السلامُ علیک ، یا احمدالسلامُ علیک ، یا مختارجانِ ناقابلم فدای شماالسلام ای ، فضائلت بسیارکم ، برایت نوشته ایم آقاکم توسل به محضرت کردیمبی وفاییم ، بی وفایی ها...به تو و ذاتِ اطهرت کردیمای که "خیرالبشر" ، شده نامتبهترین بنده ی خدای ودوددر نگاه خدای بی همتاهیچکس ، جز شما عزیز نبودحیف ، چشم حسود ، چشمت زدحیف ، لایق نبود ، این دنیاخون ، به قلبِ عزیزِ تو کردندبولهب ها ، فراز منبرهاای خلیلِ تبر به دوشِ خداتو مسیحِ دلِ همه بودیبهتر از این ، نمی توانم گفتکه تو بابای "فاطمه" بودیغمِ این داغ ، را کجا ببرم؟اُف بر این بی وفاییِ دنیاتو و رحلت؟ زبان عالم لالدشمنت ، زهر داده است تو راآه... پیغمبرِ شهیدِ خودمآه ای کشته ی یهودی هاتو چنان خوب و مهربان بودیکُشت ، آخر تو را حسودی هاآنکه داده ست نسبتِ هذیانبه تو که "وحی" بر زبانت بودنه که جزء صحابی تو نبود...بلکه قطعا ز دشمنانت بودرفتنی هستی ای عزیزِ دلمزهر ، تاثیر کرده بر جانتحالت محتضر گرفته چرا؟ساحل مهربانِ چشمانتمردِ آرام ، صبرِ بی همتادَم آخر ، چرا پریشانی...؟فاطمه ، آمده به بالینتپس چرا بی قرار و گریانیای پناه همیشه ی زهرابعد تو ، دخترت چه کار کند؟بگو از دستِ این همه نامرد...سوره ی کوثرت ، چه کار کند؟می روی و پس از تو ، زهرایتبی پناه است ، بین این مردمسهمش از آیه ی "ذَوِی القُربی"...سیلی و میخ و آتش و هیزموسط کوچه ی بنی هاشممی خورَد دست نحس بر رویشمیخِ مسمارِ خانه ی امنَتشعله ور ، می خورَد به پهلویشمی روی و میان خانه ی توآتش و دود می رود بالازیر پاهای نحس این مردمروی خاک است دخترت زهرامحسنش کشته می شود ، آریثلث سادات می رود از دستحجت الله ، حضرت محسن...باب حاجات ، می رود از دست#شعر_شهادت_حضرت_محمد_ص#شعر_شهادت_پیامبر_اسلام#پوریا_باقری@hadithashk
رسم است اگر که رفت بزرگی از این جهانمردم دهند تسلیت بازماندگانبر داغدار ، گریه و احساس میبرندهر سو براش دسته گل یاس میبرندپس میزنند بهر غم نازدانه اشرخت سیاه بر در و دیوار خانه اشهمسایه ها براش به این حکم مستحبمی آورند نان و غذا با کمی رطبپیغمبر خدا که از این خانه رخت بستهیزم رسید و نار در خانه اش نشستآتش زدند خانهی آن داغ دیده رامسمار سوخت سینهی ماه خمیده رامادر به میخ خورد تنش ذبح شد پسرآه از غمی که زنده شود با غمی دگردیوارشان سیاه شد اما به زیر دودزهرای لطمه خورده سر و روش شد کبودبردند دست بسته علی را کشان کشانمحکم زدند فاطمه را با غلافشانهمسایه اش نه دسته گلی برد نه طعامرفتند بچه هاش گرسنه به سمت شاممسمار قاتل پسر بوتراب شدهمدرد داغ مادر محسن رباب شدصاحب عزای کربوبلا بنت بوتراببا اشک و ناله رفت سوی مجلس شراب#محسنیه#حضرت_رسول_اکرم_ص#حضرت_زهرا_س#وحید_عظیم_پور@hadithashk
بهشتی است دلی که در این عزا خون شددر این عزا که دلِ خَتمُ الانبیاء خون شدنوشتهاند که یک سوم از تبارِ علیدر آن نزاع، از آثارِ ضربه ها خون شد برایِ حالِ بدِ مادرت دعا کردیمچه حکمتیست که حتّی دلِ دعا خون شد؟عزا و روضهیِ تو مختصِ خصوصیهاستبرایِ داغِ تو باید که بی صدا خون شدپس از نوشتنِ نامت به رویِ لوحِ وجودبه حیرتند ملائک، قلم چرا خون شد؟تو محسنِبنِعلی، آن حقیقتِ مکتومکه از غریبیِ تو چشمِ مبتلا خون شدیقین که شأن نزولِ "بِأَیِّ ذَنبی" تو*که وقت خواندنش آیاتِ هل اتی خون شدحدیثِ "اوّل مَن یُحکَم" به ما فهماند**برای قتلِ تو اوّل دلِ خدا خون شدولی چه خوب ندیدی که روزِ عاشورابه وقتِ عصر، تمامیِ کربلا خون شدمیانِ دشت، به ناگاه دختری گم شدبه رویِ نیزه دلِ شاهِ سر جدا خون شد#محسنیه#حضرت_زهرا_س#علی_گلچین_پور *:سوره تکویربِأَيِّ ذَنۢبࣲ قُتِلَتْ(٩) به كدام گناه كشته شده ؟**:و أوّل من يحكم فيه محسن بن عليّ عليه السلام في قاتلهمنبع:(كامل الزيارات: ۳۳۴)بحارالأنوار ج : ۲۸ ص : ۵۲(سبطین)@hadithashk
