🔰*زمانی ایلام شهری بود در جنوب غربی ایران؛ ایلام الان را باید ببینی، پایتخت شده. حسین( ع ) ما را در…
انتشار: 2026/07/28 12:35 UTCدریافت: 2026/08/07 23:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 23:20 UTC
🔰*زمانی ایلام شهری بود در جنوب غربی ایران؛ ایلام الان را باید ببینی، پایتخت شده. حسین( ع ) ما را درآورد از انزوا، از تنهایی."*✍*قلم" حسین شکربیگی' نویسنده ایلامی حال و هوای مرز مهران و مهران امروزِ ایلام را روایت کرده است:*💠سالهای سال، ایلام شهری مرزی بود در جنوب غربی ایران؛ چیزی شبیه به آخر خط. هر وقت کسی میپرسید: «این شهر چرا تکانی نمیخورد؟»، در جواب میشنید: «چون که بنبست است»؛ و بود. بسیار از مرکز دور و راهی نیز به سوی کشور همسایه نداشت.💠صدام هنوز بود. قدیمیترها به یاد میآورند زمانی ـ قبل از انقلاب ـ قاچاقی از مرز میگذشتند؛ میرفتند عراق، پولی در بیاورندو برگردند. قبل از اینکه بروند، «سوک صابون و کمپ انگلیسیها»؛ اول میرفتند نجف و از آنجا به کربلای معلی و چند صبحی را هم پشت گرمِ به مقدسین در بغداد آجر روی آجر میگذاشتند و بعد، از سالی کمتر یا بیشتر، بر میگشتند ایران. بعضیها هم میماندند آنجا و خانواده و بچهای هم میساختند؛ گرچه بعدها همین صدام و حاکمان پیش از او، این قوم را کوچاندهاند به ایران؛ لابد خالصسازی نژادی میکردند. 💠آن وقتها هم مرز مسئله اصلی بود و سالها بعد از جنگ نیز به همین منوال گذشت. صدام که به تیر غیب گرفتار شد و از سوراخ موشی کشیدندش بیرون و چراغ انداختند در دهانش، مرز لق شد. سیمخاردار بود و شاید نگهبانانی، اما شوقِ کربلا رفتن در درون این مردم، رانهی اصلیِ کشاندنِ آنها به ایلام بود. تازه ما یادمان افتاد ایلام نزدیکترین مسیر به عتبات عالیات است؛ یادمان افتاد پیشینیان ما پای پیاده کوبیدهاند رفتهاند عراق، بس که نزدیک بوده آنجا. مردم ایلام، به تعبیری، «مجاورند». *دو قدم برداری میرسی کربلا؛ صبح از خانه بیرون میروی به قصد زیارت، عصرش را در خانه خودت هستی؛ همین قدر نزدیک. *💠اگر بگویم الان چیزی به نام مرز وجود ندارد، بیراه نرفتهام. پیش از آنکه مرز کاملاً باز شود، خیل مردمی را میدیدیم که از شهرهای مختلف میآمدند ایلام که «مچاریها» آنها را از مرز رد کنند؛ اما عشق بود که آنها را از مرز رد میکرد. آن روزها هم مردم به زوار جای خواب و غذا میدادند؛ گاهی خودشان هم میشدند جزئی از همین خیلِ عاشق و میزدند به دل صحرا که برسند به آنجایی که باید. همین که همه این سالها... بعضیها، البته، میماندند توی راه. گرمای صحرای جنوبِ ایلام، طاقتسوز است؛ باید بلدِ گرما باشی، بلدِ تشنگی. گاهی خودِ مچاریها هم تلف میشدند از گرما و این خبرها پخش میشد؛ اما مگر این اخبار مانع میشد که مردم نیایند و بگذارند بهوقت مناسبش؟ همیشه همان قدر آدم میآمد ایلام؛ عشق این چیزها سرش نمیشود.* قدم در این راه گذاشتن، همان رسیدن بود. *💠*الان مرز کاملاً باز شده؛ کنار رفته، خطخورده. نمونهاش همین مردمی که اربعین کفش و کلاه میکنند، میآیند مهران؛ نمونهاش همین موکبهایی که علم میشوند هر سال و بیشتر میشوند، که کمتر نمیشوند. زمانی ایلام شهری بود در جنوب غربی ایران؛ ایلام الان را باید ببینی، پایتخت شده. حسین ما را از درآورد از انزوا، از تنهایی.*🆔 | @hozehonari_ilam💠 حوزهی هنری در فضای مجازی:[پیامرسان بلـــــه](ble.ir/hozehonari_ilam) | [پیامرسان ایتــا](eitaa.com/artilam) |

