قم یه شهر حومهای داره به نام پردیسان که فاصلهش تا حرم نیم ساعتی میشه. البته برای قم اینجا دور و…
انتشار: 2026/07/30 22:32 UTCدریافت: 2026/08/05 13:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 13:32 UTC
قم یه شهر حومهای داره به نام پردیسان که فاصلهش تا حرم نیم ساعتی میشه. البته برای قم اینجا دور و حومه به حساب میاد. دیروز رفتم دانشگاه. از اونجا رفتم خونهی دوستم و تصمیم گرفتیم شب بریم تجمع جلوی دانشگاه. وقتی میخواستم برگردم اسنپ گرفتم. راننده که درخواست رو پذیرفت زنگ زد که ماشینم دویست و هفته نه کوییک اما پلاکش همونه. که خب این کمی سفر رو ریسکدار میکرد. دو مسیر برای برگشت هست که یکی بلوار خلوت و غیر مسکونیای هست و اون یکی هم که در دل شهر. راننده دومی رو انتخاب کرد خدا رو شکر. راه که افتاد شروع کرد به سوال دربارهی دانشگاه چون اونجا سوار شده بودم. یکی دو تا رو که جواب دادم بازم ادام داد. زنگ زدم به برادر زادهم تا ادامه ندم به مکالمه. چون نمیخواستم بیست دقیقه رو به سوال و جوابی بگذرونم که نمیدونستم تهش چیه. بعد هم به دا زنگ زدم و پشت بندش دوستم زنگ زد که همه چی امن و امانه؟ که گفتم حله. نگران نباش.وسط مسیر راننده درخواست کرد بره یه بسته رو برسونه به یه نفر بعد منو برسونه. خب ساعت یازده شب برای منِ زن طبیعی بود که احتیاط کنم اونم برای جایی که خیلی نمیشناسمش. پس بهش جواب دادم که عجله دارم و امکانش نیست. اما هی اصرار میکرد خانم صواب داره. به تیپش نمیاومد مذهبی باشه اما شاید چون من چادری بودم فکر میکرد این عبارت جواب میده. این بار محکم گفتم آقا دیدید که مدام در تماس تلفنی هستم باید زودتر برسم. عذرخواهی میکنم نمیتونم بپذیرم. نزدیکهای خونه انگار صاحب بسته زنگ زد و اون هم بهش توضیح داد که داستان چی بوده و جوری تعریف میکرد که من شمر ماجرا بودم و ازم یه تصویر ناهمراه و درک نکننده ساخت. وقتی رسیدیم سر خیابون گفتم چون عجله دارید همینجا پیاده میشم. در واقع میخواستم زودتر فرار کنم از اون فضا. توی نظر سنجی برای اسنپ نوشتم که هم ماشین تطابق نداشته و هم راننده چنین درخواستی داشته. راننده فقط داشت به خودش فکر میکرد که کارش را رو در زمان کمتری انجام بده اما درکی از ترس یک زن و احساس امنیت نکردنش نداشت. و این جوریه که خیلی وقتها فضای همدلی برای ماها ایجاد نمیشه.پنجشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۵- قم
