
کانال ادبی، هنری و فرهنگیزمان پیش میرودحتی اگر تمام ساعتهای جهان اعتصاب کنند.#حسین_نجاری
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 10 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/24 تا 2026/08/10
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 10 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
هجده سال از رفتن جناب محمود درویش گذشته، اما غیابش هنوز حضوری زنده دارد؛ گویی شعرهایش همچنان چراغی در تاریکیِ این زمانهاند.درویش تنها شاعرِ وطن و تبعید نبود؛ شاعری بود که دانش، فلسفه، تاریخ، هنر و تجربهی ملتها را به شعر پیوند زد و از شعر، راهی برای فهم انسان ساخت. او میدانست وطن، اگر انسانیتش را از دست بدهد، دیگر شایستهی دفاع نیست و آزادی، اگر از فضیلت و نقدِ خویش تهی شود، میتواند به شکلی دیگر از استبداد بدل شود.شاید امروز بیش از خودِ شاعر، به «محمودِ قطبنما» نیاز داریم؛ به صدایی که میان وطن و انسانیت، میان آزادی و مسئولیت، و میان حقیقت و قدرت، راه را گم نمیکرد.او غایبِ حاضر است و شعرهایش همچنان با ماست؛ همچنان میپرسد، تردید میکند و ما را به دوست داشتنِ زندگی فرامیخواند. شاید ماندگارترین میراث او همین باشد: در جهانی که روزبهروز سختتر میشود، باید انسان بمانیم. @haft_houz7
یادآر ز شمع مرده یادآرچرا صوراسرافیل شایستهتر از صارمی برای روز خبرنگار است؟حسین نجاریهفدهم مرداد، در نخستین سالگرد کشته شدن محمود صارمی، به عنوان «روز خبرنگار» نامگذاری شد. صارمی در جریان سقوط مزارشریف و حملهی طالبان به سرکنسولگری ایران، در حالی که مشغول انجام وظیفه خبری بود، جان باخت؛ حادثهای تلخ که نام او را با روز خبرنگار گره زد. اما میان کشته شدن در هنگام انجام یک وظیفه خبری و جان باختن آگاهانه در مسیر مبارزه برای آزادی و در برابر استبداد تفاوتی بنیادین وجود دارد. سخن بر سر کمارزش کردن نام و فداکاری صارمی نیست؛ سخن بر سر انتخاب یک نماد برای حرفهای است که جوهر آن آگاهی، آزادی، پرسشگری و ایستادگی در برابر قدرت است.میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل نه صرفاً در جریان یک حادثه کشته شد؛ او قربانی مستقیم همان آرمانی شد که با قلمش از آن دفاع میکرد. روزنامهاش از آزادی، مشروطه، حقوق مردم و حمایت از فرودستان مینوشت و همین استقلال و صراحت، آن را بارها در معرض توقیف و فشار قرار داد. پس از به توپ بستن مجلس، صوراسرافیل دستگیر شد و در باغشاه، به فرمان محمدعلیشاه، به قتل رسید. از این منظر، ارزش نمادین صوراسرافیل در این است که مرگ او امتداد زندگی مطبوعاتی و مبارزه آگاهانهاش بود؛ او برای آزادی، برای حق دانستن، برای اراده مردم و برای شکستن دیوار استبداد قلم زد و سرانجام جان خود را نیز در همین راه گذاشت.شاید از همین روست که صوراسرافیل برای روز خبرنگار، نه فقط یک «نام تاریخی»، که یک معیار است؛ معیاری برای اینکه به یاد بیاوریم خبرنگاری فقط خبر دادن نیست، گاهی ایستادن است؛ فقط ثبت واقعه نیست، گاهی ساختن امکان آگاهی است؛ و فقط روایت قدرت نیست، گاهی پرسیدن از قدرت است.و چه کسی شایستهتر از مردی که وقتی قلمش را خاموش کردند، مرگش خود به یکی از ماندگارترین روایتهای آزادیخواهی مطبوعات ایران تبدیل شد؟@haft_houz7
