سالها صدایش را شنیدیم، اما اسمش را نمیدانستیمگاهی یک آدم میتواند سالها در زندگی مردم حضور داشته باشد، بدون اینکه حتی کسی بداند او کیست.داستان سعید فلاح و تنهاترین عاشق یکی از همین قصه هاست؛ قصهی صدایی که سالها شنیده شد، با خاطرات آدمها گره خورد و خیلیها آن را به نام فریدون فروغی میشناختند.اما سالها بعد، مردی آمد و گفت:این صدا، صدای من استسعید فلاح خوانندهای بود که قطعه تنهاترین عاشق را اجرا کرده بود؛ ترانهای که دربارهی آدمی است که عشقش را از دست داده و بعد از رفتن او، با تنهایی و خاطراتش تنها مانده است.اما عجیبتر از خود ترانه، سرنوشتش بود.آهنگ در فضای مجازی بارها با نام فریدون فروغی منتشر شد و همین اتفاق باعث شد هویت خوانندهٔ اثر برای بسیاری از مردم سالها در سایه بماند.تا اینکه فلاح سالها بعد در برنامه صداتو درباره این قطعه صحبت کرد و گفت خوانندهی این اثر خودش است و برای آن مجوز داشته است.شاید برای کسی که سالها صدایش با نام دیگری شنیده شده، سختترین قسمت ماجرا این نباشد که دیگران او را نشناسند؛
نسل ما با کمترینها، بیشتر خوشحال میشدنسلی بودیم که برای خوش گذراندن، نه گوشی هوشمند داشتیم، نه اینترنتی که تمام لحظه هایمان را پر کند، نه این همه انتخاب و سرگرمی.یک توپ پلاستیکی، چند تا دوست، کوچهای که تا شب خانهمان بود و صدای مادری که از پنجره صدایمان میکرد، برایمان کافی بود.برای خوشحال شدن، چیز زیادی نمیخواستیم؛گاهی یک بستنی، یک دوچرخه، یک نوار کاست، چند ساعت بازی در کوچه و دلهایی که هنوز بلد نبودند برای خوشبختی، چیزهای زیادی طلب کنند.ما قانع بزرگ شدیم؛نه از سرِ اجبار، از سرِ عادت به ساده زندگی کردن.شاید برای همین است که امروز، با وجود این همه امکانات، گاهی دلمان برای همان روزهایی تنگ میشود که هیچ چیز نداشتیم، اما حالمان خوب بود.چه نسلی بودیمکمتر داشتیم، اما بیشتر لذت میبردیم؛کمتر میخواستیم، اما بیشتر شکر میکردیم؛و شاید مهمتر از همه، بلد بودیم از همان چیزهای کوچکی که داشتیم، یک دنیا خاطره بسازیم.