ما توی خونهمون فیکوس زیاد داریم. یعنی از وقتی که من یادم میاد همیشه داشتیم. با وجود سرماهای سخت که…
انتشار: 2026/07/30 22:26 UTC
ما توی خونهمون فیکوس زیاد داریم. یعنی از وقتی که من یادم میاد همیشه داشتیم. با وجود سرماهای سخت که چندبار تمام گلهامون رو خشک کرد این فیکوسها همچنان موندن. یه سال فقط یه جوونه از تمام اون کلدونهای بزرگ موند اما نجات پیدا کرد. برای همین فیکوس حافظهی خونهی ماست. تاریخچهی امیدها و مقاومتهاشه.من دوست داشتم یه گلدون ازش ببرم خونهی خودم. توی قم فیکوس برای خریدن زیاده اما من اینو دوست دارم به خاطر تاریخی که از سر گذرونده.هربار که اسنپ میگرفتیم بریم قم به مادرم میگفتم یه گلدون کوچیک ببریم یا گلدون کوچیک نبود یا جا نبود یا میگفت میخوای چیکار.دیروز که رفتم توی پاسیو گلها رو آب بدم دیدم یه گلدون کوچیک قلمه زده و کاشته. گفتم ئه این برای من. گفت نه مال فلانیه. یعنی داداش کوچیکم. گفته میخوام برای اون قلمه زدم. و من اینجوری بودم ما هیچ ما نگاه. اصلا یادش نبود من بارها چنین درخواستی کردم ازش. اصلا نگفت باشه این برای تو. این همه فیکوس داریم برای اونم قلمه میزنم دوباره. حتی نگفت باشه برای تو هم قلمه میزنم بعد که ماجرا رو گفتم بهش گفت باشه. باشهای که اگه یادآوری نکنم یادش میره. حتی جالب اینجاست که آبجیم دوتا قلمه زده بود که یکیش رو بده به داداشم ولی اونو هم قبول نداشت.خلاصه که ای مادر پسرپرست من، با وجود همهی این رفتارات من دوستت دارم :) شنبه سوم مرداد ۱۴۰۵- کنگاور
