اسم موکب مادرم جانفداستمادرم هشتاد و پنج ساله است و ساکن کنگاور. البته دو سه سالی است به خاطر مشکل…
انتشار: 2026/08/05 10:54 UTCدریافت: 2026/08/14 06:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 06:25 UTC
اسم موکب مادرم جانفداستمادرم هشتاد و پنج ساله است و ساکن کنگاور. البته دو سه سالی است به خاطر مشکل قلبیاش دیگر آنجا زندگی نمیکند مگر اینکه هر از گاهی با یکی از بچهها برود چند روزی بماند و برگردد. کنگاور شرقیترین شهر استان کرمانشاه است. همانجایی که آقای شهید دربارهاش گفته: «بعضی از بخشهای استان خصوصیات ویژهای دارند. شهر شما به عنوان میزبان راهیان کربلای معلّی و عتبات عالیات شناخته شده است. کنگاور منزلگاه عاشقان حسینی در طول سالها و قرنهای متمادی است.» امسال بی که برنامهریزی و هماهنگی قبلی داشته باشیم قسمت شد مادرم از تاسوعا و عاشورا برگردد خانه و در این چهل روز هر بار یکی از بچهها چند روزی پیشش بمانند. هفتهی قبل سه تا از دوستان برادرم که از مازندران عازم زیارت اربعین بودند شام و صبحانه مهمانش بودند و در راه برگشت هم چند ساعتی استراحتی کردند، ناهاری خوردند و راهی ولایتشان شدند.چند روز پیش هم برادرزادهام همراه همسر و پسر کوچکش و چهار نفر از فامیل همسرش از تهران که میآمدند چند ساعتی را برای رفع خستگی مهمانش شدند و در عصر اربعین هم دوباره برای شام به خانهاش میآیند. خوشحال است که امسال هم مثل سالهای قبل این ایام را خانه بوده و به سهم خودش پذیرای زائران اباعبدالله.الان که توی آشپزخانه مشغول آشپزی بود با لبخند ازش پرسیدم «دا اسم موکبت رو چی میخوای بذاری؟» با خنده گفت «جونفدا.»پرسیدم «جانفدای کی؟»در حالیکه دمکنی را روی در قابلمهی برنج محکم میکرد گفت «جان و مال و زندگیم فدای امام حسین.»کارش که با برنج تمام شد نگاهی به تابهی مرغ انداخت. من هم در حالیکه سینک را برق میانداختم بهش گفتم «اگه آقای خامنهای اربعین امسال زنده بود چی میگفت بهمون؟ چیکار میکرد؟»رفت سراغ دم کردن چای. «اگه بود خوشحال بود از هماهنگی مردم. درسته اختلاف هست. اما الان همه با همن. همه برای امام حسین کار میکنن.» بعد استکانها را چید توی سینی.سهشنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۵- کنگاور
