#پادکست تولیدشده با هوش مصنوعیبر اساس قسمت ۵۶ مجموعهٔ #اسلام_چرا_چگونه⭕️ @hamidhossaini
انتشار: 2026/07/26 15:45 UTCدریافت: 2026/08/15 05:03 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:03 UTC
#پادکست تولیدشده با هوش مصنوعیبر اساس قسمت ۵۶ مجموعهٔ #اسلام_چرا_چگونه⭕️ @hamidhossaini
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — کلام | سید حمید حسینی
💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرتگرایی دینی 💢بخش پایانیادامهٔ پاسخ به نقد ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟» ۵) دربارهٔ واگذاریِ تشخیصِ حق به افرادفرمودید نباید تشخیصِ حق را به خودِ افراد واگذاشت. این سخن خیلی عجیب است. بهراستی اگر به خودِ افراد سپرده نشود، به که باید سپرد؟ آیا کسانی باید برای دیگران تشخیص دهند و دیگران موظف باشند همان را که آنان تشخیص میدهند بپذیرند؟ آیا همه وظیفه دارند آنچه را ما حق میدانیم حق بدانند؟ آیا این همان شیوهای نیست که قرآن از مستکبران و دشمنانِ پیامبران خدا نقل میکند و برای مبارزه با آن تلاش میکند؟ تشخیصِ حق، سلیقه نیست؛ وظیفهای است که خداوند بر عهدهٔ عقل و وجدانِ هر انسانی نهاده است و جالب آنکه همان آیهٔ «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَٰئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا» که بدان استناد فرمودید، گواهِ همین نکته است: هر کس در برابرِ گوش و چشم و دلِ خودش مسئول است، یعنی تشخیص، بر عهدهٔ خودِ اوست. آیهٔ قصص (۴۹ و ۵۰) نیز تأییدی بر همین سخن است و کسی را نکوهش میکند که با وجودِ هدایتِ برترِ برهانآور، از هوی پیروی میکند، و پیداست که تشخیصِ آن هدایتِ برتر نیز جز با برهان و بر عهدهٔ خودِ شخص نیست. هرکس را با شرایط و وسع و وجدان خودش خواهند سنجید و باید پاسخگویی چیزی باشد که میفهمیده و به آن اعتنا نکرده است.۶) دربارهٔ بیمِ سوءاستفاده از این گفتمانمطمئن باشید دعوتِ مردم به حقطلبی، به شنیدنِ سخنِ مخالف، و به تسلیمبودن در برابرِ منطق و استدلال، به دستِ هیچکس بهانهای برای بیمسئولیتی و بیخیالی نمیدهد؛ چراکه این راه، خود اصلاحگرِ خویش است و همه را به فکر و منطق و تسلیم بودن در برابر حقیقت دعوت میکند. برعکس، این انحصارطلبیِ دینی است که همواره بدترین بهانهها را به دستِ مستکبران و مستبدانِ دینی داده، و بیشترین جنایاتِ تاریخ را همان کسانی رقم زدهاند که خود را حقِ مطلق پنداشته و مدعیِ مالکیتِ انحصاریِ حقیقت بودهاند. پس اگر بناست از سوءاستفاده بیمناک باشیم، سرچشمهٔ آن نه احترام به تکثر باورها، بلکه همین انحصارطلبی است.۷) دربارهٔ فضائل و تمایزِ اهدافِ عالیهٔ اسلاماینجا نیز، به گمانم، همان برداشتِ نخست تکرار شده است. فرمودید کسانی که با فضیلت و برتریِ اسلام آشنا شدهاند نباید آن را انکار کنند. اما مگر من گفته بودم چنین انکاری رواست؟ سخنِ من این بود که کسی که به حقبودنِ اسلام پی برده، اما دلیلی بر برتریِ آن نسبت به دینِ حقِ خود نیافته، به ترجیحِ آن مکلف نیست. حکمت و هدفمندیِ احکامِ اسلام، همانگونه که در خطبهٔ عمیق و زیبای فدکیه آمده، در جای خود پذیرفته و محترم است؛ اما این، بهخودیِخود و برای هر فردی در جایی که حجت بر او تمام نشده باشد، چیزی را ثابت نمیکند و الزامآور نیست.بارِ دیگر از این نقدِ دلسوزانه و برادرانهٔ حضرتعالی سپاسگزارم و توفیق و سربلندیِ شما را از خدای مهربان خواستارم.⭕️ @hamidhossaini
💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرتگرایی دینی 💢بخش سه از چهارادامهٔ پاسخ به نقد ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟» ۳) دربارهٔ مبارزهٔ قرآن با انحصارطلبیآنچه در این بخش فرمودهاید واقعاً موجب شگفتی است؛ زیرا در برابرِ آنهمه دلیلِ روشنِ قرآنی که بر مخالفت با انحصارطلبیِ دینی تصریح دارد، فرمودهاید قرآن تنها خود را حق میداند. حال آنکه قرآن بارها بر حقانیتِ تورات و انجیل تأکید کرده و آنها را مشتمل بر «هدیً و نور» دانسته است (مائده ۴۴ و ۴۶)؛ اهلِ کتاب را به برپاداشتن و پیروی از همان کتابها فرا خوانده («وَلْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِیهِ» و «لَسْتُمْ عَلَىٰ شَیْءٍ حَتَّىٰ تُقِیمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ»)؛ و پیروانِ ادیانِ دیگر مثل یهود و نصاری و صابئان را در صورتِ ایمان و عملِ صالح، اهلِ نجات و اجر شمرده (بقره ۶۲ و مائده ۶۹) و از عبادت و اخلاق و ایمان گروهی از اهل کتاب تمجید کرده است. افزون بر این، بارها با انحصارطلبیِ دیندارانِ گذشته، که بهشت را ویژهٔ فرقهٔ خود میپنداشتند، به مخالفت برخاسته و از آنان خواسته برهان خود را برای این ادعای متکبرانه ارائه دهند (بقره ۱۱۱ تا ۱۱۳) و به مسلمانان هم هشدار داده نباید مثل آنها فکر کنند چون مسلمانان هم چنین برهانی ندارند. آری، قرآن خود را حق میداند؛ اما هرگز نگفته «جز من حقی نیست»، بلکه بارها خلافِ آن را گفته و برفرض که خود را برترین و کاملترین حق بداند، بارها بر اینکه هرکس در حد وسعش تکلیف دارد و اگر دیگران هم به آنچه در اختیارشان است عمل کنند نجات مییابند تصریح کرده است.اینکه میفرمایید «حق به اقتضای حقیقتش انحصارپذیر است» بهخاطر غفلت از این نکتهٔ مهم است که میان خود حقیقت و آنچه در اختیار ماست تفاوتی جدی وجود دارد. ما آدمیان عادی هیچگاه با حقیقتِ محض سر و کار نداریم، بلکه همواره برداشتهایی از حقیقت در اختیار ما قرار میگیرد. در میانِ پیروانِ قرآن و اسلام نیز هزاران برداشتِ گوناگون هست که هیچیک را نمیتوان عینِ حقیقت دانست؛ پس قطعیترین و روشنترین چیزی که در آن تردیدی نداریم این است که هیچکس مالک مطلق حقیقت نیست و هیچ گروه و فرقهای حق ندارد با ادعای اینکه خود حقیقت واحد است، توهم مالکیت و دستیابی به آن را در سر بپروراند. تنها در این صورت است که میتوانیم در کنارِ یکدیگر، با احترام و دوستی، و با گفتوگو و شنیدنِ سخنِ هم، به حقیقت نزدیکتر شویم؛ اگرنه خود و دیگران را از روشنترین حقایق نیز محروم میکنیم و در عین حال با خیال برحق بودن، در مسیر تخریب حق و ظلم و بیاخلاقی قرار میگیریم.