برای برگشت دو تا راه داشتم. جمعه برم همدان و اگه ماشینهای شبه خطی مسافر قم یا ساوه داشتند باهاشون…
انتشار: 2026/08/08 18:48 UTCدریافت: 2026/08/14 06:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 06:25 UTC
برای برگشت دو تا راه داشتم. جمعه برم همدان و اگه ماشینهای شبه خطی مسافر قم یا ساوه داشتند باهاشون برم. یا اینکه اسنپ بگیرم برم سه راهی نهاوند و اونجا وایسم اگه اتوبوس یا ماشین عبوری به مقصد قم اومد سوار شم. که هر دوش ریسکی بود و تصور اینکه برم جلوی آفتاب…یکی از افراد خانواده داشت از کربلا برمیگشت. سوار ون شده بودند و ماشینشون جا داشت. باهاش هماهنگ کردم که سر راه منو هم سوار کنند و برم تهران.نه ونیم شب از مهران حرکت کردند.راننده بهشون گفته بود نه ساعته میرسیم که من گفتم بعیده.با این حال قرار شد هر وقت برسند کرمانشاه به من خبر بدند.من اون شب تب داشتم. کولر رو عمدا روشن نکردم. از ساعت یازده میخواستم بخوابم اما از گرما خوابم نمیبرد. ساعت ۱:۴۲ گوشیم زنگ خورد. آخرین باری که ساعت رو نگاه کرده بودم ۱:۱۸ بود. تو این فاصله خوابم برده بود. بعدش گفتم خب حداکثر یه ساعت دیگه کنگاورند.تو این فاصله بازم خوابم نبرد. طفلی مادرم هم تا من زنگ میزدم ببینم کجا هستند بیدار میشد.یه ساعت بعد شد کی؟ ساعت چهار و ربع. یعنی من نماز صبحم رو خوندم و رفتم سرکوچه سوار ماشین شدم.پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۵- کنگاور
