از کربلا که برگشتم مغرورانه گفتم سرما نخوردم. دو شب بعدش که میزبان کربلاییها بودیم یکیشون آبریزش…
انتشار: 2026/08/07 16:39 UTCدریافت: 2026/08/14 06:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 06:25 UTC
از کربلا که برگشتم مغرورانه گفتم سرما نخوردم. دو شب بعدش که میزبان کربلاییها بودیم یکیشون آبریزش بینی داشت. که خب اون شب هم گذشت. چهارشنبه شب به مادرم گفتم خیلی گرمه شام ماست و خیار بخوریم. خوردن ماست و خیار همان و شروع عطسه و احساس گلودرد همان. همون شب…به قدری در سفر اربعین بیخوابی و بهتره بگم خواب بی کیفیت داشتم که میگفتم اگه برگردم دو سه روز میخوابم.اما خب نشد. روز اول که مهمون اومد و بعدش هم سرماخوردگی. میگفتم زیر باد کولر نخوابم که بدتر نشم ولی گرما جوری بود که دوباره به همون بلای بی کیفیتی خواب دچار میشدی.بعد در حالیکه چالش خواب و سرماخوردگی رو حل نکردی، درگیر «چطوری برگردم» میشی. چون تمام اتوبوسها رفتند مرز مهران و باید بری سر راه با عبوری بری.یادش هم میافتم حالم بد میشه. پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۵- کنگاور
