یک. من نشسته بودم رو به روی آشپزخانه و دوستم سرپا روی پیشخان، ماهی پاک میکرد و حرف میزدیم. نوتیف…
انتشار: 2026/07/31 13:46 UTCدریافت: 2026/08/09 01:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 01:10 UTC
یک. من نشسته بودم رو به روی آشپزخانه و دوستم سرپا روی پیشخان، ماهی پاک میکرد و حرف میزدیم. نوتیف تلگرام آمد. اسم میم افتاد روی السلام علی الحسین کتیبهی پس زمینهی گوشی. قرار گذاشته بودیم با هم برویم. یعنی پیشنهاد من بود. او گفته بود به خاطر گرما و شرایط…دو- تا آخر شب که مهمان خانهی دوست بودم تلخی جاماندگی به اندازهی رگهی نازکی بود که جا باز میکرد لای گفتگوهایمان اما ذهنم فرار میکرد ازش. در ادامه برای میم نوشتم «دیشب بعد از نماز مغرب گفتم خدایا من دلم میخواد برم اربعین رو با میم.خودت جور کن. بعد لای قرآن رو باز کردم و این آیه اومد تُؤتي أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذنِ رَبِّها ۗ وَ يَضرِبُ اللَّهُ الأَمثالَ لِلنّاسِ لَعَلَّهُم يَتَذَكَّرونَ هر زمان میوه خود را به اذن پروردگارش میدهد و خداوند برای مردم مثلها میزند، شاید پند گیرند.حس کردم خوبه.»میم جوابی نداد.یک جایی در تفسیر آیه برای استخاره نوشته بود «خوب است. ثمرات معنوی دارد. فرصت این کار کم است. در صورت تصمیم، هرچه زودتر اقدام کنید.»من مبهوت بودم از رفتار میم به عنوان یک رفیق و آیهای که مانده بود روی هوا و محل نزولی نداشت.چهارشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۵- قم
