♦️ چرا زبان فارسی در هند، با آن همه شکوه، کمرنگ شد؟👤 سخنران: دکتر محمود فتوحی، استاد پیشین دانشگاه…
انتشار: 2026/08/14 13:22 UTCدریافت: 2026/08/15 02:34 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:34 UTC
♦️ چرا زبان فارسی در هند، با آن همه شکوه، کمرنگ شد؟👤 سخنران: دکتر محمود فتوحی، استاد پیشین دانشگاه خوارزمی 🗓️ شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ | ساعت ۱۷:۰۰📍تهران، خیابان انقلاب، روبهروی دانشگاه تهران، بین خیابان فخر رازی و ۱۲ فروردین، پلاک ۱۲۶۸، کتابفروشی انتشارات خوارزمی🔸حضور برای علاقهمندان آزاد و رایگان است.📚 انتشارات خوارزمی@HesarakMemories
پستهای تلگرام — خاطرات خوارزمی
♦️غرور دخترانه✍ میم. میم. دختری مغرور| دانشجوی ورودی ۱۳۷۶ دانشگاه خوارزمی سال ۷۹ بود و ترمهای پایانی.اردویی تدارک دیده شده بود مخصوص دانشجویان رشته خودمان، ورودیهای ۷۶ و ۷۷ به مقصد دریاچهی ولشت.ماشین با فاصله زیادی از دریاچه ما را پیاده کرد.حدود سی نفری بودیم دختر و پسر.بیشتر آقایان جلوتر حرکت میکردند و چند نفری در آخر و پشت سر خانمها.مسافت زیادی را پیاده رفتیم تا به دریاچه رسیدیم.و بعد از عکس گرفتن و تماشای دریاچه، موکتهای کوچکی پهن شد برای نشستن و خوردن ناهار.تعداد دانشجوها زیاد بود و بهناچار فشرده نشسته بودیم.یعد از نیم ساعتی دوستان گفتند کمی جابهجا بشویم تا برای نشستنِ یک نفر دیگر هم جا باز شود. پای من خواب رفته بود اما متوجهاش نبودم.خودم چرخیدم ولی پایم جا ماند!یعنی پایم از زانو در رفت و برخلاف بدنم مانده بود.درد شدید و وحشتناکی داشت.وقتی به دوستان گفتم، همه مانده بودند که چه کار کنند.به خانمها اجازه ندادم که به آقایان چیزی بگویند و تاکید کردم که آنها متوجه نشوند.آن زمان اطراف دریاچه هیچ چیزی نبود. نه ساختمانی وجود داشت و نه تلفن و ماشینی در دسترس بود.چند تا از دوستان هم کلاسیام، شیردخترانِ کُرد ایلام بودند و دوستی از شهر خودم ...از آنها خواستم یکی دو نفرشان جلوی دهانم را بگیرند و یکی از آنها پایم را جا بیندازد!بقیه دخترها هم، چون دلِ دیدن صحنه را نداشتند بلند شدند و رفتند.بالاخره پایم را جا انداختند. برای چند لحظه از شدتِ درد از هوش رفتم. صدایم درنمیآمد. فقط یادم هست که اشکهایم خیلی درشت بودند و گلوله گلوله میریختند...بعد از یکی دو ساعت برگشتیم و من هم دوباره همان راه را با پای دردناک آمدم.و بعد از آن اردو هم پیگیرِ پایم نشدم...ترمهای آخر بود و درگیر پایاننامه و فارغ التحصیلی بودم.دقیقا یکهفته بعد از تحویل پایاننامه و برگشتن به شهر و خانه، یک شب از شدت درد از خواب بیدار شدم و دیدم پایم در خواب از زانو در رفته است!پدر و مادرم هراسان به دادم رسیدند.بعد از اینکه پای من را جا انداختند و حالم بهتر شد، یاد قضیه اردوی یکسال پیش افتادم و ماجرای آن را پیش خانواده گفتم.در عرضِ یکهفته دو بار دیگر این اتفاق افتاد. بعد از مراجعه به دکتر و عکسبرداری مشخص شد سرِ استخوان زانوی من کلا از بین رفته و ساییدگی شدید دارد، چون در روز اردو استخوان را بد جا انداخته بودند و من هم پیگیر نشده بودم و یکسال تمام با همان وضعیت از پایم کار کشیده بودم!مجبور به عمل جراحی و گذاشتن پلاتین شدم. عمل بسیار سختی بود و بعدِ ده روز دوباره تکرار شد و درگیرِ سه ماه گچ و سه ماه ویلچر و یکسال عصا شدم و...آن عمل چندین بار دیگر تکرار شد و عوارضش تا الان درگیرم کرده است...دریاچه ولشت آنزمان بسیار بکر و زیبا بود. بعد از ۲۲ سال، دوباره سال ۱۴۰۲ رفتم دریاچه ولشت...@HesarakMemories