وانگهی، این سخن که «پذیرشِ حقانیتِ قرآن مستلزمِ پذیرشِ انحصارِ حقیقت در آن است» بهنظرم مغالطهای بیش نیست؛ زیرا حقبودنِ یک مکتب، بهمعنای باطلبودنِ دیگری نیست و هیچ دلیلی وجود ندارد که ثابت کند همیشه فقط یک دین حق است و بقیه ادیان باطلاند یا دستِکم این احتمال هست که کسی، با دلیلی به این برداشت برسد که حقِ دیگری نیز در کار است، و در این برداشت معذور باشد.۴) دربارهٔ اینکه «ملاکِ تسلیم، زاویهٔ دیدِ هر کس است»هرگز نگفتهام که ادراک و زاویهٔ دیدِ انسان، حق را میسازد؛ بلکه بارها تصریح کردهام که عقل، منبعِ آگاهی نیست، بلکه معیارِ سنجشِ اعتبارِ آگاهی است؛ یعنی عقل، کاشفِ حق است نه جاعلِ آن. و این با «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ» هیچ ناسازگاری ندارد؛ حق یکی است و از سویِ پروردگار، اما دسترسیِ ما به آن همواره از رهگذرِ برداشت است. مقصودم از زاویهٔ دید نیز، تناسبِ تکلیف و مسئولیتِ هر کس با حجتی است که بر او تمام شده، نه نسبیبودنِ خودِ حق.باز هم تأکید میکنم هیچکس از انسانهای عادی به خود حقیقت دسترسی ندارد و ما نیز آنچه را حق میدانیم بر مبنای زاویهٔ دید خودمان است و اگر ما نیز در محیط و خانواده و شرایط دیگری بودیم حتماً چیز دیگری را حق تشخیص میدادیم.ادامه در پست بعد 👇⭕️ @hamidhossaini
💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرتگرایی دینی 💢بخش دو از چهارادامهٔ نقد یکی از دوستان بر ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟» ۷. نادیده نگرفتن فضائل و تمایز حقطلبانی که به اهداف عالیه اسلام دست یافتهاندحتی اگر بپذیریم که حقطلبانِ پیرو دیگر ادیان نیز مأجورند، باز هم به نظر نمیرسد این امر مستلزم نادیده گرفتن فضائل و تمایزهای کسانی باشد که به اهداف و اغراض عالیه اسلام دست یافتهاند. به تعبیر دیگر، نمیتوان بدون هیچگونه تمایز و مرزبندی، همه حقطلبان را از هر جهت همرتبه و همسنگ تلقی کرد.حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) نیز در خطبه فدکیه، احکام اسلام را مجموعهای هدفمند و حکیمانه معرفی میکنند و برای هر حکم، غایتی ویژه برمیشمارند. این بیان نشان میدهد که التزام به این احکام، دستاوردی متمایز و هدفمند است، نه صرفاً یکی از گزینههای همعرض در برابر هر حقطلب:«فَجَعَلَ اللَّهُ الْإِيمَانَ تَطْهِيرًا لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَالصَّلَاةَ تَنْزِيهًا لَكُمْ عَنِ الْكِبْرِ، وَالزَّكَاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ وَنَمَاءً فِي الرِّزْقِ، وَالصِّيَامَ تَثْبِيتًا لِلْإِخْلَاصِ، وَالْحَجَّ تَشْيِيدًا لِلدِّينِ، وَالْعَدْلَ تَنْسِيقًا لِلْقُلُوبِ، وَطَاعَتَنَا نِظَامًا لِلْمِلَّةِ، وَإِمَامَتَنَا أَمَانًا مِنَ الْفُرْقَةِ»«(الاحتجاج، طبرسی، ج۱، ص۲۵۸–۲۵۹)» در پاسخ به این نقد دوستانه چنین نوشتم: از دقت و حوصلهای که در بازبینیِ کلیپ و نگارشِ این نکات به کار بستید صمیمانه سپاسگزارم و امیدوارم این گفتگوها برای همهٔ ما مفید و آموزنده باشد. با اینهمه، بهنظر میرسد بیشترِ این ملاحظات بر خوانشی از سخنِ من استوار است که با مقصودم یکی نیست؛ و امید دارم با روشنشدنِ مراد، مشخص شود که فاصلهٔ میانِ ما بسیار کمتر از چیزی است که بهنظر میرسد. لذا به ترتیبِ خودتان نکاتی را عرض میکنم:۱) دربارهٔ وظیفهٔ کسی که در معرضِ دعوت قرار میگیردفرمودید هرکس در معرضِ دعوت قرار گیرد وظیفهٔ بررسی مییابد و بیاعتنایی به آن مسئولیتآور است. این سخن فینفسه درست است، اما با آنچه من گفتم متفاوت است. سخنِ من دربارهٔ کسی بود که اساساً دلیلی برای بررسیِ اسلام نمیبیند، نه کسی که دعوتی حجتآور بر او تمام شده و باید پاسخ دهد. آیا ما برای بررسی هزاران دینی که در جهان وجود دارد، وظیفهای احساس میکنیم؟ وانگهی، خودِ این «در معرضِ دعوت قرار گرفتن» حالتهای گوناگون دارد. فرض کنید امروز کسی نزدِ جنابعالی بیاید و بگوید میخواهم تو را به دینی تازه دعوت کنم؛ بسیار محتمل است که شما، به دلایلی موجه، هیچ لزومی برای بررسیِ ادعای او در خود نبینید. پس همین حق را باید برای دیگران نیز قائل شد و حداقل این احتمال را داد که شاید کسانی در برابرِ دعوت اسلام قرار میگیرند نیز برای خود دلایلی داشته باشند که چنین وظیفهای را متوجهِ آنان نمیکند. آیهٔ شریفهٔ «کُلُّ أُولَٰئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا» ناظر به رویگرداندنِ آگاهانه از حجتی است که تمام شده باشد؛ و این تأییدی بر سخنِ من است، نه نقضِ آن.۲) دربارهٔ ترجیح ندادنِ اسلام بهسببِ سازگاری با فرهنگ و خانوادهمرادِ من هرگز این نبود که کسی با وجود آگاهی از حقیقت، صرفاً از سرِ پیرویِ نیاکان با آن مخالفت کند و با این حال او را معذور بدانم؛ سخنِ من دربارهٔ حالتی دیگر بود: کسی که بررسی کرده و به حقانیتِ اسلام پی برده، اما در کنارِ آن، با دلیلی که برای او قانعکننده است، تشخیص میدهد که آیینِ خودش نیز حق است، و چون برای حقبودنِ دینِ خود دلیل دارد، ترجیح میدهد از همان دینِ حقی که با فرهنگ و خانوادهاش سازگارتر است پیروی کند. این، ترجیحِ یک حق بر حقی دیگر است، نه گزینشِ باطل بهجای حق. آیاتی که پیرویِ کورکورانه از نیاکان را نکوهش میکنند و من نیز آنها را ستونِ نقدِ تقلید قرار دادهام، ناظر به ترجیحِ باطلِ موروثی بر حقاند و به آنچه بنده عرض کردم ربطی ندارند.ادامه در پست بعد 👇⭕️ @hamidhossaini
💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرتگرایی دینی 💢 بخش یک از چهارپس از انتشار قسمت ۵۶ مجموعهٔ «اسلام، چرا و چگونه؟» با عنوان «آیا اسلام شرط نجات است؟» یکی از دوستان نقدی بر آن نوشت و من نیز به آن پاسخ دادم. ازآنجاکه این گفتگو میتواند برای علاقهمندان به این مباحث مفید باشد، ابتدا متن کامل نقد ایشان و سپس در ادامه پاسخ خود را در معرض قضاوت خوانندگان گرامی قرار میدهم: ۱. نقد دیدگاه: «کسی که دلیلی برای بررسی دین نمیبیند، وظیفهای ندارد» (دقیقه ۳:۳۰)جنابعالی فرمودید اگر کسی دلیلی برای بررسی دین اسلام نبیند، وظیفهای در این زمینه ندارد.به نظر میرسد بزرگترین دلیل بر ضرورت بررسی ادعای اسلام، خودِ عقل است. ازاینرو، اگر کسی در معرض این دعوت قرار گیرد و بدون بررسی و صرفاً از سرِ بیتفاوتی از کنار آن بگذرد، در برابر این کوتاهی مسئول باشد:«إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا (اسراء، ۳۶)۲. نقد دیدگاه: توجیه عدم تغییر دین بهسبب آرامش، محیط و شرایط خانوادهگی(دقیقه ۵:۵۶)فرمودید ممکن است کسی برای حفظ آرامش، یا به دلیل شرایط محیطی