چهار- دیدید آدم وقتی رؤیایی دارد اما مجال برآورده شدنش را ندارد ولی برای حفظ تصویر آن هم که شده هی…
انتشار: 2026/07/31 16:32 UTCدریافت: 2026/08/09 01:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 01:10 UTC
چهار- دیدید آدم وقتی رؤیایی دارد اما مجال برآورده شدنش را ندارد ولی برای حفظ تصویر آن هم که شده هی خودش را گول میزند. شروع کردم تند تند به آموزش دادن کارهای اولویتدار و گفتم خدا رو چه دیدی. شاید اومدن این همکار وسیله شده که رفتن تو سهل بشه. ساعت دوازده…پنج-رسیدم خانه کولر را زدم. به دوستم زنگ زدم که سالم رسیدم. لباسهایم را عوض کردم. مسواک زدم. آلارمهای گوشی را خاموش کردم و برق را هم و رفتم توی رختخواب. پشت به قبله و رو به کتیبهی سلامی که زدهام به دیوار. من در تنهاییهایم خیلی با این کتیبه وصل شدهام به کربلا. به امام حسین. باهاش گریه کردهام. حرف زدهام. دل سبک کرده و بوسیدهامش.حالا خرواری غم آوار شده بود روی دلم.با آن قلب مچاله شروع کردم به حرف زدن. من دیشب عکسهای دی ماه تا الان رو پوشهبندی و منتقل کردم به لپتاپ به خاطر کربلا. دیروز لباسهام رو به نیت کربلا انداختم تو ماشین. اداره هم که اونجور. حالا شنبه باید برم بگم جور نشد.میم بهانه بود. درد من نخواسته شدن بود که در رفتار او نمود پیدا کرده بود.توی آن تاریکی و در نهایت اندوه گفتم یا امام حسین منم شما رو دوست دارم ولی شما انگار فرق میذارید بین کسایی که دوستتون دارند. دلخورم ازتون. تا بگیم دلخوریم هم سریع بلاکمون میکنید و دیگه نمیطلبیدمون. در حالیکه این همه شوق قبلمون رو نمیبینید.آن لحظه دو من در سرم تکثیر شده بود. یکی این حرفها را تکرار میکرد و آن یکی نهیبش میزد که شرم کن از ذات مقدس امام.به دومی گفتم میدانم تاریک شدهام. تو خودت بهتر میدانی چه پیشینهای باعث چنین نگاهی شده. دلم شکسته. به امامِ پناهم نگویم به کی بگویم؟ چهارشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۵- قم
