〇🌿🌿■رأسِ ساعتِ سهاینجا هنوز ترس رأسِ ساعتِ سه ایستاده است در چارراه -چارهیی نبود- ساعت سه بود.…
انتشار: 2026/08/07 19:43 UTCدریافت: 2026/08/15 02:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:40 UTC
〇🌿🌿■رأسِ ساعتِ سهاینجا هنوز ترس رأسِ ساعتِ سه ایستاده است در چارراه -چارهیی نبود- ساعت سه بود... ایستادم پلیس قرمز بود... عقربهها سبقت... اعداد له شده کسی برای رفتن نمانده استراه، افتاده بود... همهجا سایه... تمامِ ساعتها یک حرف را دروغ میگفتند وقتی پلیس درست مثلِ ساعتِ سه ایستاده بود.■شاعر: #محمد_آشور #کانال_شعر_هفتاد 〇🌿|🆔 @haftadpoet
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — هفتاد
〇🌿🌿■تنهاییکسی سراغِ کسی را که نیست میگیردآن که گاهی سایهام را به اندازهی پیراهنی میدزددتا من در هر کجای قابهای اتاقام میخکوب شوم.میمانم در تقلای فراموشیِ بستهگانامتا نامهای جدیدی را، شاید را بپوشمبا پیراهنی از تمامیِ مدها و عکسهای بیتعلقکسی سراغام را کسی را که نیست میدزددبر تنام میپوشانَد تمامیِ بستهگانام تهیِ مرا بر روی تاقچه مینشانند و سراغام را که نیست میگیرند.■شاعر: #فرزین_پارسیکیا 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿 🌿راسراسی روی پای خودم ایستادم؟یا دال سرگردونِ دلواپسیام مدلولام گره برداشته، تاب خورده تا ناخدا این روزا از سقوط رالو شیرجه میرم توی درهی دَرَککسی چه میدونه شاید اینام شکلی از خدا روی زمینهنفتخورها چارهیی جز تحملام ندارنموی دماغشون شدم [بیانیهها، رادارها، هوش مصنوعی، بازار بورس، سوختهای فسیلی]- آهای پسر حواست کجاست؟ موبایلتو زدن!گذشته پوستمو کنده جهنم آینده رو کی طاقت بیاره؟میگی چکار کنم؟بیچارهام! منام پوست حالا رو میکنم(بازنشستگی، اعتصاب، اعتصابِ اعتصاب چالشِ ترسو توهم تُف تو صورت وعدهها چطور میشه شکم بچههامو سیر کنم؟ ماست میریزم خیار و ریزریز میکنم هی بابا! نه! نه! خیالو ریزریز میکنم تو نخ خیاممُ کهکشانو رصد میکنم سیارهها پیش پام زانو زدنسربهسرشون میذارملوس میشم و پشتک و وارو ميزنم یه خدا از اون بالا تیپام میزنه زیر سایهی چناری میافتم و میبینم همون خیارم هی بابا نه! همون خیالامخیل آدمای خیلی پاپتیها صدای کز کردنشون میپیچه همهجا توی سین سکوت سرشون خزیده دربهدر و مایوس کاسب و کفاش لاقبا توُ جنون محبوسصبحها یه قاشق شک و اشک عصرا چند قاشق سونامیآخ چه کنم اوضاع رو به راهشه دوست دارم فکرام آبی باشه قرمزی خونم راهشو کج کنه تو رگام یه ضرب آبی بزنه شاید با ماهیها دمخور بشم شاید بتونم خشمو از کار بندازم جنگو از کار بندازم شاهماهی رگهات رگهامو لب بزنه دیگه هیچ وقت سیاه نزنم بنفش نزنم آدما تو آبیم شنا کنند زمین باورم کنه تن به تنام بده خدا هیچ وقت زمینام نزنه■شاعر:#آفاق_شوهانی 🔺از صفحهی اینستاگرام «فروغ در زمان»〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿 🌿🔺هیجدهمین عنوان از #فروست_کتاب_های_هفتاد با نام #گفتوگو_با_هفتاد مجموعهیی از گفتوگوهای #سمیهی_امینی_راد با برخی از شاعران #گسترهی_هفتاد، به تازهگی به بازارِ کتاب راه یافته است.🔹در این مجال، از گفتوگو با #بهزاد_خواجات یاد میکنیم● آقای خواجات، شما از شاعرانِ دههی هفتاد محسوب میشوید، نظرتان راجع به چاپِ فروستِ کتابهای هفتاد چیست؟ آیا همهی شاعران در این جریان همسو هستاند یا جریانهای متعارض و متفاوتی شکل گرفته است؟ شما چاپِ این کتابها را چهگونه ارزیابی میکنید؟