و خانوادگی، دین خود را تغییر ندهد. در حالی که اگر این عوامل در برابر دلیل و برهان قرار گیرند، قرآن کریم چنین ترجیحی را مردود میشمارد و پیروی از سنت نیاکان را، در صورت ناسازگاری با حق، مورد نقد قرار میدهد:«وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۗ أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ (بقره، ۱۷۰)»«وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَىٰ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۚ أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ (مائده، ۱۰۴)»«وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۚ أَوَلَوْ كَانَ الشَّيْطَانُ يَدْعُوهُمْ إِلَىٰ عَذَابِ السَّعِيرِ (لقمان، ۲۱)»ضمن اینکه پذیرش حق منافاتی با این مسئله ندارد و در طول تاریخ مومنانی بوده اند که حق را پذیرفته ولی برای حفظ جان و ... ایمان خود را کتمان می کرده اند مانند مومن آل فرعون یا آسیه۳. نقد دیدگاه: «قرآن مطلقا با انحصارطلبی مبارزه کرده است» (دقیقه ۶:۵۰)به نظر میرسد آنچه قرآن با آن مبارزه کرده، ادعای انحصار حق بدون دلیل و مبتنی بر آرزو و تعصب است، نه انحصارگراییِ مبتنی بر برهان. چون بلافاصله در همان آیه مورد استناد جنابعالی می فرماید:«قل هاتوا برهانکم» ازاینرو، به نظر نمیرسد بتوان از آیات مربوط، این نتیجه را گرفت که قرآن هرگونه انحصار طلبی حتی اگر به حق باشد را نفی کرده است. حق، به اقتضای حقیقتش، انحصارپذیر است و قرآن نیز خود را بیانگر حق معرفی میکند؛ بنابراین، پذیرش حقانیت قرآن، بهطور طبیعی مستلزم پذیرش انحصار حق در آن است.۴. نقد دیدگاه: «ملاک تسلیمبودن، زاویه دید هرکس است» (دقیقه ۷:۳۰)اگر ملاک، صرفاً زاویه دید افراد باشد، این پرسش پیش میآید که آیا زاویه دید انسان منشأ ایجاد حقانیت است؟ به نظر میرسد حق، امری ثابت و مستقل از ادراک ماست و عقل وظیفه جعل و وضع حقیقت را ندارد، بلکه کاشف آن است:«الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ (بقره، ۱۴۷)»۵. ناسازگاری میان اصل «حقطلبی و تسلیم » با واگذاری داوری میان ادیان به فرداگر حقطلبی یا تسلیم در برابر حق، ملاک باشد و در عین حال حقانیت قرآن نیز پذیرفته شود، واگذار کردن تشخیص اینکه «کدام دین بهتر یا مفیدتر است» به سلیقه و داوری شخصی افراد، با همان اصل حقطلبی و تسلیم، چندان سازگار به نظر نمیرسد.قُلْ فَأْتُوا بِكِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّـهِ هُوَ أَهْدى مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ. فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّما يَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّـهِ إِنَّ اللَّـهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. (قصص ۴٩/۵٠)»۶. نگرانی از سوءاستفاده احتمالی از این گفتمانامید است این گفتمان، ناخواسته دستاویزی برای کسانی نشود که بخواهند با استناد به آن، گرایشهای برخاسته از هواهای نفسانی یا منافع شخصی را توجیه کنند؛ همان کسانی که قرآن کریم از آنان با چنین ویژگیهایی یاد کرده است.ادامه در پست بعد 👇⭕️ @hamidhossaini
