🖥 #بدرقه_آقای_شهید | عشق دلیل میخواهد مگر؟ 📝خردهروایتهای رسانه ریحانه KHAMENEI.IR از مراسم بدرقه…
انتشار: 2026/07/30 21:51 UTC
🖥 #بدرقه_آقای_شهید | عشق دلیل میخواهد مگر؟ 📝خردهروایتهای رسانه ریحانه KHAMENEI.IR از مراسم بدرقه پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب، مصلی تهران؛ ١٤٠٥/٠٤/١٤▪️روی صندلیهای مترو که نشسته بود، چشمم مچبند کشی پرچمیاش را گرفت. وقتی نشستیم روبهروی هم، تازه حواسم جمع خودش شد. کلاه لبهداری سرش کرده بود، با تیشرت لانگ سرمهای. اسم مشهد را که از زبانش شنیدم، گوش تیز کردم. داشت با خانم چادری بغلدستیاش حرف میزد؛ خانم، پرچم سرخرنگ لولشدهای دستش بود.▪️دوستم ازش پرسید: «دارین میرین مصلی؟» بلهای گفت و سرش را انداخت پایین. تفاوتشان در پوشش برایم جالب بود. پرسیدم: «با هم هستین؟» سرش را بلند کرد و با خندهی محجوبانهای گفت: «نه، الان دوست شدیم.»▪️من سختم است نشانههایی مثل عکس و پرچم را دست بگیرم یا به تن بیاورم. برای همین، دیدن گردنبند دختر میخکوبم کرد؛ گردنبندی با زنجیری کوتاه، شبیه زنجیر پلاکهای جنگ، که عکس آقا به آن وصل بود. خیلی نمانده بود برسیم ایستگاه میرزای شیرازی. توی گپوگفت کوتاهمان فهمیدم از اسلامشهر آمده و ساعت ۱۲ شب بلیت دارد برای مشهد. میگفت: «تمام این مدت شبها رفتم بیرون. امشب دلم نیومد نرم. میخوام تو این فاصله یه سر برم مصلی و برگردم.»▪️همان موقع که برنامهی تشییع را اعلام کرده بودند، در توری ثبتنام کرده بود برای مشهد. بلیت برگشتش برای بعد از تشییع بود. وقتی دوستم و خانم روبهرویی با هم دربارهی انکار سوگ آقا حرف میزدند، چندباری اشک توی چشمهای دختر حلقه زد. دلم میخواست بدانم او با سر و تیپ به ظاهر نامحبوب، چرا آقای خامنهای را دوست دارد؟ بعد یاد حرف مادرم افتادم: «دوستی بیدلیل میشود، دشمنی نه.»✍زینب خزایی📆 شماره ٣٧رسانه «ریحانه» را دنبال کنید🖥 @reyhaneh_khamenei_ir

