میکند، بهتدریج سررشتۀ روایت را به دست گرفته و حکایت روزگار شکوه و جلال خویش را از نو میسراید. گویی پیشنهاد شاعر آن است که در سکوتی مراقبهوار، بنگریم چگونه این ویرانه، آرامآرام به جلال و جبروت قرنهای پیش بازمیگردد و زبان به سخن میگشاید...؛گوید که تو از خاکی، ما خاک توایم اکنونگامی دو سه بر ما نه و اشکی دو سه هم بفشاناز نوحۀ جغدالحق، ماییم به دردِ سراز دیده گلابی کن، دردِ سرِ ما بنشان👈 اما نکتۀ مهمی در سراسر اثر خودنمایی میکند؛ اینکه نوحهگری جای شادکامی و خرّمی را گرفته است. «نوحهپرستی» و غلبۀ فرهنگ سوگ و نوحه، دستکم در مقیاسی که بعدها در ایران رواج یافت، با استیلای اعراب مسلمان بر ایران پیوندی عمیق دارد، در جایجای منظومه، بهگونهای هوشمندانه ــ و حتی رندانه ــ در برابر خاطرۀ روزگار شادی و سرزندگی ایرانیان قرار میگیرد. نظامی از زبان کاخ مدائن، از دگرگونی یک جهان فرهنگی سخن میگوید؛ جهانی که جشن، موسیقی و سرزندگی، جای خود را به سوگواری و حسرت داده است.آری! چه عجب داری؟ کاندر چمن گیتیجغد است پیِ بلبل، نوحهست پیِ الحان🗞 این نگاه، اگر با پیشینۀ خود نظامی کنار هم نهاده شود، معناهای تازهای مییابد.دربارۀ او آوردهاند که نسبی دهقانی داشته است؛ طبقهای که حافظ سنتهای تاریخی و روایتهای ایران باستان بودند؛ همان طبقهای که فردوسی نیز بسیاری از روایتهای کهن را از دفترها و طومارهای آنان برگرفت. اگر چنین باشد، طبیعی است که شاعر، خاطرۀ ایران پیش از اسلام را نه صرفاً بهعنوان گذشتهای تاریخی، بلکه بهمثابۀ بخشی از هویت فرهنگی خود بنگرد.درست است که تقویم ایرانیان پیش از اسلام آکنده از جشنها و بهانههایی برای شادی بود، اما بیان این نوستالژیِ دردآلود و ستایش آشکار روزگار پیشین، در زمانی که عملاً تیغ اسلام هر گردنی را که به آن دوران میبالید، از دم میگذرانْد، کاری بهدور از حزم بود. از همینرو، شاعر هوشمندانه همۀ این سخنان را بر عهدۀ کاخی سخنگو میگذارد تا اندکی از مخاطرات این گفتار را از دوش خود بردارد.کسری و ترنجِ زر، پرویز و بهِ زرّینبر باد شده یکسر، با خاک شده یکسانپرویز به هر خوانی زرّینتره گستردیکردی ز بساط زر، زرّینتره را بستانپرویز کنون گم شد، زان گمشده کمتر گوزرّینتره کو برخوان؟ رو «کَم تَرَکوا» برخوان⛔️ قضیه زمانی خطیرتر میشود که نظامی، عامدانه و ستایشگرانه، قرینههایی از ایران باستان را در کنار مفاهیم آشنای اسلامی مینشاند تا هویتی را که خلفای بنیامیه و بنیعباس قرنها در زدودن آن کوشیده بودند، دوباره احیا کند.از جمله، قرینهسازیِ «پیرزن کوفه» با «زالِ مدائن»؛ همان پیرزنی که بر پایۀ روایت، انوشیروان برای حفظ خانۀ او، دیوار کاخ را کج ساخت. نظامی اینگونه روایتها را بستری برای در کنار هم نشاندن مفاهیمی آشنا برای مخاطب مسلمان قرار میدهد:گر زاد رهِ مکه تحفهست به هر شهریتو زادِ مدائن بر، تحفه ز پی شروانهر کس برد از مکه، سبحه ز گِلِ حمزهپس تو ز مدائن بر، سبحه ز گلِ سلماناین بحر بصیرت بین! بیشربت از او مگذرکز شط چنین بحری، لبتشنه شدن نتوان🕯 در چنین بستری، شاعر گویی تاریخِ فراموششدۀ ایران را دوباره به حافظۀ جمعی فرا میخواند و شاید همین است راز ماندگاری «ایوان مدائن».این منظومه، صرفاً مرثیهای بر ویرانی یک کاخ نیست؛ مرثیهای است بر خاموشی یک تمدن، اما مرثیهای که در دل خود، هنوز غروری خاموش را حفظ کرده است.گویی نظامی میخواهد بگوید:تمدنی که حتی ویرانههایش چنین سخن میگویند، هنوز شکست نخورده است.ما بارگهِ دادیم، این رفت ستم بر مابر قصر ستمکاران، تا خود چه رسد خِذلان*🔹پانوشتخِذلان: خوار فروگذاشتن، فرو افتادن از شوکت.🔸پیوست:آندانته دولوروزو از سمفونی پرسپولیس اثر: امینالله حسین🔴 پیشنهاد:نسخۀ کامل شعر را از گنجور (👈اینجا) باز کنید؛ حین شنیدن موسیقی🎼#هنرآیین #مانوک_معتضدیان@honaraeen 🍂🍃🕯