داشتیم حرف میزدیم که گفت زینب ببخشید زنگ میزنن برم ببینم کیه.الان زنگ زد و گفت عمه فلانی بود. یکی…
انتشار: 2026/07/30 21:47 UTC
داشتیم حرف میزدیم که گفت زینب ببخشید زنگ میزنن برم ببینم کیه.الان زنگ زد و گفت عمه فلانی بود. یکی از همسایههای قدیمیمون. دیروز توی روضه تعارفش کرده بود بیاد خونه، اونم گفته بود میام و امروز اومده بود.گفتم ازش نپرسیدی خونهش کجاست؟ خونه خرید یا مستاجره؟ با دخترش که طلاق گرفته زندگی میکنه یا تنها؟ گفت نه والا. فقط خودش گفته خونهمون اون پایینه. این که میگم دخترش طلاق گرفته رو خود زن همسایه یه بار به خواهرم گفته بود. خونه خرید هم چون خونهش رو با یه داستان غمانگیزی فروخت که پدرم کلی نصحیتش کرد که نفروش و فروخت و دیگه صاحب خونه نشد و ما همیشه براش ناراحت بودیم. یعنی میخواستم ببینم مشکلش حل شده یا نه.زن همسایه اما گفته بود خبر دارم که پسرت فلان و دخترت بهمان. فلان و بهمان اتفاقات ناگواری بودند که در زندگی خواهر و برادرم افتاده بودند و ضرورتی نداشت به روی مادرم آورده بشن. مطمئنم اون زن عمدا این کار رو نکرده. اینا رو میگم که خودمون حواسمون جمع باشه دادهای هم اگر داریم قبل از به اشتراک گذاری فکر کنیم آیا ضرورتی برای بازگفتش به طرف مقابلمون هست یا نه فقط چاقو رو بیشتر فرو میکنیم تو قلبش؟#داجمعه دوازدهم تیر ۱۴۰۵- قم