♦️ بازگشت به خویشتن یا آفرینش خویشتن؟تأملی در روانشناسی شخصیت، هویت و امید✍ دکتر محمدنقی فراهانیاستاد روانشناسی دانشگاه خوارزمی📖 انسان برای زندگی کردن آفریده شده است، نه برای سکونت در گذشته. از همین رو، راه رشد شخصیت، بازگشت به خویشتن نیست؛ راه، آفرینش خویشتن در افق آینده است. گذشته، بخشی از هویت ماست، اما تمام هویت ما نیست. انسان، موجودی تاریخی است، اما بیش از آن، موجودی آیندهنگر است. او در پرتو امید، امکانهایی را میبیند که هنوز تحقق نیافتهاند و با انتخابهای خود، آنها را به واقعیت تبدیل میکند. اگر این افق آینده از میان برود، گذشته جای آن را میگیرد و به تدریج از «منبع یادگیری» به «محل اقامت» تبدیل میشود.📖 هر اندیشهای در آغاز، پاسخی خلاق به یک مسئله است. اما اگر اندیشهای نتواند خود را در برابر نقد، تجربه و دگرگونی قرار دهد، به تدریج از یک ایده زنده به یک هویت تبدیل میشود. در این هنگام، نقد آن اندیشه دیگر صرفاً نقد یک فکر نیست؛ بلکه تهدیدی علیه «خود» تلقی میشود. همینجا اضطراب آغاز میشود. اضطراب، شخصیت را به سوی سازوکارهای دفاعی سوق میدهد. این دفاعها، دیوارهایی هستند که پیرامون «من» ساخته میشوند تا هستهای را که زمانی شکل گرفته است، از تغییر محافظت کنند. اما هر دیواری که برای حفاظت ساخته میشود، اگر بیش از اندازه ضخیم شود، به زندان تبدیل خواهد شد. انسان، در حالی که میکوشد از هویت خود محافظت کند، آرامآرام امکان رشد آن را از میان میبرد.📖 از این لحظه، گذشته دیگر خاطره نیست؛ روایت است. انسان به جای آنکه زندگی کند، زندگی خود را روایت میکند. او به جای مواجهه با اکنون، در بازخوانی دیروز غرق میشود. گذشته، به تدریج جای تجربه را میگیرد و روایت، جای واقعیت را. در این وضعیت، انسان دیگر چندان پذیرای اندیشههای تازه نیست؛ زیرا هر اندیشه نو، انسجام روایت او را تهدید میکند. بنابراین، به صورت ناآگاهانه کسانی را پیرامون خود گرد میآورد که روایت او را تأیید کنند. ستایش، جای گفتوگو را میگیرد و تکرار، جای خلاقیت را.📖 اما روایتکنندگان نیز دچار دگرگونی میشوند. آنان میپندارند که با بازگشت به گذشته، به اصالت دست یافتهاند؛ در حالی که آنچه روایت میکنند، دیگر گذشته نیست. هر روایت، در طول زمان بازسازی میشود، دگرگون میشود و رنگ نیازهای امروز را به خود میگیرد. از این رو، گذشتهای که از آن دفاع میشود، غالباً گذشته تاریخی نیست، بلکه گذشتهای بازآفرینیشده است؛ گذشتهای که مشروعیت خود را از تاریخ میگیرد، اما محتوای آن محصول نیازهای امروز است.📖 شخصیت سالم، گذشته را انکار نمیکند؛ بلکه آن را میشناسد. گذشته، موضوع آگاهی است، نه محل اقامت. انسان از گذشته میآموزد، اما در آن زندگی نمیکند. او خطاهای خود را میشناسد، تواناییهای خود را نیز میبیند و هیچیک را مطلق نمیکند.