شک ندارم روز محشر، در کنار اهل بیتشیعیان را حضرت محسن، شفاعت میکندثلث سادات بن الزّهرا، میان آتش استآتش و دود و لگد، دارد قیامت میکنددست مادر پشت در بود و به آن زد ضربهایای بسوزد او که دارد هتک حرمت میکند!در به روی مادرم افتاد و از آن رد شدندکلّ عالم زین بلا دارد شکایت میکندخانهای که جبرئیل، اذن ورودش میگرفتپیروان کفر، بر اهلش جسارت میکندبا غلاف تیغ، دست مادر از شال علیشد جدا و زین عمل، دشمن حمایت میکنددست حیدر را ببستند و به مسجد بردهاندبین جمعی که در آن ابلیس، بیعت میکندهم ستون عرش حقّ میلرزد از مظلومیاشهم خدا گریه بر این اهل طهارت میکنددر قیامت، اوّلین پروندهی قتل جنینمحسن است و ماجرایش را روایت میکنداز غریبی علی و مادرش میگوید وکلّ عالم گریه بر این حجم غربت میکنداز در خونین و دود و آتش و مسمار تیزاز غلاف تیغ و پهلو هم که صحبت میکند#محسنیه#حضرت_زهرا_س#امیرعلی_شهریار_راد@hadithashk
به نام آنکه دلم را زده به نام حسینبه نام صبح سلام علی الدوام حسینهزار مرتبه باید بمیرم از سر شوقبرای دادن پاسخ به یک سلام حسینغلام همت آنم که زیر چرخ کبودبه لطف بند تعلق شده غلام حسینعجیب نیست اگر وقف روضه اش هستمکه بوده گریه به کام من و به نام حسیننشد شهید شوم در رکاب او اماادامه داشته در سجده ام قیام حسینمرا بزرگی او کرده است شرمندهوگرنه سرزنشی نیست در مرام حسینبه لطف گریه نبود و برای توبه نبودخدا گذشت از آدم به احترام حسین#عزیزم_حسین_ع#عاطفه_سادات_موسوی@hadithashk
گرچه وصفت از زبان شاعران ناممکن است عشق بازی باشکوه نامت اما ممکن است حضرت محسن ارادتمند درگاه توایماین ارادت دودمانم را قیامت ضامن است شرط ایمان که نماز و روزه و احرام نیست هر کسی عشق تو را در سینه دارد مومن است اشک بر تو عاقبت دست مرا خواهد گرفت موج دریا دستگیر خار و خاشاک و شن است خاک پای تو نصیب چشم این عالم نشد سرمهای که حسرتش بر سینه انس و جن است مادرت پهلو به در زد در امان باشی ولیآینه در پیش سنگ آن وادی نا ایمن استآمدی یک لحظه دنیا لحظهای رفتی ز دستآنکه میلادش قرین شد با شهادت محسن است میخ اگر کوتاه میآمد تو میماندی ولی قامت مسمار گویا ظاهرا تا باطن است دومی هم جان تو هم جان مادر را گرفت منکر این واقعه بر آدمیت خائن استفضه زیر چادرش پنهان تو را تشییع کرد آنکه حتی مادرش او را ندیده محسن است ای جنین بیگنه بعد تو بابا چون جنین زانوان غم بغل کرده به کنجی ساکن است#شهادت_حضرت_محسن_ع#محسنیه#موسی_علیمرادی@hadithashk
یا زهرا(س)جهان روشن از طلعت فاطمه است کلام خدا ، صحبت فاطمه است سر سفرهها ، برکت فاطمه است کس و کار ما حضرت فاطمه است تو در عشق ، پیغمبری می کنی برای همه مادری می کنی تو هستی تمامی هستِ پدر غم تو دلیل شکست پدر همین که نشستی ، نشسته پدر عبا را تو دادی به دستِ پدر نخ چادرت ، رخت احرام بود نبی در کنار تو آرام بود چه توحید نابیست در پند تو کلید بهشت است لبخند تو به پیشانی ماست سربند تو پسرهای ما نذر فرزند تو همه نوکر جاننثار توایم گدایان ایل و تبار توایم وجود تو در اوج شب ، ماه شد مسیر خدا با تو کوتاه شد حضور تو فانوس این راه شد یدالله با تو یدالله شد تو جام غدیرِ خُم آورده ای تو ما را مُرید علی کرده ای علی ، فاطمه هست و زهرا ، علی شده ذکر یا فاطمه ، یا علی رسیدیم با فاطمه تا علی به زهرا سپرده حرم را علی! پُر از شور و شوق و شعف ، می رویم به همراه مادر ، نجف می رویم فقیر علی ، قنبر فاطمه است علیدوست در لشکر فاطمه است تمام وطن ، محضر فاطمه است که این مملکت ، کشور فاطمه است به لطف تو یکتاپرستیم ما سر جانمازت نشستیم ما غمت شعله بود و به گلزار خورد گُذارت به بُنبَستِ اغیار خورد مسیرت به یک پستِ غَدّار خورد چُنان زد ، سر تو به دیوار خورد حسن دید سیلی به صورت نشست گمانم دوتا گوشواره شکست همین که پر تو زمینگیر شد دل آینه مات تکثیر شد پسر خواست مانع شود ، دیر شد بمیرم! حسن یکشبه پیر شد غم مجتبی ، زخمِ ملموس نیست کُشندهتر از داغ ناموس ، نیست بردیا محمدی #بردیا_محمدی#حضرت_زهرا_س لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