💢 ترجمهٔ پیشنهادی آیات ۴۰ تا ۴۵ سورهٔ توبه 💢✳️ إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَىٰ وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿٤٠﴾ ⬅️ اگر شما حمایتش نکنید، خدا که از او حمایت کرده؛ آن هنگام که حقپوشان بیرونش کردند در حالی که یکی از دو نفر بود؛ همان وقتی که آن دو در غار بودند؛ آنگاه که به همنشین خود میگفت: «اندوهگین مباش، بیتردید خدا با ماست.» پس خدا جلوهٔ شکوهمند و آرامشبخش حضور خود را بر او فرو فرستاد و او را با سپاهیانی پشتیبانی کرد که آنها را ندیدید؛ و سخن کسانی را که حقپوشی کردند پایینترین قرار داد؛ و این سخن خداست که بالاترین است؛ و خدا عزتمند و فرزانه است.🔺تعبیر «ثاني اثنین» شبیه «ثالث ثلاثة» و مانند آن، ترکیبی اصطلاحی برای بیان حضور در جمعی دو یا چند نفره است؛ لذا نباید آن را «دومی از دو نفر» ترجمه کرد. 🔺در ترجمهٔ آیهٔ ۲۴۸ سورهٔ بقره توضیح داده شد که «سَكِينَة» معنایی فراتر از «آرامش» دارد.🔺معنای «تأیید» در ترجمهٔ آیهٔ ۸۷ سورهٔ بقره توضیح داده شد.🔺«السفلی» و «العلیا» مؤنث افعل تفضیل و بر اساس سیاق، بیانگر صفت برتریناند.✳️ انفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿٤١﴾ ⬅️ سبکبار و گرانبار رهسپار شوید و با دارایی و جانتان در راه خدا جهاد کنید؛ که آن، اگر بدانید، برایتان بهتر است.🔺توضیح معنای «نفر» در ترجمهٔ آیهٔ ۳۸ همین سوره بیان شد.✳️ لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لَّاتَّبَعُوكَ وَلَٰكِن بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنفُسَهُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ﴿٤٢﴾ ⬅️ اگر کالایی در دسترس و سفری معتدل در کار بود، قطعاً از پیِ تو میآمدند؛ ولی مشقّت بر آنان دور از دسترس جلوهگر شد. آنان بهزودی به خدا سوگند خواهند خورد که: «اگر میتوانستیم، حتماً با شما بیرون میآمدیم». خودشان را نابود میکنند؛ و خدا میداند که قطعاً دروغگویند.🔺توضیح معنای «عرَض» در ترجمهٔ آیهٔ ۹۴ سورهٔ نساء بیان شد.✳️ عَفَا اللَّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ ﴿٤٣﴾ ⬅️ خدا از تو بگذرد! چرا پیش از آنکه برایت روشن شود چه کسانی راست گفتهاند و دروغگویان را بشناسی، به آنها اجازه دادی؟🔺اگرچه معنای تحتاللفظی «عَفَا اللَّهُ عَنكَ» این است که «خدا از تو درگذشت»؛ ولی این تعبیر و تعابیر مشابهی چون «رحمک الله» و «غفر الله لک» و «أعزک الله» معمولاً بهصورت انشائی بهکار میروند و باید بر همان اساس ترجمه شوند.✳️ لَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ أَن يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ ﴿٤٤﴾ ⬅️ کسانی که به خدا و روز واپسین ایمان دارند، برای اینکه با دارایی و جانشان جهاد کنند از تو اجازه نمیخواهند؛ و خدا پرواپیشگان را میشناسد.🔺مادهٔ «علم» وقتی دربارهٔ دانستن ویژگی اشخاص بهکار میرود، باید «شناختن» ترجمه شود.✳️ إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ ﴿٤٥﴾ ⬅️ تنها کسانی از تو اجازه میخواهند که به خدا و روز واپسین ایمان نمیآورند و دلهایشان به تردید افتاده و در تردید خود باقی میمانند.🔺«ریب» بهمعنی «اضطراب ناشی از شک» است که در فارسی به آن «تردید» میگویند.🔺«يَتَرَدَّدُونَ» بهمعنی «سرگرداناند» نیست؛ بلکه در اصل، معنای «رفت و برگشت میکنند» را بیان میکنند که در اینجا منظور از آن، «باقی ماندن در تردید» است.🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد. #ترجمه_گروهی_قرآن ⭕️ @hamidhossaini