■ من از همان دههی هفتاد در مقالات و مصاحبههای متفاوت معتقد بودم چیزی که باعث میشود شعرِ دههی هفتاد از سبک بودن فاصله بگیرد و جریان تلقی شود این نکته است که شاعرانِ منتسب به این جریان، بیش از آنکه در روند و نتیجه مانندِ هم عمل کنند در گریز از مبدأ مانندِ هم بودهاند؛ یعنی به عبارتی گریزِ آنها از نُرمِ جاریِ شعر، وجهِ مشترکِ شاعرانِ دههی هفتاد بود، منتها اینکه چرا اصرار دارم این نحله یا جنبش را جریان بنامم به این خاطر است که جریان همیشه سیال و جاریست و غالبن به سبکبودهگی تن نمیدهد. بنابراین در شعرهای موفقِ دههی هفتاد ما شاهدِ نوعی استمرار در حرکت هستایم. شاعرانِ موفقِ دههی هفتاد کسانی بودند که از قضا از شعرِ دههی هفتاد عبور کردند و با آن داشتهها، به مقدورات، شرایط و شعری نسبتن جدیدتر رسیدند. اساسن چیزی که در هنر و ادبیات جریانسازی میکند مجموعهیی از همبستههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادیست؛ یعنی اگر جریانی اصالت داشته باشد از دگرگونیهایی که در عرصهی سیاست، اجتماع ، اقتصاد و فرهنگ حاصل میشود به یک نگاه و تلقیِ جدید میرسد و به نوعی عصارهی ادبی و هنریِ این فضای جدید میشود. شاعرانِ دههی هفتاد همه یک مسیر را طی نکردند، عدهیی بعدتر آرام گرفتند و شعری ساده سرودند و به جریانِ سادهنویسی پیوستند و بعضیها در همان معیارهای شعرِ دههی هفتاد ماندند و عدهیی هم آن توشه را آوردند و در شرایطِ جدید، داشتهها را منطبق با زمانه بهروز کردند. بعضی از شاعرانِ دههی هفتاد این هوش را داشتند که بتوانند از دههی هفتاد عبور کنند، چون در جریانهای ادبی و هنری هیچ مکتب و سبکی مقدس نیست و مقدس پنداشتنِ یک جریان و پافشاری بر روی آن بدونِ بهروزآوری، آن را به ماندآب تبدیل میکند و در دهههای بعد با شاعری مواجه میشویم که بر اصولی پافشاری میکند که مابهازای آنها از بین رفته است؛ و در تاریخِ ادبیاتِ ما این مناظر کم نیست؛ شاعرانی که قرنها بعد از حافظ بر حافظانه گفتن پافشاری میکردند و شاعرانی که مدتها بعد از نادرپور و توللی بر رمانتیکسرایی اصرار داشتند و... 🔹متنِ کاملِ این گفتوگو را در کتابِ گفتوگو با هفتاد بخوانید🔺علاقهمندان برای تهیهی این کتاب میتوانند با شهرام_فروغی_مهر، مدیرِ نشرِ کتابِ هرمز و با شمارهی ۰۹۱۶۷۳۰۴۷۱۱ تماس بگیرند و یا در پیامرسانهای ایتا و روبیکا به همین شماره پیام بفرستند〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿■دو خطِِ عمودِِ بنفشکه نور تلفنِ همراهنیمی از هستیِ بشریت را روشن کرده استو در نیمهی دیگرلابد کسی ایستادهتلفن را جواب میدهد.(دو خطِ عمودِ بنفش بین دو نقطه از تاریکی)پروژکتورهای صحنه را خاموش میکنیمواردِ سکانسِ بعدی میشویم:آدابِ سیگار کشیدن در قابوسنامه نیامده، من اما میآورمو اینکه در شهرِ من خورشید هنوز آن بالاستو با چسبِ زخم چسباندهام به آسمان.در سطرهای بعدی میخوانید:رازِ کشیدنِ نقطه تا سرِ خط.حضور شهابسنگ و بشقاب پرنده در «عجایبالمخلوقات و غرایبالموجودات»و اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم...ساعت شش و چهلوپنج دقیقه استو هفت؛ساعتی که فضا شانه خالی کرده تا بگویم:ششمین روز بود از آفرینشو آدمیان و احشام دستِ خالی میآمدند و میرفتندو گفتم!جلوی تماشاچیانو علیالخصوص در پردهی آخر:دو قزلآلای زنده در پارکدو بودا در تناسخِ همدو نور در تاریکیجای دو دهانِ بازکه صورتهایشان را سوراخ کرده استبه وضوح درد میکند.■شاعر: #حسین_علیزاده 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿■اتاق سایهبهسایه همراهاش میشوم پیرهنبهپیرهن نزدیکتر قفلِ در را میگشاید لبخند میزند و مرا در یقهی خاطراتاش حبس میکند چهقدر زندگی با اعمالِ شاقهی یک زن میچسبدماتیک میکشدبه آینه چشمک میزند و آرامآرام در ذهنِ اتاق محو میشودهمیشه اتاقی هست که ما را به هم میکشانَد و پرده از دردهایمان برمیداردزندهگی آخرین گذرگاهِ دیدار بود ما در اتاقی تاریک به دنبالِ هم میگشتیمو زنی که در آخرین پیچزندهگی را جا گذاشتمردهای زیادی را زیر گرفته بود.■شاعر: #امین_احراری 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿 شعر بدونِ اعتراض قابل درک نیستبعضی از شاگردان نیما شــعر را دچــار بازگشــت ادبــی کردند که این نکته زحمات نیما را کمرنگ جلوه داد 🔺گفتوگوی روزنامهی «آرمان ملی» با #آفاق_شوهانی (هجدهم مرداد ۱۴۰۵) 〇🌿🆔 @haftadpoet


