غریب واژه تلخی است جمله در کلماتغریب همدم اشک است اغلب اوقاتغریب قیمت وقدرش کسی نمی داند غریب در وط…
انتشار: 2026/08/11 11:43 UTCدریافت: 2026/08/11 23:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 23:35 UTC
غریب واژه تلخی است جمله در کلماتغریب همدم اشک است اغلب اوقاتغریب قیمت وقدرش کسی نمی داند غریب در وطنش هم غریب می ماندغریب گوشه نشین میان هر جمع استغریب شیون خاموش هر شب شمع استغریب زود محاسن سپید می گرددغریب از غم و غصه شهید می گرددغریب بر سر زانوست خلوتش هرشب رسد به زلف پریشان حکایتش هر شب غریب کاسه پر زهر را عسل گوید برای غصه خود چاره از اجل جویدبدین صفات که آمد قلم به بزم سخن غریب جز حسن مجتبی ندیدم من کسی که شهر نمک گیر سفرههایش بودغریب بود و به کس سفره دلش نگشودشکسته تر ز برادر شد او که در انظارحسین مثل پسر بود و او پدر انگاربه یاد مادر خود خون ز چشم تر می ریخت و خاک چادر او را به روی سر می ریختبه یاد کوچه تنگ و به یاد روی کبوددو گوشوار شکسته همیشه با او بودهنوز در نظرش بود صحنه ای نیلی که قطع شد سخن مادرش به یک سیلینداشت موی سیاه نداشت روز سپید از ان زمان که کبودی چشم مادر دیدنداشت مرهم زخمی برای ان همه دردبه غیر جرعه زهری که همسرش آورد به عمر خود طلب از هیچکس نکرد اما به غیر جرعه ابی که یار کشت او را به جای جعده اگر نجمه را صدا می کردیقین که نجمه بر او جان خود فدا می کردرواست تا که فلک از دو چشم خون ریزدکسی ندیده جگر از دهان برون ریزدکسی ندیده چنین پاره پاره های جگربه جز حسین سر نعش پرپر اکبر اگر حسن جگرش را به روی تشتی دید برادرش جگرش را به خاک دشتی دید به هر طرف که نظر کرد دید دور و برش جگر جگر جگرش را پسر پسر پسرش ز تیغ ها جگرش بس که چاک ها برداشتکه مشت مشت تنش را ز خاک ها بر داشت#شعر_شهادت_امام_حسن_ع#موسی_علیمرادی @hadithashk