گاهی خودمان آنقدر خستهایم که میپنداریم ذهن آشفتهمان دیگر توان نگهداری خاطرهها، احساسهایی را نخ…
انتشار: 2026/08/14 17:48 UTCدریافت: 2026/08/14 23:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 23:27 UTC
گاهی خودمان آنقدر خستهایم که میپنداریم ذهن آشفتهمان دیگر توان نگهداری خاطرهها، احساسهایی را نخواهد داشت که منِ آسیبپذیرِ ما تنها جایگاه و یگانه وسیلۀ تحقق آنهاست. و از این متأسفیم، زیرا همۀ لطف زندگی به روزهایی است که در آنها خاک واقعیت با شن جادو میآمیزد، و رویداد ناچیزی انگیزهای شاعرانه میشود. آنگاه قلهای از جهان دستنیافتنی از دل روشنای رؤیا بیرون میزند، و در زندگی ما جا میگیرد، در زندگیی که چون خفتۀ تازهبیدارشدهای، کسانی را در آن میبینیم که خوابشان را با چنان شوری میدیدیم که میپنداشتیم هرگز جز در خواب نخواهیمشان دید.— مارسل پروست. در جستجوی زمان ازدسترفته. در سایۀ دوشیزگان شکوفا. ترجمۀ مهدی سحابی@gzhiner
