در سوگ مهراد عزیز، نوجوان ۱۷ ساله سعید شهبازی، همکار رسانهای و طراح گرافیک همدانیاز باغ بهشت تا پر…
انتشار: 2026/08/05 11:41 UTCدریافت: 2026/08/06 03:17 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 03:17 UTC
در سوگ مهراد عزیز، نوجوان ۱۷ ساله سعید شهبازی، همکار رسانهای و طراح گرافیک همدانیاز باغ بهشت تا پرسشی که همه باید از خود بپرسیمیادداشتی درباره جوانانی که زندگی را نیمهتمام میگذارندامروز رفته بودیم باغ بهشت همدان. نه برای تهیه گزارش، نه برای پوشش یک مراسم رسمی و نه برای انجام وظیفهای رسانهای؛ رفته بودیم تا در غم همکارمان، سعید شهبازی، شریک باشیم؛ پدری که نوجوان هفده سالهاش، مهراد، را تا خانه ابدی بدرقه میکرد.بعضی صحنهها را نمیتوان نوشت؛ فقط باید دید و در سکوت گریست.سعید را سالهاست میشناسیم؛ مردی آرام، نجیب، خوشاخلاق و اهل هنر. اما امروز دیگر آن سعید همیشگی نبود. قامتش خمیده بود، نگاهش شکسته و گامهایش سنگین. اشک میریخت، بیآنکه کلمهای بتواند اندوهش را ترجمه کند. هیچ پدری برای بدرقه فرزند نوجوانش آفریده نشده است.در آن لحظه، باغ بهشت فقط یک آرامستان نبود؛ آیینهای بود که تصویر زخمی جامعه را پیش چشممان میگذاشت.در راه بازگشت، مدام یک پرسش ذهنم را رها نمیکرد؛ چه بر سر جامعه ما آمده است که گاه جوانانی در آغاز زندگی، دیگر توان ادامه راه را در خود نمیبینند؟این یادداشت درباره مهراد شهبازی نیست؛ درباره همه مهرادهای این سرزمین است.درباره نوجوانان و جوانانی که هنوز بوی زندگی میدهند، اما گاه بار زندگی برایشان از توان شانههایشان سنگینتر میشود.جامعهای که هر روز فشار اقتصادی را بیشتر تجربه میکند، هر روز سفرههایش کوچکتر میشود، هر روز فاصله آرزوها و واقعیتهایش بیشتر میشود و هر روز امید را اندکی بیشتر از دست میدهد، ناگزیر باید منتظر زخمهایی باشد که تنها در جیب مردم دیده نمیشود؛ زخمهایی که آرامآرام بر جان و روان جامعه مینشیند.تورم فقط قیمت کالاها را بالا نمیبرد؛ گاهی بهای امید را هم سنگین میکند.بیکاری فقط سفره خانواده را کوچک نمیکند؛ گاهی افق آینده را نیز تیره میسازد.فقر فقط خانهها را فقیر نمیکند؛ گاهی دلها را نیز از توان مقاومت تهی میکند.البته زندگی انسان، پیچیدهتر از آن است که بتوان برای هر حادثه، تنها یک علت نوشت. هر انسان، جهان منحصربهفرد خود را دارد و هیچکس حق ندارد درباره رنج پنهان دیگری به سادگی قضاوت کند. اما آیا میتوان انکار کرد که جامعه خسته، اقتصاد فرسوده، اضطرابهای مزمن و کمرنگ شدن امید به آینده، بار روانی سنگینی بر دوش نسل جوان گذاشته است؟شاید وقت آن رسیده باشد که در کنار آمار رشد، افتتاح پروژهها، گزارشهای رنگارنگ و جلسات بیشمار، یک بار هم از حال دل جوانان این سرزمین گزارش تهیه کنیم.چند نفر از آنان هنوز برای فردا رؤیا دارند؟چند نفر هنوز باور دارند که میتوانند با تلاش، زندگی بهتری بسازند؟و چند نفر، پیش از آنکه کسی صدایشان را بشنود، در سکوت فرو میروند؟امروز، در باغ بهشت، بیش از آنکه یک نوجوان به خاک سپرده شود، بخشی از آرزوهای یک پدر نیز دفن شد.اما اگر آنچه امروز دیدیم و آنچه امروز احساس کردیم، فردا به فراموشی سپرده شود، اگر باز هم از کنار زخمهای جامعه تنها با چند جمله تسلیت عبور کنیم، اگر باز هم ترجیح دهیم به جای درمان، فقط سکوت کنیم، بعید نیست که فردا در همین باغ بهشت، پدر دیگری را ببینیم؛ با قامتی خمیدهتر، چشمانی خیستر و داغی که باز هم برای همه ما تکرار شده است.کاش پیش از آنکه شمار سنگقبرهای جوانان بیشتر شود، شمار امیدهای جوانان این سرزمین بیشتر شود.و کاش روزی برسد که باغ بهشت، فقط بدرقهکننده کسانی باشد که عمر طبیعی خود را به پایان رساندهاند؛ نه جوانانی که هنوز باید زندگی میکردند، اما ناامیدی، زودتر از مرگ به سراغشان آمد و چراغ زندگی را با دستان خود خاموش کردند.✍️ پرویز محمدی#همدان_پرس @HamedanPress
