قدم میزنم طول این کوچه روچجوری نگاهت رو از من گرفتکبودی مث پوشیه کاملاهمه صورتت رو تماما گرفتدلم وا…
انتشار: 2026/08/13 21:59 UTCدریافت: 2026/08/15 12:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 12:00 UTC
قدم میزنم طول این کوچه روچجوری نگاهت رو از من گرفتکبودی مث پوشیه کاملاهمه صورتت رو تماما گرفتدلم واسه چشمات چقد تنگ شدهخونه تاریکه نوره چشمات نیستپر از رد چکمست از در به بعدتوو خونت دیگه رد پاهات نیستببین روزگار منو بعده توغمامو تووی چاه حل میکنمشبا بعده گریه میرم بی صداهمش چادرت رو بغل می کنمدلم خیلی تنگه خدا شاهدههمش جانمازت رو بو میکنمحواسم نبود و به جای عبامدارم چادرت رو رفو میکنممیگن فضه دیده چیشد پشت درگلم رو جدا کردن از مادرشچی میشد شیاری روی در نبوددیدم رد شد از بین در خنجرشرسیدم دیدم در روو جسم تو بودسر میخ چجوری توو پهلوت بودمگه در سپر واسه جسمت نبودرد تازیونه روو بازوت بودرهام کردی اما به زوره غلافصدا ضربه ها جون من رو گرفتخدا خیر بده فضه با چادرشچشای حسین و حسن رو گرفتبریدم بریدم ببین فاطمهاز این زندگی پامو پس میکشمخبر داشته باش بعده داغت گلمیه مُردم که دارم نفس میکشم....#محسنیه#حضرت_زهرا_س #مصطفی_جلیلی_نژاد @hadithashk