📖 خودآگاهی، بیش از آنکه حاصل ستایش خویشتن باشد، نتیجه نقد خویشتن است. البته نقدی که با شفقت همراه باشد، نه با تحقیر. خودانتقادیِ فاقد شفقت، انسان را به احساس شکست و درماندگی میرساند؛ اما خودانتقادیِ شفقتآمیز، سرچشمه رشد است. شخصیت، در فضایی رشد میکند که هم حقیقت را بپذیرد و هم کرامت انسان را حفظ کند.📖 رشد شخصیت، رسیدن به نقطهای نهایی نیست؛ بلکه فرایندی پایانناپذیر از «شدن» است. انسان سالم، خود را پروژهای پایانیافته نمیبیند، بلکه همواره خود را در حال ساخته شدن مییابد. او بیش از آنکه در اندیشه حفظ تصویری از گذشته باشد، در اندیشه خلق امکانهای تازه برای آینده است. در این مسیر، امید مهمترین نیروی روانشناختی است. امید، خوشبینی سادهلوحانه نیست؛ بلکه توانایی دیدن آیندهای است که هنوز وجود ندارد، اما میتواند با مسئولیت، انتخاب و کوشش ساخته شود. امید، شخصیت را از اسارت گذشته آزاد میکند و آن را به سوی آینده هدایت میکند. از این منظر، شعار «بازگشت به خویشتن» اگر به معنای بازگشت برای شناخت ریشهها باشد، ارزشمند است؛ اما اگر به معنای اقامت در گذشته و تکرار روایتهای کهن باشد، مانعی بر سر راه رشد خواهد شد. انسان نه برای بازگشت، بلکه برای حرکت آفریده شده است.📖 راه زندگی، بازگشت به گذشته نیست؛ راه، آگاهی از گذشته، نقد شفقتآمیز خویشتن، گشودگی به تجربههای نو و ساختن آینده است. گذشته، معلم ماست؛ اما آینده، خانه ماست. شخصیت، نه در تکرار گذشته، بلکه در آفرینش آینده به کمال نزدیک میشود.🔹منبع: کانال دانشگاه خوارزمی در «بله»@HesarakMemories
♦️هدیه همکلاسی بهمناسبت برگزار نشدن امتحان عربی در سال ۱۳۷۹✍ لیلا شاهبختی، رشته تاریخ، ورودی ۱۳۷۳بهمنظور اسبابکشی بیشتر از ۳۰ جعبهی بزرگ کتاب را از انبار به سالن خانه میآورم و باز میکنم.چقدر کتابخوان بودیم.چقدر اشتیاق خریدن کتابهای جدید و قدیم را داشتیم با همان بودجهی اندکمان...چقدر پرشور بودم.به کتابها نگاه میکنم، همه را دستهبندی میکنم جز تعدادی اندک، بقیه را هدیه میدهم. شاید که هنوز مشتاقی برای خواندنشان باشد در روزهایی که مرغ میشود کیلویی چندصد هزار تومان و من فکر میکنم به سفرههایی که باید غذایشان سیب زمینی آبپز باشد که نه روغن بخواهد و نه تخم مرغی در کنارش...کتاب "نیایش" دکتر علی شریعتی را یکی از همکلاسیهای قدیمی بهعنوان مژدگانی بهخاطر برگزار نشدن امتحان درس عربی به من هدیه داد. یاد آن دوران بخیر. @HesarakMemories
♦️دعوت به دومین جلسه گفتگو🔹پنجشنبه ۱۵ مرداد ساعت ۱۰ صبح🔸تهران، کافه رستوران سعدآباد@HesarakMemories
♦️درخواست مشاوره درباره مشکل بازنشستگی 🔹پیام یک معلم و دانش آموخته دانشگاه خوارزمی:من ورودی دوره دبیری(ستارهدار) سال ۱۳۷۵ در دانشگاه خوارزمی(تربیت معلم) هستم و طبق آخرین حکم کارگزینی، امسال سی سال خدمتم کامل میشه، اما در کمال تعجب از امور اداری به من گفتن که تاریخ ثبت تعهد محضری شما فروردین ۱۳۷۷ هست و این یک سال و شش ماه از سنوات من کم میشه و عملا با قانون بازنشستگی جدید، سه سال دیگه بازنشسته میشم، اگه برای دوستان دیگه همچین مشکلی پیش آمده، بیایید همفکری کنیم که چطور این مشکل رو حل کنیم.با تشکر@HesarakMemories
در حال لعاب زدن سفارشاتتون😍🤩 خوشحال میشم کانالم رو به دوستانتون معرفی کنید👇 برای ثبت سفارش و اطلاعات بیشتر بهم پیام بدین@mojdehhashemihttps://t.me/mojdehandcraft


