مسیری که از آن برمیگردم خانه سایه ندارد. یعنی یا درخت ندارد یا درختانش جوانند یا حتی بوتههای کوتا…
انتشار: 2026/07/30 22:10 UTC
مسیری که از آن برمیگردم خانه سایه ندارد. یعنی یا درخت ندارد یا درختانش جوانند یا حتی بوتههای کوتاهِ بی سایهاند. عمر بلوار اولی را نمیدانم ولی بلوار دوم دست کم بیست و دو سه ساله است. اینکه عمر درختهایش چیزی کمتر از ده سال است یکی دیگر از نابهسامانیهای این شهر است. ایستادم کنار خیابان منتظر ماشین. بگویم انگار توی تنور بودم؟ از آسمان آتش میبارید؟ زمین داغ بود آسمان هم؟ نمیدانم با چه کلماتی عمق هجوم گرما را نشان دهم. انگار پنجهی خورشید فرو رفته بود توی تمام ذرات چادرم. دست که میزدم از داغیاش میترسیدم.دو سه دقیقه نگذشته، پژو پارس سفیدی دوسه قدم جلوتر ترمز و با انگشت اشاره کرد مستقیم. سوار شدم و خیلی ممنونی گفتم.کف ماشین کاغذ آچار روغنی سفیدی افتاده بود. حواسم بود پا رویش نگذارم. برش داشتم و گذاشتمش روی پتویی که پشت صندلی راننده تا شده بود. عکس آقای شهید بود.راننده با تلفن حرف میزد. لهجهی غلیظ کرمانی داشت. از نیمرخ، مرد شاید سی سالهای به نطر میرسید. ریشو، لاغر اندام با پیراهن مشکی.پشت گوشیای هم استیکر جانم فدای ایران زده بوده که ایرانش نقشه بود با آبی خلیج فارس و دریای خزر.تلفنش که تمام شد پرسید «خانم مسیرتون کجاست؟» گفتم «شما کجاست مسیرتون؟ اگه جایی میپیچید من همونجا پیاده میشم.» با خواهش میکنمی ادامه داد «حالا شما بفرمایید.» اسم خیابان شهید فلانی را که گفتم سرتکان داد که یعنی بلد است و میرود.اپ را باز کردم و گفتم «شماره کارتتون رو میفرمایید کرایه رو تقدیم کنم؟»جواب داد «قبلا حساب شده.» چون جواب برایم مبهم بود فقط به تشکری اکتفا کردم.موقع پیاده شدن قبل از این که در را ببندم پرسیدم «آقا منظورتون چی بود از اینکه قبلا حساب شده؟» جواب داد «خانم حضرت معصومه حساب کردن.» من که از حساب کتابشان بی خبر بودم چه میگفتم جز خیلی ممنون و خدا خیرتون بده؟شنبه بیستم تیر ۱۴۰۵- قم
