نامه ی مادر به پسرش لیوان شیر از دستش افتاد و شکست !پسرش داد زد که چرا مواظب نیستی .. و از اتاق رفت…
انتشار: 2026/08/26 21:14 UTCدریافت: 2026/08/27 13:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/27 13:05 UTC
نامه ی مادر به پسرش لیوان شیر از دستش افتاد و شکست !پسرش داد زد که چرا مواظب نیستی .. و از اتاق رفت بیرون ...مادرش نامه ای کوچک برایش نوشت ..وقتی پسرش برگشت مادرش خوابش گرفته بود و نامه ای روی زانویش بود .آن را برداشت و خواند : پسرم و عزیزم و نور چشمانم ؛متاسفم .... من پیر شده ام .دستانم لرزید و لیوان روی سینه ام افتاد ... من دیگر نمی توانم کاری کنم که لباسهایم بوی خوب بدهند پس ملامتم نکن ... من نمی توانم لباسهایم را عوض کنم ، و کفشهایم را بپوشم ، پس کمکم کن !نمی توانم به تنهایی قدم بردارم و به دستشویی یا حمام بروم ..پس دستانم را بگیر ..به یاد بیاور که چقدر با علاقه دستانت را گرفتم تا راه رفتن را یاد بگیری ...خسته نشو از حرف زدنم و اینکه نمی توانم کلمات را بدرستی ادا کنم و یا اینکه چیزی یادم می رود ...بزرگترین خوشبختی من اکنون وقتیست که با تو حرف می زنم و تو را خندان می بینم همانگونه که در کودکیت خنده هایت مرا شاد می کرد ...پس مرا از خنده هایت محروم نکن ...من در عمری بسر می برم که منتظر مرگ هستم !!!من با تو بودم تا متولد شوی و زندگی کنی ..تو نیز با من باش تا بمیرم ....و در آخر : مادرت ! مادرت ! مادرت !!!خدایا مادرانمان را از بهشت محروم نکن ...✍ @hekayatha_ir