صدای شاعران دیگر رساترین صدایی نیست که در فضای فرهنگ ایران به گوش میرسد بلکه به نظر میرسد رماننویسان رفته رفته جایگاه بلندتری مییابند و چهرههای برجستهتر آفرینش ادبی از میان ایشان پدیدار میشوند ... گفتهاند رمان زادهی هنر بورژوازی ست. در رمان است که انسان دیگر نه با زبان شعر حماسی و روایی بلکه با زبان گفتاری در متن روابط اجتماعی و انسانی نشان داده میشود به عبارت دیگر، انسانی که رویاروی خدا یا خدایان بود با زبان شعر سخن میگفت و بیان وضع بشری خود را میکرد، اما انسانی که در غیاب خدا در جامعه با انسان روبه روست و وضعیت او در اساس یک وضع اجتماعی و تاریخی شناخته میشود بازنمود وضع خود را به بهترین وجه در رمان می یابداگر این برداشت از معنای تاریخی رمان درست باشد، آیا نمی توان گفت که جامعه ی ایرانی به معنای جامعه شناسیک کلمه بورژوایانه (embourgeoisee) شده است؟رمان، به هر حال، گامی ست نزدیک تر به فهم تحلیلی و عقلی مسائل و روابط بشری تا شعر، اگر چه رمان نیز به زبان مفهومی (conceptuelle)، که زبان علم و فلسفه است، سخن نمیگوید اما میکوشد تا وضعیتها را، کمابیش بیدخالتِ عواطف نویسنده نشان دهد و یا عواطف را برخلاف شعر، نامستقیم از راه شخصیتها و وضعیتها القا کند. البته اینها همه نه به معنای آن است که گمان کنیم شعر روزی از میان ما رخت برخواهد بست، بلکه آن است که به تناسب دگرگونیهای عمیق تاریخی جایی نه انحصاری در مرکز فرهنگ ایرانی خواهد داشت(داریوش آشوری ۱۳۷۳: ۱۴۶-۱۴۰).@haft_houz7
#موسیقی_بیکلام#Evgeny_Grinkoانسان غرق میشددر درون،اگر گریه نبود...#سعيد_معلف@haft_houz7
«...و خورشیدی از اعماق کهکشانهای خاکسترشده راروشن میکند...» رونمایی از مجموعهی هفدهجلدی «فریادهای عاصی آذرخش»؛ منتشر نشدههای احمد شاملو.زمان: پنجشنبه ۸ مرداداز ساعت ۱۸ تا ۲۰مکان: کرج، عظیمیه،بلوار شریعتی،مرکز تجاری مهراد مال، طبقهی پنجم، کتابفروشی چشمهی البرز@haft_houz7
🎼●آهنگِ انگلیسی: «چگونه میتوانم از دوست داشتنات دست بکشم» "How do I Stop Loving You"🎙●خواننده: #رنه_فروگر [ Rene Froger / آلمان، ۱۹۶۰ ]●برگردان: #شیرین_حسینپورمن به سختی در تلاشام تا فراموشات کنمو زندگی با تو زیستهام را رها کنمخیلی وقتها احساس کردهام آن روز نزدیک استمن تو را از ذهنام بیرون کردماما میترسم، همیشه چیزی وجود داردکه من را به عقب میراندو باعث میشود بتوانم ببینم کهتو فراتر از یک خاطره در گذشتهییتو هنوز بخشی از وجود منیپس چگونه از دوست داشتنات دست بردارمچگونه کارهایی که انجام دادیم را فراموش کنمچگونه رویاهایی را که با هم شریک بودیم را فراموش کنمو چقدر زندگیام برایات اهمیت داشت؟چرا با وجود تلاشی که میکنم دوباره به نقطهی آغاز میرسم؟فقط به من بگو چگونه میتوانم فراموش کنمسپس بتوانم خداحافظی کنممن از همهی عصرهای تنهایی خسته شدمو از همهی زمانهای طولانی که گریستهامخسته شدم، از فکر کردن به اینکه چه باید میکردم تا تو را در کنارم داشته باشم...@haft_houz7
اؤپ مَنی...گؤرَن اولسا...دییَرسَن:«آغزینین پایین وئردیم»ترجمه:مرا ببوساگر کسی دیدمیگویی:هدیهی (بهرهی) دهانش را دادم @haft_houz7
آبشعرِ سپیدِ زمین استنخستین کلامیکه هستیپیش از اختراعِ زبانزمزمه کردماآخرین بندِ آن رابا فاضلابمینویسیمسلام بر توای روانِ خداوندکه از سپیدهدمِ هستیهر تبسمی از لبخندِ تو جوشیدپیش از آنکهحرفی آموخته باشدسلام بر توای آخرین بازماندهی زبانِ خداونددر حافظهی الوارکه از خیالِ شکوفهها میگذریو رازِ شکفتن رادر ضمیرِ غنچههامیکاریما دیگراز تلاوتِکتابِ آسمانیِ توبازماندهایمو من میپرسم:روزی بیگاهسرابآخرین مرثیهی آب رابر آفتابچگونه خواهد نوشت؟مادر فراموشیِ هستیفرو رفتهایمبیآنکه بدانیمهر چشمهنخستین ترانهی آب بوددر حنجرهی خاموش سنگو سرانجامدر کدام چاهنام خویش رااز آن حنجرهخواهد شنید؟تا زمینبار دیگرشعرِ سپیدِ خویش رازمزمه کند#حسین_نجاری @haft_houz7