به نام خدا #نگارش حصار کارما! کلمه ای که خیلی ها بهش اعتقاد دارند. ولی سوال اینجاست آیا علت هر اتفا…
انتشار: 2026/07/29 21:40 UTCدریافت: 2026/08/14 01:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 01:00 UTC
به نام خدا #نگارش حصار کارما! کلمه ای که خیلی ها بهش اعتقاد دارند. ولی سوال اینجاست آیا علت هر اتفاق کارماست یا کارِماست؟ من که به هر دو اعتقاد دارم. البته ترجیح میدهم به جای کارما از سرنوشت بگویم. انگار که سرنوشت حاصل این دوتاست، مثل پرتقالی خونی از دو شاخه…به نام خدا#نگارش#حصار۲قاصدک به جرم رهایی پر پر شد. گل به جرم زیبایی. چکاوک به جرم خواندن و دل ها به جرم سکوت کشته شدند. طناب خیانت دور گردن گربه پیچید حتی آخرین قطرات اشکش هم نتوانست زخم عمیق درون سینه اش را اندکی نم کند. اینجا همیشه جنگ است. جنگ با غم ها جنگ، با نیرنگ ها و جنگ با تبر های ظالم خود فروخته ای که تیشه به ریشه این درخت کهن میزنند. اینجا از قاصدک و گل تا سنگ و کوه میجنگند برای زندگی. برای گربه ای غمگین در گوشه ای از زباله دان تاریخ به دنبال تکه گوشت های بنجل کسانی که روزگاری در مقابل ما روی زمین مینشستند. اینجا ایران است، درختی به وسعت هفت هزار سال با میوه های که کل دنیا را سیر میکند بجز...کلاغ های پیری که تا آخرین نفس این درخت از مکیدن خون آن سیر نمیشوند. اینجا همه چیز تلخ است حتی لبخند های کودکی تشنه با پاهای برهنه در انتظار پدر...اینجا حصار است. حصاری به قطر چهل هشت سال با سیم های خاردار آغشته به خون هایی که هنوز هم تازه است.ما اسیر چیز هایی شدیم که برای دیگران بی اهمیت شده. اسیر یک لحظه بی دغدغه نفش کشیدن. اسیر داشتن حتی یک آرزوی معمولی. اسیر دیدن چهره هایی که نگران نیستند. حتی اسیر در آغوش کشیدن او در فضایی آزاد بدون کلاغ هایی که از بالای حصار هر لحظه و هرجا منتظر شکار ما هستند. شاید هم سرانجام روزی این جنگ پایان یابد جنگی که تا پیروز آن نشویم ادامه دارد. جنگ با درد هایی که بخشی از وجودمان شد. شاید هجده یا نوزدهمین روز ماهی در سالی در جایی عاقبت این خون های سرخ سیاهی پختمان را پاک کند. جنگ ادامه دارد و دار با هر قربانی به سقوط خودش نزدیک تر میشود.
