به دشتِ کربلا این بار، دلِ از خونتر آوردم دلی از خونتر از داغِ، غمِ برادر آوردم بیابانی که خون شد…
انتشار: 2026/08/03 19:36 UTCدریافت: 2026/08/06 11:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 11:42 UTC
به دشتِ کربلا این بار، دلِ از خونتر آوردم دلی از خونتر از داغِ، غمِ برادر آوردم بیابانی که خون شد قلب من ای کربلا اینک ز آهِ سینه سوزم، کربلای دیگر آوردم به طول این سفر سویت قدم از شوق بنهادم به شوق آن وصیت که به جا از مادر آوردم ز جا برخیز و دستِ خود به بام منزلت بگذار که اینک بهر انگشتت، ز شام انگشتر آوردم ز سمتِ خیمهها اینجا غبار ناله میآیدبرای خیمهای احرار، عمودِ بهتر آوردم تمامِ دخترانت را به من دادی، ز بیدادی ببین! داغ خرابه، از غمِ یک دختر آوردم ز روی دست خود پایین بیاور طفلِ بیجان را که من گهوارهی خاکی برای اصغر آوردم فلک بنگر وفایت را، اباالفضلم پناهم بود کنون از داغ عباسم، شکسته کمر آوردم بپا خیز ای مهِ گریان، رسالت را به جا دادم علی را با بیان و با زبان حیدر آوردم به داغ آن دلِ مستان، به یاد حنجرِ عطشان به خصمِ تارِ استبداد، ز صبرم خنجر آوردم چو بودم در غُل و زنجیر، ولی از کوی عرفانی ستیز ظلم و بیدادی، به صد کرّ و فر آوردم خطوط موجِ خونِ تو بود درسی و من اینک برای مکتبِ خونی، کتاب و دفتر آوردم بخواب ای همسفر راحت، که عالم گشت با عزت چو من از محشرِ عزت، به عالم محشر آوردم #اربعین #شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع #سید_ذبیح_الله_شفیعی@hadithashk