💢 سکولاریسم کدام است؟ 💢این سالها انسانهای نیکاندیش بسیاری به اتهام واهی "سکولار" از حوزهٔ عمومی طرد و به گوشهنشینی کشیده شدهاند. در میانِ حوزویان هر کسی کمترین سخنی بگوید که به مذاق برخی از صاحبان پُست و مقام خوش نیاید به "روشنفکر" یا "سکولار" متّهم میشود و پس از آن، حسابش با کرامالکاتبین است. از آن اتّهامهایی که با قسم حضرت عباس هم پاک نمیشود. بماند که این اتّهامزدنها بیشتر برای مراقبت از موقعیّت خود و طرد رقیبانی است که در مقایسه با اتهامزنندگان، احتمالاً توان علمی بیشتری دارند. یادم هست چند سالِ پیش، در یک جلسهٔ مهم وقتی نوبت به من رسید که چند کلمه سخن بگویم، در لابلای حرفها گفتم به قول پارهتو جامعهشناس ایتالیایی .... که یک نفر از حاضران در جلسه وسط کلامام و گفت: " آقای صادقنیا! اینجا دیگر نباید سکولار باشی. فقط بگو قالالصادق و قالالباقر. پارهتو مارهتو نداریم." باقی حرف در دهانم ماسید و یادم رفت چه میخواستم بگویم. ایشان البته خیلی زود پلههای ترقّی را پیمود و الان برای خودش آیتالله شده است. ولی برای من، پرسش مهم همیشه این است که بهراستی "سکولاریسم" چیست و "سکولار" کیست. آیا کسی که برای فهم پدیدههای انسانی پیرامون خود به سراغ اندیشمندان غربی میرود سکولار است؟ اگر اینگونه باشد چرا کسی که برای درمان بیماری به سراغ پزشک، بیمارستان، و علوم روز میرود یا برای ساختن پُل، جاده، سد، و نیروگاه از علوم مهندسی کمک میگیرد سکولار خوانده نشود؟ چه کسی گفته است که سکولاریسم لزوماً به معنی جدایی "امر سیاسی" از "امر دینی" است؟! چرا نباید سکولاریسم را اندیشهای بدانیم که شأن دین را از نشان دادن راههای آسمان، رسیدن به امر قدسی، اخلاق، و معنویّت به پرداختن به عوارض، مالیات، ساختمانسازی، امور سازمانی، انتخابات، و امور اینجهانی تبدیل کرده است؟! یک تحلیل محتوای ساده از سخنان روحانیهایی که بیشتر در رسانه حاضر هستند نشان میدهد آنها بیش از آنکه از اخلاق و معنویّت سخن بگویند، به دنبال تبیین "یک امر سیاسی" هستند. امری که بسیاری از آنها هیچ تخصصی در آن ندارند. البته آنها معتقدند که دارند با سکولاریسم مبارزه میکنند؛ ولی مشکل اینجاست که وقتی سر خود را میچرخانند میبینند حجاب زنان و دختران (آنگونه که آنان میخواهند) شرعی نیست. بیاخلاقی بیداد میکند. رشوه، دروغ، تهمت، بیاعتقادی، از در دیوار شهر بالا میرود و معنویّتهای بدیل دارند دامنگیر میشوند. بعد آنها بدون آنکه در کار خود تجدید نظر کنند، فریاد میزنند که سکولارها جامعه را به این روز انداختهاند. گرچه ممکن است کمی دیر شده باشد؛ ولی جامعهٔ ایران هنوز هم مشتاق است از روحانیان اخلاق بشنود و رفتار اخلاقی ببیند. دوست دارد آنها از خدا بگویند و معنا، معنویت، قرآن، و حدیث تعلیم دهند. ✍️ مهراب صادقنیا⭕️ @hamidhossaini